تبلیغات
از دل تا قلم
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

امان از درد

نویسنده :بانو
تاریخ:یکشنبه 5 آبان 1392-09:51 ب.ظ

این هفته کلن ما خونه تکونی داشتیم ... یعنی یه خونه تکونی اساااااسی ها ..
تمام آشپزخونه .. اتاقا .. تی وی روم .. پذیرایی ... تراسا و و و همه جا رو ریختیم بهم و حسابی شستیم و سابیدیم و تکووون
دادیم, البته مامان جان بخاطر درد شدید ارتروز صرفا نقش مدیریتی و نظارتی و روحیه بخشی داشتن 
گرچه مامان من محاله بتونه یه جا بیکار بایسته و فقط نظارت کنه .. محاله حواس ما پرت بشه و برنگردیم و نبینیم که
مامان خانوم دارن یه کاری میکنن .. الهی فداش بشم که تا توان داشته باشه کار میکنه و اصلنم اهل ناز و ناله و 
این حرفا نیست .. خیلی مظلومه مامانم ..خیلییییییی 
مامان در کنار علاقه ی قدیمی به اشپزی و شیرینی و کیک پزی , عشق بی مثالی هم به طبیعت و گل و 
گیاه و حیوانات داره .... خب خونه ایکه توش بزرگ شده حدااقل سه چهازهزارمتره و یه جورایی باغه نه خونه .. خونه ی
قدیمی خودمونم که مامان بعداز ازدواج اونجا ساکن شد گرچه درمقایسه با خونه حاجی بابا کوچیکه ولی هزارمتر کم 
متراژی نیست برا باغبونی و گلکاری ... البته چندسال قبل که ازون خونه ویلایی به اپارتمان نقل مکان کردیم به وضوح 
دست و پای مامان برا عشق با طبیعت بسته شد ولی از اولویتهای مامان در انتخاب اپارتمان داشتن تراس(بالکن ) بزرگ بود
برا همین چه خونه قبلی و چه اینجا تراسهای بزرگی داره که مامان میتونه درکنار همه ی مشغولیتهاش ساعتهایی رو هم
برا دل خودش روی اون تراس و کنار گلدونای دوست داشتنیش خلوت کنه .. برا همینه که الان تراس اشپزخونه و تراس 
اتاق خواب مامان اینا بیشتر یه باغچه سرسبز پراز رنگ و عطره تا یه تراس سنگی بی روح ... نمیدونین مامان با چه 
وسواس و عشقی گلهارو میکاره بهشون کود میده ..اب میده ..خاکشون رو عوض میکنه و عصرای تابستون تراس رو 
اب پاشی میکنه و روی میز چندشاخه گل زیبا میذاره و منتظر میمونه تا همه دور هم جمع شیم .. نمیدونین وقتی 
پا میذاری روی اون بالکن زیبایی که عطر گلها و قطره های اب و کیک ویژه مامان پز همه باهم مشام رو نوازش میده 
چه حالی همه ی وجود ادمو پرمیکنه ..اصلا تمام خستگی روز از تنت بیرون میره ...
همه اینارو گفتم تا برسم به اینجا که برا مامان اگه نتونه به گلها و گیاهاش برسه , اونارو حرس کنه , ناز کنه انگاری 
دنیا به اخر رسیده و اینروزا درد نامروت ارتروز مامان مهربون و پراحساس من رو بدجوری ازار میده ... طوریکه چندثانیه
قیچی باغبانی رو دست میگیره و بعد تمام انگشتاش مورمور میشه و دیگه نمیتونه برگای زاید رو حرس کنه ..
نمیتونه شیرینی و دسر و کیکای ویژه خودشو به تنهایی درست کنه .. گرچه هنوزم به کارگاه سر میزنه اما اینکه 
بخواد خودش کاری بکنه خیلی واسش سخت شده ... در به در دنبال مکملی هستم که میتونه واسه مامان معجزه 
کنه .. به دوست عزیزی که اونور اب زندگی میکنه سفارش کردم و زحمت دادم ولی هنوز که مکمل موردنظر بنده 
پیدا نشده .. دعا کنین زودتر اون بسته برسه دستم تا دوباره برق زندگی رو توی چشمای صبور مامان ببینم ..
فردا یه روز مهمه برا ما ... بالاخره بعداز چندین ماه دوندگی قرار اون بازرسی ویژه گذاشته شد و فردا روزیه که 
بازرس داره میاد .. بی نهایت به انرژیهای مثبتتون نیاز دارم ... امیدوارم فردا همون نتیجه ایکه باید رو بگیریم و تازه 
اونموقعس که اولین قدم از یه راه نسبتا طولانی و پرفراز و فرود استارت میخوره ... امیدوارم فردا روز ما باشه ...



داغ کن - کلوب دات کام
حرفای قشنگ شما() 

بعداز مدتها سلااام

نویسنده :بانو
تاریخ:پنجشنبه 25 مهر 1392-07:42 ب.ظ

حدود چهارسال از ثبت آخرین پست این وبلاگ  گذشته .. 

توی این چهارسال وبلاگستان فارسی یا بهتربگم محله ی دوستان من خیلی خلوت تر شده .. 
خیلی از دوستانیکه لینک خونه های مجازیشون گوشه سمت راست این صفحه هست مدتهاست کرکره ها رو پایین کشیدن ..
خیلیاشون دیگه نمی نویسن و بعضیا هم جای دیگه با نام و نشون دیگه مینویسند ..
توی این چهارسال خیلی اتفاقا توی زندگی خیلیامون افتاده .. 
بعضی رفقا مهاجرت کردن .. یه عده ای ازدواج کردن .. بعضیا نی نی دار شدن 
خلاصه که حال و هوای اینروزهای محله ی ما خیلی متفاوته با احوالات چهارسال قبل .. 
هیچوقت فکر نمیکردم در فاصله فقط دوتا پست وبلاگم اینهمه ماجراها پیش اومده باشه ! انگار که مثل اثصحاب کهف از 
خواب چندصد ساله بیدار شده باشی 
خب منم اینمدت یه جای دیگه مینوشتم اما خداشاهده هیچوقت اون صفحه برام خونه نشد .. هیچوقت اونجا اون حس 
آشنا و دوست داشتنی در خانه بودن رو نداشتم .. 
و حالا برگشتم .. درواقع هیچوقت اینجا از دل و ذهن من بیرون نرفته بود .. برگشتم تا دوباره توی این خونه دور هم گل بگیم و 
گل بشنویم ... گرچه هیچ چیز شبیه اونروزها نیست , گرچه دلم از سوت و کوری محله مون میگیره ولی " از دل تا قلم " 
اینقدر برام خواستنی و پرخاطره س که حتی با یاد دوستان و دید و بازدیدهای دوستانمون هم میشه همچنان اینجا با شوق
نوشت پس دوباره 
سلااااااااااااااااااام 
دیروز عید قربان بود .. از فلسفه نامگذاری این روز و آداب و رسومیکه توی این عید برگزار میشه و برا من اصلا قابل هضم نیست که
بگذریم والا دیروز دور خونواده خوش گذشت .. گرچه بعدالظهر مجبور شدم بخاطر شاگردم از دورهمی دوستانه زودتر دل 
بکنم و برگردم اما روز خوبی بود .. بعداز مدتها چندتا دوست قدیمی دورهم جمع شدیم و کلی باهم گفتیم و خندیدیم و
کله پاچه بار گذاشتیم ..جاتون خالی  .. امروز اما خیلی کسل و 
بی حوصله بودم .. چندساعتی خوابیدم اما هنوزم خوب نیستم .. به اندازه کافی هم برا خوب نبودنم دلیل دارم 
وای که چقدر اینروزها ذهنم درگیره .. چقدر دغدغه های ریز و درشت توی سرم دارن رژه میرن .. اه .. 
شنبه روز خیلی پرکار و البته مهمیه برا من ... خیلی استرس دارم برا نتیجه ایکه قراره شنبه مشخص شه .. 
حالا سرفرصت میام بیشتر مینویسم ..
فعلا برم یه دوش بگیرم شاید حالم بهتر شد ..
راستی بازم پاییز دوست داشتنی من از راه رسید .. بازم منم و غروبای عاشقونه پاییز و رنگارنگی مسحور کننده ی طبیعت 
این فصل .. امیدوارم همتون پاییز سرشار از احساس و عاشقونه ای رو تجربه کنید رفقا 
دوستتون دارم خیلی زیاد .. بوس با همون قلب خوشگل ( میدونین منم مثل ندا بعد هرخداحافظی با دوستان یه قلب بهشون 
هدیه میدم , گفتم خب چرا قلب رو به دوستای خوب این خونه تقدیم نکنم ؟!!! ) 



داغ کن - کلوب دات کام
حرفای قشنگ شما() 

خب دیگه

نویسنده :بانو
تاریخ:سه شنبه 13 بهمن 1388-09:49 ق.ظ

بااینكه دل كندن ازینجا سخته و بقول مرضیه عزیز بعد چندسال ادرس عوض كردن و اینجا

اونجا رفتن و تلاش واسه حفظ لااقل عنوان وبلاگ ، بالاخره مجبور شدم با یه عنوان تازه

تو دنیای مجازی بنویسم . خیلی وقتا فك میكردم اگه قراره اینجا ننویسم بهتره كلا وب نویسیو

بذارم كنار اما خب خودتونم بهتر میدونین دل كندن ازین خونه مجازی و دوستاش آسون نیست.

به هرحال كاش یادبگیریم به حریمای خصوصی احترام بذاریم و كنجكاویهای بیجا رو از

رفتارمون حذف كنیم .. یادبگیریم كه فضولی و كنجكاوی بی دعوت ، تو زندگی و كار بقیه

نكنیم چون متاسفانه گاهی اینجور فضولیها هزینه های سنگینی بجا گذاشته حتی اندازه ی

ازدست رفتن جون یك آدم .. امیدوارم هممون احترام به خواست اطرافیان رو تمرین كنیم .

به هرحال به اونایی كه لازم بود آدرس جدید رو دادم .. برا چندنفرم باید ایمیل كنم كه حتما

اینكارو خواهم كرد .. یكی دوتا دوست عزیزی هم هستن كه وبشون كامنت دونی نداره و من

نتونستم كامنت بذارم ، زحمت بكشن بعداینكه مهمونداریاشون تموم شد بهم بگن چطور

آدرس جدید رو براشون بذارم !

آهان .. چون دوتا ازدوستان سئوال كرده بودن لازمه توضیح بدم كه لینك كردن وبلاگ تازه

هیچ اشكالی نداره .. گرچه همونجام اشاره كردم اما گویا دوستان اینجا رو بیشترازونجا

دوست دارن باز اومدن همینجا كامنت گذاشتن و سئوال كردن .

اگر كسی فك میكنه از قلم افتاده واسه ادرس جدید لطفا یادآوری كنه بهم .

این خونه با تمام دوستاش و خاطراتیكه ازش دارم گوشه ی ذهن و قلبم تا همیشه خواهد

ماند و سعی میكنم خونه جدید رو هم خصوصا با بودن شماها بیشتر دوست بدارم .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :58
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...