تبلیغات
از دل تا قلم - من و آیینه
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

من و آیینه

نویسنده :بانو
تاریخ:شنبه 30 آذر 1387-10:02 ب.ظ

من هستم ! همین دورو برا ! در حوالی تازگی بارانی که دیشب آمد ..

من هستم اما نه به سپیدی برفهایی که دیروز بالای کوه از شاخه های سبز کاج برسرم باریدن گرفت ..

من هستم ! همینجا زیر همین سقفی که صبحها با فریب آبی رنگش چشمهامان را نوازش میدهد و شبها

با سیاهی مطلقش رازدار مگوهای ماست ..

من اینجام ! مقابل آیینه ..

یا نه شاید هم آیینه مقابل من ایستاده !

فرقی ندارد ! مهم اینست که ما مقابل همیم و او میخواهد از من بگوید !

از منیکه انگار سالهاست جا مانده ام از ساعت و آیینه !

و امروز آیینه از من گفت ! از من واقعی ! از من بی هیچ نقابی !

آیینه مرا لخت و عریان مقابل چشمهایم به نمایش گذاشت ..

آری آیینه از منی گفت که انگار سالهاست جا مانده ام از ساعت , از آیینه  , از خودم ..

"امروز آیینه رخوت چشمهایم را نشانم داد

و امروز عقربه های ساعت , تلخی لحظه های گذشته را ناقوس وار یادم آوردند ..

و من امروز در آیینه زندگی را دیدم ..

و تیک تاک ساعت مرثیه ای شد برای آشفتگی هایم !

و من ..

و من مبهوت , فقط به تماشا ایستادم اینهمه گذر را

و من مغموم , فقط خستگی ثانیه های سالیان دراز را گریستم ..

اما چشمهای من شکست را نخواهند پذیرفت .."

آنچنانکه خودم با همه ی تلخیهایی که طی سالها مز مزه کرده ام بازهم زندگی را فریاد زده ام

هرچقدر هم که زندگی با من غریبه باشد .. قهر باشد !

و من نه امروز و نه هیچ روزی آیینه را نخواهم شکست !!!!!!

..........................................................................

* امشب یلدا !

بازهم من و شب و سکوت و خدا و حافظ !

آن دوست راست میگفت که یلدا بازی تمام لیلی و مجنونهای زمین است که سریال فراقشان هی کش می آید !

یلدا مبارک ...

.........................................................................

* پاییز دوست داشتنی من هم رفت ! چقدر زود , به چشم هم زدنی !

سلام زمستان ! یادت باشد زمستان را بابرف دوست دارم ! آنهم با برف فراوون !

دلم خیلی برای آدم برفیهای حیاط قدیمی , همانها که زیر کاج پیر و بلند وسط حیاط می ساختیم تنگ شده !

دلم برای تو هم که همبازی کودکیهایم بودی خیلی تنگ شده ! همان تویی که عاشق چشمهای همیشه

خیست بودم ! آری باتوام ! با خود خودت داداش کوچولوی من ! کجا رفتی که اینروزها اینهمه گمت کردم ؟!

* چقدر خوشحالم میکنند آن دوستانیکه باهمه ی نبودنم بازهم هستند ! ممنونم , خیلی !

* قهر با دنیای مجازی تقریبا ناممکن مینماید ! شاید بودنم خط درمیان باشد اما بعید میدانم هرگز نباشم !

.........................................................................

"من در من نمی گنجم دیگر

سردم است !

بجای شعر , وصیت نامه مینویسم اینروزها !!!! "




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
..:: ی ک ت ا ::..
شنبه 14 دی 1387 07:40 ب.ظ
الهام مامان دل آرام
شنبه 14 دی 1387 01:30 ب.ظ
ثمین جون سلام
خوبی عزیزم...
چه متن قشنگی...
دلم برات تنگ شده بود... نوشته هاتو كه خوندم كلی دلم برات تنگ شد
بانوی سرزمینهای شمالی
جمعه 13 دی 1387 07:12 ب.ظ
خوشحالم دوباره مینویسی
آوامین
پنجشنبه 12 دی 1387 04:23 ب.ظ
خانوم خانوما ما ما رو یادت رفته؟چرا پیش همه میری اما پیش آوامینننننن نمیای؟
دلم تنگ میشه برات خب...
laleh
چهارشنبه 11 دی 1387 06:14 ب.ظ
Samin joon khoobi khanoom? che khabar? ayyam be kame?
bia baramoon benevis ye kam
zahra
چهارشنبه 11 دی 1387 01:17 ب.ظ
khoshhalam ke neveshi azizam ....
آزی
دوشنبه 9 دی 1387 08:30 ق.ظ
سلام به ثمین نازنین و كم پیدا
خوشحالم كه دوباره می نویسی هرچند پراكنده...نوشته هاتو دوست دارم عزیزم
mahsa mamane melody
دوشنبه 9 دی 1387 04:33 ق.ظ
ahvalet khanom???khoshalam bargashti christmaset mobarak
..:: ی ک ت ا ::..
یکشنبه 8 دی 1387 09:12 ب.ظ
فک کن ، فردای روزی که آپ کردی بودی بود فک کنم ، اومدم خوندم پستتو ، آفلاین بودم البته ، کامنت دونیتم باز کرده بودم ، کامنتمم تایپ کردم .... خیلی خوشگلو قشنگ .... بعد که خواستم ارسال کنم ، خواستم که وصل شم ، نوشت اعتبار حسابت تموم شده گفتم خب اینو زودتر میگفتی تا من با اینهمه ذوقو شوق کامنت ننویسم وال دیگه .... خلاصه الان سروکلم پیدا شده دیگه میگمااا ماهی یه بارم بنویسی برا من یکی قبوله ، تازشم این پستتو خیلی قشنگ نوشته بودی (با تلخ و شیرینی محتواش کاری ندارمااا ، کلا میگم ) ... ما منتظر پست بعدیت هستیم (بر وزن ما منتظر دومیش هستیم ، که همچینم وزنش جور در نیومد ) .... ماشاالله چه قد فک زدمااا فیلا بای بـــای
مرمر
پنجشنبه 5 دی 1387 08:56 ب.ظ
سلام ثمین عزیز و نازنین !
ازینکه پست جدید نوشتی خیلی خوشحال شدم اما چرا اینقدر غمگین؟!
گرچه ازین قلم واقعا زیبات کلی لذت بردم اما دلمم گرفت !!!!
امیدوارم همیشه خوب و شاد باشی
دوست مهربون همه وبلاگستان
فریبا
چهارشنبه 4 دی 1387 09:31 ب.ظ
راستی خصوصی برات نوشتم اما گویا ثبت نشده !!!! آره؟!
فریبا
چهارشنبه 4 دی 1387 09:30 ب.ظ
من عاشق این سبک نوشتنتم ثمین!
اما با این جمله آخری زیاد موافق نیستم ! حرف گنجشک رو منم تایید میکنم ! امیدوارم دلت شادتر باشه که شادتر هم بنویسی عزیزدلم
صحرا
چهارشنبه 4 دی 1387 01:05 ب.ظ
می دونستم بر می گردی . می دونستم که همه ما رو دوست داری . مگه می شه آدم دوستاشو تنها بذاره؟ خوش اومدی دوست گلم . دیگه کم کم می خواستم مزاحم مامانت بشم و حالتو بپرسم که دیدم اومدی
نیروانا
سه شنبه 3 دی 1387 07:15 ب.ظ
قبلیه من بودم نیروانا
سه شنبه 3 دی 1387 07:13 ب.ظ
سلام ثمین جونم . خوبی . فكر كنم برای ما كه آلوده به وبلاگستان شدیم دل كندن دائمی خیلی سخت باشه . دنیای وبلاگی دنیای خوشگلیه ممكنه یه زشتیهایی داشته باشه ولی خوشگلیهاش بیشتر از بدیهاشه . حال و احوالت چطوره خانم دكتر جون ؟
راستی ببخشی كه چند بار بهم سر زده بودی و كامنت گذاشته بودی و من نتونسته بودم جواب بدم . منو از این جهت ببخش .
فعلن بای . منتظرم كه بازهم به آپی ها ... بوس بوس
katrin
سه شنبه 3 دی 1387 04:29 ب.ظ
salam
100% baa nazaraati ke dar webloge nooshin joon mamane hasti gozashtid movafegham

jaanaa sokhan az zabaane maa migooyee

عسل
سه شنبه 3 دی 1387 03:13 ب.ظ
خوشحالم که نوشتی. بازم بنویس حتی اگه شده خط در میان.
دینا
دوشنبه 2 دی 1387 01:13 ب.ظ
سلام عزیزم، خوشحالم ازت خبری رسید که هستی، حداقل هستی
"یلدا بازی تمام لیلی و مجنونهای زمین است که سریال فراقشان هی کش می آید"
چه جمله با مفهومی. برای من که کاملا آشنا ست.
کاش بهتر باشی عزیزم
اما من چه خوبه که زمستونی و هوای دل من و آسمان یه جوره. کاش بباره که حداقل سبک شه
مرضیه
دوشنبه 2 دی 1387 11:33 ق.ظ
سلام سلام یلدا مبارک
خوش حالم که نوشتی.زمستانت پر برف ودلت همیشه شاد باد عزیز نادیده-غریب قریب!
آوامین
یکشنبه 1 دی 1387 09:07 ب.ظ
سلام گلم...می دونستم دوبره می نویسی...
آفرین...یه بار دیگه این مدلی خدافظی کنی دیگه نه من نه تو !
گفتم که گفته باشم !
مواظب خودت باش...زمستون زیبایی داشته باشی...تنت سلامت و دلت شاد...
منتظرتیم...
بوس بوس
mojdeh
یکشنبه 1 دی 1387 08:08 ب.ظ
خصوصی داری عزیز
قله نشین
یکشنبه 1 دی 1387 12:29 ب.ظ
سلام دوست جووووووووووون
گنجیشك
یکشنبه 1 دی 1387 12:26 ب.ظ
خوش گذشت یلدا؟ فال خوبی گرفتی؟ از این شعر أخری‌ت كه امیدوارانه‌تر بود. نبود؟
یاسی
یکشنبه 1 دی 1387 11:54 ق.ظ
با نا امیدی اومدم اینجا اما دیدم که نوشتی . یلدات مبارک بااینکه دیر شده . اومدم شهرتون ها . کلی خوش گذشت و با امام رضا درد و دل کردم . خوش به حالتون کگه هیشه پیششین
شایلین
یکشنبه 1 دی 1387 11:47 ق.ظ
شب یلدات مبارک عزیزم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر