تبلیغات
از دل تا قلم - تصحیح فرهنگ
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

تصحیح فرهنگ

نویسنده :بانو
تاریخ:پنجشنبه 3 بهمن 1387-01:11 ب.ظ

نمیدونم نظرشما راجع به درست یا غلط بودن نوشتن از مشكلات خصوصی وخونوادگی توی نت چیه؟!!

اما من امروز میخوام اینجا صرفا درمورد نظرشخصی خودم بنویسم !

دنیای نت دنیای بزرگ ونامحدود وعجیبیه !

همونقدر كه دوست داشتنیه خطرناك هم هست ...

همونقدر كه ملموسه ، پنهان و ناشناخته هم هست ..

توی این دنیا برخلاف دنیای واقعی همه مجبور به گذاشتن نقاب نیستن اما خیلیا هم هستن كه بی نقاب

نمیتونن ظاهربشن !

همه جور عقیده و مرام و مسلك وطرزفكری توی دنیای نت درقالب جمله ها و شكلك ها نمود پیدا میكنه !

گرچه میشه شخصیت ها رو تا حدی براساس نوشته ها تصویركرد اما یادمون باشه كه هركسی الزاما مشابه

جمله وكلماتش نیست !

یادمه تو یكی از پستهام گفتم وبلاگستان (مخصوصا وبلاگستان فارسی ) رو شبیه كوچه ومحله های قدیمی

میبینم كه صبح بادمیدن خورشید خاله خانباجیا قلیوناشونو چاق میكنن و چادرارو دوركمر میپیچن و با یه سبد

سبزی میان تو كوچه زیرآفتاب میچسبن به كف زمین و دورتادور حلقه ای تشكیل میدن و از صحبتای رختخوابی

دیشب تا اجاق كوری دخترمهین خانوم و كچل شدن پسر شهین خانوم و زن صیغه ای اكبرآقا و غسل صبح جمعه

اصغر آقا حرف میزنن و غیبت میكنن و قلیون میكشن وچای میخورن وسبزی پاك میكنن و همچنان حرف میزنن ...

وحالا درقرن بیست ویكم اینجا ، وبلاگستان فارسی ، همان سركوچه ای قدیمهاست منتها ازنوع تكنولوژی دارش!

البته دورازانصافست اگر اشاره نكنم به جنبه های مثبت وبلاگ نویسی ووبلاگ خوانی حتی دروبلاگستان فارسی!

هستند وكم هم نیستند آنهایی كه ازین راه تبادل اطلاعات میكنند و یادمیدهند و یاد میگیرند .. آری قبول دارم !

واما نوشتن از مسائل خصوصی در وبلاگ .. گاهی نوشتن تنها راهیست كه آرامش میدهد و دراوج دلتنگیها

بغضهای خفته درگلو را اندكی كوچكتر میكند ! برای دختركی تنها كه درآن گوشه ی دنیا درغربت بی همصحبتی

دورازوطن وخانواده با یك دنیا دل تنگی دست به گریبانست، این مانیتور و این صفحه حكم كلید قفسی را دارد كه

درآن محبوس است ! میتواند با همزبانهایش ، كسانیكه ازیك آب وخاك وازیك فرهنگ می آیند حرف بزند و درددل

كند و اندكی درد غربت را برخود هموارسازد !  اما تاهمینجایش قبول دارم ..

نوشتن دغدغه ها و مشكلات زندگی را درین دنیای مجازی تاآنجا قبول دارم كه صرفا راهی برای خالی كردن دل

و بازشدن گره های نشسته بر گلو و رفع حتی اندكی از دل تنگیها باشد نه بیشتر !

وقتی موضوع فراتراز صرفا همدردی میشود و به آنجا میرسد كه هركدام ازدوستان شروع به ارائه ی راهكار میكنن

را نه تنها قبول ندارم و باآن مخالفم كه معتقدم حتی میتواند بسیارهم خطرناك باشد !

حالا اینجا خودمانیم .. همه ایرانی هستیم وخیلی خوب از بالا وپایین فرهنگمان خبرداریم .. همه خوب میدانیم

كه ما ایرانیها ید طولایی در پزشكی ، حقوق ، وكالت ، امور خانواده ، روانشناسی كودك ، مشاوره تحصیلی ،

مشاوره ی ازدواج و خلاصه انواع مشاوره ها وارائه ی راه حلها داریم ! مگه نه ؟!

كدوم یكی از شماها هست كه منو نقض كنه وقتی از قصه ی یه مهمونی شبونه ی ایرانی میگم و گله ی یكی

از مهمونا از بیماری سردرد یا دل درد یا ایكس وایگرگی كه مدتیست درگیرش شده و خیل راهكارهای مدعوین

محترم حاضردرآن مهمانی كه من همینجوری بودم فلان قرصو خوردم مثه آب رو آتیش بود توهم امتحان كن .. یا

جوشونده ی گل گوسفند زبانو با عرق مارمولك و برگ زبون گنجشك بخور معجزه میكنه .. یا یا یا .... ! و جالبه

كه همه و همه ی افراد حاضر درمهمانی برای رفع بیماری شخص موردنظر نسخه میپیچند جز آقا یا خانوم دكتر

حاضر درمجلس ! پزشكی كه درسكوت فقط به راهكارهای سایرین گوش میدهد و شاید گاهی سری هم تكان

بدهد حال یا ازروی تاسف یا ... ! تازه اگه از جناب پزشك راه حل هم خواسته شود محالست مثل باقی آقایون و

خانومها به ارائه ی نسخه های فوری بپردازد بلكه نهایت حرفش اینه كه فردا تشریف بیارین مطب معاینه بشین

تا بعد ببینیم مشكل چیه ؟! ... القصه این مثالی كه زدم نمونه ی بسیار آشناییه كه محاله یكی ازشما دوستای

عزیز ایرانی خواننده باهاش برخورد نكرده باشین و جالب اینجاست كه ما ایرانیها نه تنها در طب پزشكی بسیار

عالم و آگاهیم و نسخه میدهیم كه درامور ازدواج وطلاق ، تربیت كودك ، دعواهای خانوادگی و حتی مشكلات

حقوقی و قضایی نیز دستی دركار داریم و بس توصیه های گرانبها مینماییم ! میگید نه ، یه سری بزنین به اكثر

وبلاگای فارسی .. دوستی میخواد طلاق بگیره یا كسی حق و حقوقشون رو خورده و پرونده ی قضایی دارن

ببینین دوستان عزیز چطور توصیه ها وراهكارهای گرانقدر ارائه میدن كه حتی یه وكیل زبده هم محاله بتونه به

گردپاشون برسه .. یا كودك دلبند یكی ازدوستان بطور ناگهانی دچار شب ادراری شده یا كم غذا میخوره یا خیلی

پرخاشگر شده یا خیلی مامانی شده و این دوست عزیز همراه سایرروزمره های زندگیش به این مشكل هم

اشاره كرده ، سیل راه حل و پیشنهادهای تخصصیه كه روونه میشه ! و خیلی موارد دیگه كه اینقدر برای هممون

آشنا وملموسه كه نیازی به مثال نیست ! خب آیا بنظرشما این رفتار و این نحوه ی برخورد با مسائل كه توی

فرهنگ ماایرونیها خیلیم زیاده درسته یانه ؟!!!!

ببینین به شخصه با نوشتن مسائل خصوصی زندگی در وبلاگ مخالف نیستم ! معتقدم این مسائل رو باید تاحدی

كه كمی سبك بشی و صرفا نوشتن روزمره ها بعنوان یادگار وخاطرات باشه در وبلاگ مطرح كرد !

ازطرفی همدردی و ابراز حضور دوستان رو هم نفی و رد نمیكنم ! این همدردیها و دوستیها میتونه در بالابردن

روحیه ی آدم خیلی مهم و تاثیر گذار باشه اما .. اما وقتی به اونجا میرسه كه هركس به خودش اجازه میده

راهكارای تخصصی ارائه بده رو قبول ندارم و رد میكنم ! اینجا دقیقا میشه حكایت همون توصیه های سركوچه ای!

میشه قصه ی همون خانومهای چادربه سر وقلیون به دهنی كه دور هم میشینن و برای رفع مشكل پیشومده

راه حل و راهكار ارائه میدن بدون درنظرگرفتن اینكه آیا مشكل درحیطه ی كار یك پزشكه یا یك روانشناس یا یك

وكیل یا یك آزمایشگاه انگل شناسی ..... !!!! همه ی دوستان تبدیل میشن به یه پزشك حاذق یا یك روانشناس

باتجربه یا یك وكیل كاركشته و شروع میكنن به نسخه پیچیدن یا نصیحت كردن یا نفی و نهی كارهای طرف مقابل !!

و متاسفانه همین راه حلهای گرانبهاست كه مشكلها رو پیچیده تر میكنه و گاهی از یه زخم ساده یه دمل چركی

خطرناك میسازه كه شدیدا حیات و زندگی فرد رو تهدید میكنه !

خب نمیتونیم نفی كنیم اینو كه ما آدمها تاثیرپذیریم ! درهر جایگاه و باهرمدرك تحصیلی هم باشیم باز از دوستامون

از محیطمون و از حرفهای نزدیكامون تاثیر میگیرم ! شاید كسی اونقدر درك بالایی داشته باشه كه یه راه حل

غلط رو تشخیص بده اما به تجربه ثابت شده كه همین فرد هم در پس زمینه ی ذهنش و در لایه های زیرین

مغزش ، توی قفسه های بایگانی فكرش اون یه جمله ، اون یه راه حل ، اون یه پیشنهادی رو كه دوستی بهش

گفته نگه میداره و گاهی منشا بعضی از رفتاراش دقیقا برمیگرده به همون یه پیشنهادیكه یه دوست غیر متخصص

بهش گفته و خب معلومه دیگه میشه غلط اندر غلط و خراب اندرخراب !

ببینین قدیمیها گاهی چه توی مسائل مربوط به پزشكی و چه مسائل مربوط به بحرانهای خانوادگی راه حل میدادن

و راهكاراشونم مثمر ثمر ومفید بوده اما یادتون نشه كه قدیمیها گرچه علم رو بصورت نظری نداشتن اما دنیایی

از تجربه و علم تئوریك بودن و خداوند(بخاطر نبود تكنولوژی درونزمانها و كمك به بشر برای حیات) در بعضیهاشون  

استعدادها و قابلیتهای بی نظیری رو گذاشته بود كه قادر به حل مشكلات مختلف بودن !

این قدیمیها كه میگم برمیگرده به حداقل چهارنسل قبل از ما ! پس بهتره ما امروزه درقرن علم وتكنولوژی

هركاری رو به كاردانش واگذار كنیم و سعی كنیم دراموریكه درون هیچ علمی نداریم دخالت نكنیم !

سعی كنیم فرق بین همدردی تا مداوا و ارائه راهكارای تخصصی رو بفهمیم ..

سعی كنیم خصوصیترین مشكلات زندگیمون رو با جزئیاتش در مكانی به این عمومیت شرح ندیم ..

سعی كنیم در حل مشكلاتمون ازكسانی كمك بگیریم كه خبره ی اون كارن و موهاشونو در آسیاب تجربه های

متعدد اون رشته سفید كردن ..

سعی كنیم همه باهم كمك كنیم تا ضعفهایی كه توی فرهنگمون داریم رو اصلاح كنیم .. رسمها و روشهای

غلط ونادرست وغیراصولی رو ازبین ببریم و یه فرهنگ درست و اصلاح شده رو به بچه هامون منتقل كنیم ..

و قبل از هرچیزی سعی كنیم اول هركار وهراقدامی فكر كنیم و سنجیده عمل كنیم و از همه ی امكاناتی كه

امروز در قرن اتم در اختیار داریم استفاده كنیم !

راستی امروز میخواستم راجع به چشم و نفرین وبلاگی هم بنویسم كه خب وقت نشد ! اما شما اگه حرفی

درین مورد هم دارین خوشحال میشم مطرح كنین !

حتما توی كامنتها درجواب شما دوستای گل بحث رو ادامه خواهم دادو میگم نظرمن راجع به چشم ونفرین وبلاگی

چیه ؟! پس مثل سابق حرفای من وشما توی كامنت دونی ..

....................................................................................................................

* روز سه شنبه نه تنها برای ملت امریكا كه برای منیكه درین سوی آبها ازپشت صفحه جادویی آنهمه شكوه

و همبستگی واتحاد وشادی را دیدم روز متفاوتی بود ! روز اشكها ولبخندها .. حقیقتا روز اشكها ولبخندها !

اشكهایی كه از فرط شادی و غرور روان شدند و لبخندهایی كه ازشوق آمدن فردایی تازه ، فردایی مملو از امید

بر چهره ها نقش بست !

من هم امیدوارم ! امیدوارم به تغییر ! به تغییری جهانی ! به داشتن جهانی پراز دوستی وصلح ، بدون جنگ و

خشونت ! بدون خونریزی و نژادپرستی ، بدون چشمان خیس یتیمی كه برروی آوار خانه شان به زندگی ویران

شده اش می اندیشد !

....................................................................................................................

من تنگ دلم یا كه جهان تنگ شده ؟؟؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نازنین
دوشنبه 14 بهمن 1387 05:15 ب.ظ
سلام ثمین عزیز خوبی من خیلی با نوشتت موافقم..اصلا به تازکی حس خوبی از وب لاگ خونی ندارم باورت می شه
خانوم گلی
دوشنبه 14 بهمن 1387 01:24 ب.ظ
سلام گل خانوم...منم با این نظر موافقم که تا حدودی می شه مسائل رو باز کرد!من خودم بارها نوشتم و وقتی دوباره خوندم پاک کردم...
ثمین
پنجشنبه 10 بهمن 1387 12:55 ب.ظ
سلاااااااااااااااااام لاله ی گل و عزیزم
كجایی خانم خانوما ! دلم برات یه ذره
شده
ممنون بابت اینكه توهم شركت كردی!

احوال زهرا خانوم عزیزما چطوره؟!
مرسی خانوم گل كه نظرتو گفتی !
ببین منم باتو موافقم ! ولی همونطور كه
چندبار دیگه هم گفتم انتقال تجربه با
نسخه پیچی تخصصی واقعا فرق داره!
من موافق انتقال تجربه ها مخصوصا درامر
بچه داری و تجربه های مادرانه هستم !
راستی درسته كه خود طرفه كه باید
تصمیم درست بگیره اما همونطور كه توی
متن هم نوشتم تاثیرپذیری حتی بصورت
ناآگاهانه درهمه ی آدما وجودداره !
ضمن اینكه اگه همه ی ما توی همه ی امور میتونستیم درست وغلط رو تشخیص بدیم كه دیگه نیازی نبود یكی
بره سالها درس بخونه و بشه متخصص
دریه رشته ی خاص !

به به ! خانوم گوشماهی ناز و نازنین!
خیلی خوشحالم كه تو هم توی این بحث
شركت كردی دوست خوبم !
معلومه كه عقاید وطرزفكر افراد باهم
متفاوته ! این یه اصل مسلمه عزیزم !
ولی كاش مینوشتی كه باكدوم قسمت
حرفام مخالفی اونجوری شاید من
متوجه میشدم كه اشتباه فكر میكنم یا
میفهمیدم نتونستم خوب حرفمو منتقل كنم و خب درمورد اول یه غلطم تصحیح میشد ودرمورد دوم میتونستم بهتر وشفافتر توضیح بدم ! میدونم وقت توهم
محدوده و شاید بهمین خاطر توضیح بیشتری ندادی ! انی وی همینكه شركت
كردی یه دنیا ممنونم !
راستی خیلی دلم میخواست ازیه طریقی
بهت بگم كاش كامنت دونیتو باز میذاشتی ولی هیچ نظریو تایید نمیكردی
اینجوری میتونستیم گاهی حرفامونو بهت
بگیم منجمله تبریكاتمونو بابت موفقیتهای
روزافزونت ! اینكه مثل همیشه بهت
افتخار میكنم !

و یه توضیح كلی برای همه دوستان :
این پست هیچ مخاطب خاصی نداره!
باوركنین این موضوع دغدغه ایه كه
مدتهاست راجع به دنیای مجازی دارم
و خب بالاخره توی این پست مجالی
پیشومد كه بهش بپردازم !
gooshmaahi
چهارشنبه 9 بهمن 1387 07:34 ب.ظ
موافقم اما نه با همه حرفهات... خوب هر کسی عقیده ای داره و طرز فکری.
zahra
چهارشنبه 9 بهمن 1387 03:09 ب.ظ
سلام ثمین جان .. پستت رو خوندم ...بعضی جاهاشو قبول دارمو و بعضیاشم نه! ...اینکه زندگی خصوصیصمونو مینویسیم مشکلی نداره ... یعنی خب وبلاگ مثل یه دفتر چه است .....درسته که نباید ادم دهن بین باشه یا هر کی هر چی گفت چشم و گوش بسته قبول کنه .. اما خب میتونه مشکلش رو بگه و از دیگرانم نظرشونو بخواد و در اخر خود نویسنده و صاحب مشکله که قراره تصمیم بگیره نه؟ تجربه هم هست .. مثلا اگه من بیام بگم بچم فلان مشکل رو داره ... هیچ وقت مشورت ونظر خواهی لطمه ای به بچم نمیزنه میزنه؟ ...بعضیا تجربشون بیشتره کمک میکنن یا دکتر خوبی معرفی یا مثلا مشاور با تجربه رو ... یا اگه کسی برای ازدواجش میاد و نظر میخواد حق داره و میتونه نظر ادمای موفق و نا موفق رو بدونه و تصمیم بگیره ... درسته بعضی از نظرا نه تنها مفید نیستن که مضرم هستن .. اما دست کسی رو نبستن بیارن جلو مانیتور بگن هر چی اینجا نوشتن تو باید عمل کنی ... این نظرا که دیگران میدن صرفا تجربه های شخصی و عقلیه که دوستان بیان میکنند ... بالخره تصمیم گیرنده یه نفره و اون نویسندس ... کسی که توانایی نوشتن مشکلش رو داره حتما عقل و منطق هم داره . این بحثا شاید گاهی خاله زنکی میشه اما میشه به همه اینها تجربه گفت نه؟
Laleh
سه شنبه 8 بهمن 1387 11:08 ب.ظ
Salam Samin khanoomi. vaghti neveshtehato mikhoondam hamash dashtam fekr mikardam ke manam jozve adamayee ke tosif kardi hastam ya na... khoda ro sh okr ziad na!! Matlabe kheili jalebi neveshti... kheili adamo too fekr mibare, rast migi, ma irania noskhe pichidanemoon khoobe. va hamintor tasir-pazirimoon...
... bayad biam nazare baghieye bacheha ro ham bekhoonam, bayad jaleb ashe
مرمر
سه شنبه 8 بهمن 1387 06:57 ب.ظ
سلام ثمین عزیز ! میبخشی كه من زیاد
كامنت نمیذارم ! دلیلشو توی وبم گفتم
اما خب مخصوصا نوشته های تورو همیشه میخونم و عجیب نظراتم باتو یكیه ! امیدوارم همیشه موفق باشی
راستی ورق یازدهمو هم نوشتم ! گفته بودی خبرت كنم برای همین خواستم
یاداوری كنم دوست خوبم !
ثمین
سه شنبه 8 بهمن 1387 06:41 ب.ظ
وای مامان نازگل خوشگلم خیلی خوشحال شدم از دیدن اسمت و خوشحالتر ازینكه درمورد عقیدت مفصل نوشتی و خب منم باهات موافقم !
اووووخ من قربون اون اوباما گفتن تو گل دخمل بشم م م م م م

دوست عزیزیكه باعنوان من وخواهرم
كامنت گذاشتی ازینكه نظرتو ابراز كردی
ممنونم !
من وخواهرم
دوشنبه 7 بهمن 1387 06:27 ب.ظ
منم مدتهاست وبلاگ نویسم ! تاحالا
چندین بار ادرس عوض كردم همشم
تقصیر خودم بوده زیادی وارد مسائل خصوصی زندگیم شدم و پیش چندتا اشنا لورفت وبم ! حالا دیگه خیلی بااحتیاط مینویسم !
ضمنا كاملا باهات موافقم كه باید هركاریو از متخصصش خواست ! اگه
افراد غیرحرفه ای نظرمیدن اونم مقصیر خودمونیم كه ازشون میخوایم !
به هرحال وبلاگستان باهمه شیرینی كه داره جای خیلی خطرناكیه !
maman nazgol
یکشنبه 6 بهمن 1387 10:03 ب.ظ
از سه شنبه نگو که نازگل چ÷ و راست میره میگه او*ب*اما اومد
یکشنبه 6 بهمن 1387 10:01 ب.ظ
اووووووووووووووو چقدر نوشتم تازه هنوزم کلی حرف دارم
یک چیز دیگه به نظر من همین که دیدی نوشتهات ممکنه به زندگیت ظربه بزنه ارزش این و داره که وبلاگتو درش و تخته کنی
و اینم به خانمای متاهل: بازم نظر شخصی خودمه من نظرم اینه که همسر ادم باید از وبلاگت خبر داشته باشه این خ یلی مهمه..
maman nazgol
یکشنبه 6 بهمن 1387 09:59 ب.ظ
حوب منم عقیدم همینه که دیگه وبلاگ نویسی نباید تا جایی ÷یش بره که به زندگی لطمه بزنه..خصوصیترین عکسا که کمم نیستن تو وبلاگا که توسط اشناها شناسایی میشن ..خصوصیترین حرفا حالا از مادر شوهر گرفته تا به قول خودت طلاق و هزار چیز دیگه...مخصوا اگر با اسم خودتم باشی به نظر من لطمه میزنه به خودت و زندگیت چون چیزیه که نمیشه کتمانش کرد اما!
اگر با اسم مستعار و کاملا ناشناس بیای و حرفات و بنویسی اگه میدونی اینجا سبکت میکنه و نیاز داری کسی که رو بروت نیست بلکه شخصی باشه از دنیای مجازی حرفاتو بشنوه و باهات همدردی کنه و بتونه کمکت کنه چرا که نه!! خیلی هم مفیده و خیلی هم خوبه..میدونی اصلا خوبیه دنیای مجازی همینه که وقنتی دیدی شخصی حرفاش واست تکراریه یا فقط میخواد امار کامنت دونیش بالا بره میتونی راحت بزاریش کنار و از اونایی راهنمایی بخوای که همیشه کمکت کردن بدون این که باعث رنجش کسی بشه ولی تو دنیای واقعی میتونی به راحتی وبه قول معروف به یک سوت طرف و بزاری کنار اره؟ مسلماا نه نمیشه شایدم ناراحتی ÷یش بیاد..من خودم از وقتی بار دار شدم وبلاگ نویسی رو به طور جدی دنبال کردم چهار سال ÷یش وبلاگم مربوط به شعر و ادبیات بود وواقعا کمکم کرد بعد از اون دیدم نه الان باید نوشتهامو تغییر بدم و بازم میگم خیلی خیلی کمکم بود ..بین این همه دوست دوستای انگشت شماری ÷یدا کردم که واقعا از راهنماییها وکمکاشون استفاده کردم دوستای که تودنیای واقعی خیلی کمن..همین وبلاگ نویسی باعث شد تو مسابقه وبلاگ نویسی استان اول بشم ÷رسش مهر رئیس جمهور..یادته؟وبلگ نویسی باعث شد تا حدود خیلی زیادی با تغییر ات رشدی بچم اشنا بشم درسته کتاب زیاده ولی این که در بچها ی مختلف که از بچت بزرگترن بر خورد مجازی داشته باشی و بفهمی چیکار میکنن واسه من خیلییییی مفید بوده و هزاران چیز دیگه..من خدا رو شکر میکنم با وب و وب نویسی اشنا شدم..ثمین جون بازم میگم هر چیزی افراطش خطر ناکه و ضررش بیشتر از سودشه..تو همه چیز باید احتیاط کرد همه چی..حتی به نظر من تو زندگی زنا شویی همه چی رو نباید به همسرت بگی (مثلا مسائل خونوادگیت ÷در و مادر و خواهر) دیگه چه برسه به دنیای مجازی..
محسن
یکشنبه 6 بهمن 1387 03:13 ب.ظ
والا من چون وبلاگ نویس نیستم
درمورد وبلاگستان نمیتونم زیاد نظربدم
اما بااین نقص بزرگ فرهنگیمون واقعا
اشنام و ازش دل خوشیم ندارم !
راستی خوشحالم كه بعد مدتها دوباره
فعال هستی .دلمون برات تنگ میشد.
فریبا
شنبه 5 بهمن 1387 07:37 ب.ظ
سلام ثمین گلم ! مثل همیشه هم
به نكته خیلی خوبی اشاره كردی هم
خیلی خوب بهش پرداختی ! منم
صددرصد باهات موافقم
واما روز سه شنبه ! من بهش میگم سه شنبه بزرگ
ثمین
شنبه 5 بهمن 1387 01:39 ب.ظ
(1)
خب سونیاجون چی بهتر ازخنده؟!

خانوم من عزیزم مرسی كه توی بحث شركت كردی ! خودتم خوب میدونی كه
چقدر نظراتت برام مهمن و دوست دارم
توی هرموردی نظرتو بدونم !

مرضیه جونم ممنونم كه همیشه هستی
و این بودنت خیلی برام ارزشمنده !

دینای گلم خیلی خوشحالم كه اون پست باعث شد باهم آشنا بشیم ..
عزیزم اگه فكر میكنی نوشتن توی وب
باعث میشه سبك شی چرا اینكارو نمیكنی ؟! بااسم مستعار صرفا برای
درددل و خالی كردن خودت ..
به هرحال من همیشه بیادتم و ارزو میكنم اونچه به صلاحته اتفاق بیفته دوست ندیده اما عزیزمن

آوامین گلم سلام ! مرسی كه توهم
توی این بحث شركت كردی !
ببین منم معتقدم كه یه نفر نمیتونه همه
دنیارو تغییر بده اما اگه بتونه تغییرات لازم
رو درخودش ایجاد كنه اونوخ دنیای پیرامونش هم بالطبع تغییر خواهد كرد
و مگه همین دنیاهای پیرامون كوچك
نیستن كه دنیای بزرگ رو میسازن؟!!!
بنظرمن هركس درجای خودش میتونه
روی همه دنیا تاثیر بذاره !
واما منكه همیشه میام پیشت .. برات
كامنت هم كه گذاشتم ..چرا میگی
فراموشت كردم ؟! تو دوست عزیزمی.
این حرفت غصه دارم كرد !

كامنت خصوصی تو دوست نازنینمو هم
گرفتم ! ممنونم كه وقت گذاشتی ..
جمله هاتو و این بودنتو خیلی دوست دارم ! مرسییییییییییی
ثمین
شنبه 5 بهمن 1387 01:22 ب.ظ
(2)
اوه یكتای نازنینم ! خیلی خوشحالم ازینكه نظرتو گفتی و الحق به نكته خیلی
خوبیم اشاره كردی ! بله بنظرمنم نویسنده وب باید ازكسانی كمك بخواد كه درون زمینه ها صاحب نظر باشن !
معلومه كه قسمت زیادی از تقصیرها
گردن نویسنده ایه كه فراتر از درددل
مینویسه و از مخاطب عامش نظر تخصصی میخواد ! بله درسته ..تاما
خودمون اجازه دخالت به كسی ندیم
كسی نمیتونه درامور خصوصیمون دخالت
كنه ! مرسی عزیزم كه نه تنها خشن حرف نزدی بلكه دقیقا واقعیت رو گفتی !
راستی چرا تو كامنت دونی وبتو برداشتی دخترجون ؟!!!

و بالاخره گنجشك وحشی وگربه اهلی
خیلی خوشحالم كه لطف كردین و
نظرتونو نوشتین ! راستشو بخواین من
باشماها خیلی هم ناآشنا نبودم !
به هرحال علاقه ی زیادی كه به گنجشك و گربه ی اصلی (شما فرعین دیگه !) دارم باعث شده گاهی سراغ شما هم بیام ! اگه بخوام
نظرخودمو راجع به وبلاگتون بگم خیلی
طولانی میشه اما دركل ایده ی جالبی بوده كه به ذهنتون اومده و خب متفاوت
هم مینویسید ! یه انتقادای كوچولو داشتم كه به مروز زمان كم شدن ...
دركل ممنونم از حضورتون دوستای گلم
گنجیشک وحشی و گربه اهلی
شنبه 5 بهمن 1387 12:18 ب.ظ
اینترنت چیز خوبیه ولی اونترنت خطرناکه.
اینترنت مفید و باحاله ولی اونترنت جیزه.

خوشحالم که با اینترنت.نه ببخشید.با وبلاگ شما آشنا شدم
به امید روزهایی زیبا در خارج از اونترنت
..:: ی ک ت ا ::..
شنبه 5 بهمن 1387 10:28 ق.ظ
من با نظرت موافقم ، ولی وقتی یکی میاد و کلییییییییی از مشکلاتش میگه ، آخرشم اضافه میکنه نظر شما چیه ؟ شما میگین من چیکار کنم ؟؟ اون وقت آدم با دیدن این جمله هااا میره تو جو ، بعد فک میکنه اگه جای فلانی بود چیکار میکرد (شایدم اصلا تجربه ی اون حسو حال نداشته ) و اولین چیزایی که به ذهنش میادو برا طرف مینویسه ، زیادم روش فک نمیکنه ، چون عواقبش دامن اینو نمیگیره ... نویسنده ی یه وبلاگ ، باید عاقل باشه ، باید مریضی بچشو ، افسردگی خودشو ، دعوای خودشو شوهرشو به کسایی بگه که تو این زمینه ها فعالیت میکنن ، وقتی حس و حال رفتن پیش اونا و وقت گذاشتن برا گرفتن یه وقت ملاقاتو نداره و تنبلیش میاد ، حقشه که با 1000 جور نسخه ی مختلف رو به رو شه ، و وضعیتش بهتر که نه بدترم شه ... چه قد خشن حرف زدمااا ولی به نظر من تا ما خودمون اجازه ی دخالت به دیگران ندیم ، دیگرانم این اجازه رو به خودشون نمیدن !!

یه نکته ی دیگه اینکه ، اکثر کامنتا موافق با نظر نویسنده ی وبه !!! یعنی طرف مینویسه حرفاشو ، آخرش میگه میخوام برم برا طلاق ، همه میان میگن کار خوبی مکنی ، فرداش نویسنده منصرف میشه ، همه میگن خوب کاری میکنی که زندگیتو حفظ میکنی آره دیگه اینجوریاس
آوامین
جمعه 4 بهمن 1387 05:16 ب.ظ
سلام...
این همونه که میگن اینترنت تیغ دو لبه است !من هم با باز کردن محیط خصوصی آدمها در نت مخالفم...شمشیر دو لبه...یک کلوم !

...من بر خلاف تو امیدی به اوباما هم ندارم !این ها همه آخورشون یک جاست !انگار که هر از آهی عروسک خیمه شب بازی عوض بشه محض تنوع !

بعد هم اینکه شما ما رو فراموش کردی انگار...اوکی...اشکالی نداره...شا باشی و سرحالو سلامت و بنویسی کافیه...حالا چه با ما باشی چه نباشی...
در پناه خدا...
دینا
جمعه 4 بهمن 1387 01:45 ب.ظ
سلام عزیزم
چه تعبیر قشنگی از وبلاگ های روزمره نویسی و روابطشون کردی
تنها نکته مثبتی که این شکل از وبلاگ نویسی می تونه داشته خالی شدن دل از حرف هایی که نمی تونی به هر دلیلی به کسایی که می شناسن تو رو بگی
من خودم یه مثالم
بعد خوندن یه پست از وبلاگه تو و کامنت گذاشتن خیلی آروم شدن
هنوزم همینه ها
انگار حس می کنم کسی این نزدیکی هست که می فهمه بدون اینکه پیش داوری کنه
کاش منم حوصله فرصت و جرئت پیدا می کردم و می نوشتم
بهر حال این پست فرصتی بود برا گفتن احساسم
خوش باشی عزیزم
راستی روزهای سختی می گذرونم برام دعا کن می خوان تصمیم بگیرم و هر خبر گرفتنی رو از طرف اون ممنوع کنم
ولی هنوز جرئتش پیدا نشده
برام دعا کن عزیزم


مرضیه
جمعه 4 بهمن 1387 08:20 ق.ظ
من هم موافقم نباید همه چیز را مطرج کرد .توصیه های پزشکی که منو کشته!کافیه از یه چیزی شکایت کنی از همه طرف سیل نسخه میاد طرفت...خنده داره به خدا..
روز 3 شنبه...من هم خوشحالم و امیدوار.تا حالا هم خوب بوده زندان گوانتا مانا را بست!روز 2 شنبه برنامه اپرا همه راجع به همین بود و چقدر از دکتر لوترکینگ بود و سخنرانی هاش..خوش به حالش .روحش شاد
من
جمعه 4 بهمن 1387 12:16 ق.ظ
قبول دارم همه ی حرفهاتو .. و شدیدن حس میکنم وادی نا امنی ست وبلاگستان با همه ی مجازی بودنش .. تازگی ها هم که باب شده همه ی این وبلاگ نویسهای اینچنینی با سیستم جدیدی که پرشین بلاگ گذاشته انگار دچار معجزه ی آسمانی شده اند و خودت که باقی ماجرا را میبینی !! اما کاش همیشه میتوانستیم تعادل داشته باشیم و خیلی از مسایل را رعایت کنیم و بیشتر از همه خودمان را . متاسفانه این افراطی بودن و نا متعادل بودن ما ایرانی ها چاره ای ندارد . ! جز اینکه خودمان بخواهیم . برنامه ی سه شنبه هم مصداق بارزش بود که چقدر آدم از نظم و نظام و همبستگی و همکاری یک ملت میتواند لذت ببرد . شاید همین یکی از رازهای موفقیتشان در خیلی از عرصه ها باشد .
راستی جوابت را آفلاین گذاستم ثمین جان .
sonia
پنجشنبه 3 بهمن 1387 11:14 ب.ظ
صحبتای رختخوابی

دیشب تا اجاق كوری دخترمهین خانوم و كچل شدن پسر شهین خانوم و زن صیغه ای اكبرآقا و غسل صبح جمعه

اصغر آقا حرف میزنن !!! vay samin mordam az khande
Vay samin joon nemidoonam az seshanbe cheghadesho didi vali man ke kheyli keyf kardam mehmoon ham dashtam mashghoole ashpazi boodam vali nemishod cheshm az television gereft..vaghean jaleb bood
khodet khoobi??
ثمین
پنجشنبه 3 بهمن 1387 08:53 ب.ظ
سلام مهسای گلم !
ممنون بابت همراهی همیشگیت و ابراز
نظرت عزیزم ! البته درمورد بعضی مشكلات بچه ها باهات موافقم اما
خانومی تبادل تجربه ها فرق داره با
نسخه پیچیدن ! من اصلا منظورم تبادل
تجربه ها نبود گواینكه این تبادل تجربه شاید درمورد بچه داری و نكات مربوط به اون خیلی جواب بده اما باوركن درمسائل
خانوادگی واقعا مشكلساز میشه ...
میدونی بااین جملت كه میگی نویسنده خودش عقل داره موافقم اما گفتم كه
گاهی ادم چنان در منگنه ی مشكلات
قرار میگیره كه عقل وفكرش درست كار نمیكنه ! ضمنا اون تاثیرپذیریه هم یادت نشه ! دركل تبادل تجربه ها خیلی خوبه
البته بشرطیكه اونم درست وازراه صحیح انجام بشه !
درمورد چشم ونفرین وبلاگی هم بذار بقیه بنویسن بعد حتما خواهم نوشت !
بازم ممنونم ازینكه توی بحث شركت كردی خانوم گل ! فرشته كوچولوی منو هم ببوس
مهسا مامان ملودی
پنجشنبه 3 بهمن 1387 07:43 ب.ظ
اول شدم در ضمن اوهوم
mahsa mamane melody
پنجشنبه 3 بهمن 1387 07:42 ب.ظ
خیلی خوب و کامل گفتی کاملا با حرفات موافقم اما اینو بگم خیلیها میان خودشون یه سوال مطرح میکنن و از خوانندهای وبلاگ راه حل میخوان مخصوصا در مورد مشکلات بچه ها.خوب من نوعی میام تمام مطالبی که خودم تجربه کردم از اینترنت گرفتم از دکتر پرسیدم و میدونم که به درد طرف میخوره رو خلاصه میکنم و براش کامنت میگذارم در خیلی از موارد نتیجه مثبت بوده.در مورد مشکلات زناشویی یه کم مشکله که قضاوت کرد چون یک طرفه بری قاضی برنده میای بیرون پس اونو نمیشه نظر داد اما گاهی من خواننده خودمو میگذارم به جای اون شخص و با فرض اینکه حرفاش راست باشه یه جوابی میدم.همینه که میگن با خوشحالی اون نویسنده خوشحال میشیم و با ناراحتیش ناراحت.پس کسی قصد نسخه پیچیدن نداره.خوب که صد البته صاحب وبلاگ خودش عقل داره و میدونه چه جوری مشکلشو حل کنه اما در برخی موارد خود من تو یه سری مسائل راهنمایی میگیرم چون ممکنه من اشتباه کنم.خوب اینم دنیای وبلاگیه دیگه چکار میشه کرد؟من به چشم و نفرین اعتقاد دارم چون خیلی موارد رو دیدم هم خودم و هم اطرافیان تجربه کردن این مساله رو مخصوصا نفرین و یا همون آه کسی که دنبال آدم باشه خیلی خیلی بده.شاد باشی عزیزم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر