تبلیغات
از دل تا قلم - شلوغ یا خلوت ؟!
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

شلوغ یا خلوت ؟!

نویسنده :بانو
تاریخ:دوشنبه 14 بهمن 1387-09:52 ب.ظ

تازگیا وبلاگستان حسابی سوت وکور شده ! خیلی ازدوستای قدیمی یا دیگه نمی نویسن یا رویشونو عوض

کردن و خیلی کلی مینویسن و یا هرچند وقت یه بار چندخطی مینویسن و میرن !

این مدتی که دسترسیم به نت محدود بود یکی دوتا ازدوستان هم بکل ناپدید شدن و خبری ازشون ندارم

منجمله مونی عزیزم !

نمیدونم علت چیه ..یعنی میدونما اما خب علتها متعدد و فراوونن و نمیشه درین وقت کم بهشون پرداخت !

ضمنا منم امروز چنین قصدی ندارم اما اینارو نوشتم تا یه سئوال دیگه رو مطرح کنم اونم اینکه شما

بعنوان یه وبلاگ نویس ( حالا چه وبلاگ نویس هستی چه بخوای تصورشو بکنی ) دلت میخواد وبلاگت پربازدید

باشه یا نه ؟! دوست داری تعداد بازدید کننده ها و کامنت گذارها زیادباشن یا نه ؟! یا اصلا این چیزا خیلی برات

مهم نیست ؟!!!

میدونین من به شخصه اگه قرار باشه روزانه نویسی کنم و بیشتر به مسائل خصوصی زندگیم بپردازم اصلا

دلم نمیخواد وبم پربازدید باشه و افراد زیادی بهش سربزنن ! یه جورایی حس میکنم محیط کم ترددتر ,امن تر و

خصوصیتره و منم اینو ترجیح میدم ! ولی خب اگه موضوع وبلاگ آموزشی باشه چه بهتر که بازدید کننده های

بیشتری داشته باشه .. اینجوری تبادل اطلاعات هم بیشتره و همونطور که میتونی اطلاعاتتو با افراد زیادتری

تقسیم کنی بهمین صورت هم میتونی از افراد بیشتری اطلاعات بیشتری یاد بگیری ! بهتر بگم یه بده بستون

علمی , ادبی و آموزشی خیلی خوب و عالی !

ولی حتی توی همین وبلاگ تخصصی - آموزشی هم که میگم دوست دارم بازدید کننده ی بیشتری داشته باشم

این مسئله برام یه دغدغه حساب نمیشه و برای داشتن بازدیدهای بیشتر هرگز خودمو به آب و آتیش نمیزنم!

درواقع اینجور چیزا برای من یکی اصلا مهم نیست ! بیشتر از کمیت , این کیفیته که برام اهمیت داره !

توی وبلاگهای خصوصی و روزانه نویسی هم همونطور که گفتم ایده آلم اینه که بازدید کننده ها کم اما گزیده باشن

همیشه طرزفکر این دوستانیکه اینجور مسائل براشون مهم بوده , برام عجیبه ! خیلی دلم میخواد اگه شما

جز این افرادی بهم بگی دلایلت چیه ؟ به عبارت دیگه چرا دنبال بازدید کننده ی بیشتری ؟!

این مسئله برای بعضی دوستان تااونجا مهمه که وقتی از خونه یا محل کار کانکت هستن مخصوصا زمانیکه از

ADSL استفاده میکنن بارها وبارها صفحه ی وب خودشونو باز میکنن یا به دوستا و آشناهاشون سفارش میکنن

که توروخدا به وبم زیاد سربزن تا ازین راهها آمار بازدیدشونو ببرن بالا .. حتی به روشهای دیگه هم متوسل میشن

تا به آمار بالا برسن ! من خیلی دلم میخواد بدونم آیا برای این خواستشون دلیلای دارن یا صرفا چون بازدید بالا

رو دوست دارن پس دنبالشن ؟!!!

واما درمورد کامنتها ! همیشه و همیشه ترجیح دادم کامنتی که دریافت میکنم متناسب با پست باشه !

به عبارت دیگه خواننده مطلب رو خونده باشه واگه حرفی درمورد موضوع پست داره کامنت بذاره ! هیچوقت

از کامنتهایی که کاملا معلومه نویسندش به هچ عنوان مطلب رو نخونده ولی چون فکر میکنه کامنت گذاری

یک وظیفست صرفا خواسته به وظیفش عمل کنه , راضی نبودم ! البته گاهی هست که دوستی میخواد

حال واحوال کنه یا پیامی داره که خب بخاطر اون کامنت میذاره .. خب الان منظورم به  این دسته از کامنتها نبود !

اینا نه تنها  قابل احترامن حتی گاهی خیلیم دلچسبن !

وای امان ازین کامنتهای : " اوه چه وب خوبی داری " .. " وای چقدر قشنگ مینویسی " .. " یه سری هم به من

بزن " و پیامهایی ازین قبیل !

حتی گاهی میبینی نویسنده درباب مشکلات و حوادث تلخی که براش پیش اومده مطلب نوشته اما طرف اومده

کامنت گذاشته که : " به به ! عجب نوشته ای بود ! خیلی شاد و قشنگ مینویسی !!!! و بعدهم طبق معمول

یا تبلیغ محصول یا وبسایتیه و یا درخواست برای سرزدن به وب ایشون و صدالبته کامنت گذاری درونجا "

بعضی از دوستان هم هستن که برای بالا بردن آمار کامنتهاشون بساط حال واحوالپرسی از عمه و خاله و

دایی و پسرهمسایه توی کامنت دونیشون به راهه و مدام بصورت نوبتی بهم جواب میدن ! یا مثلا از دعوای

دیشب اکرم جون با دوست پسرش اصغرجون توی کامنت دونی هی ازهم سئوال میپرسن و هی بهم جواب میدن

البته اینکار هیچ ایرادی نداره ها ! من صرفا دارم راههایی رو که بعضی دوستان در وبلاگستان برای بالا بردن

تعداد کامنتهاشون بکار میبرن رو اشاره میکنم ! همین !

به هرحال من میخوام توی چند پست اخیر به موضوعاتی که طی حضورم دروبلاگستان برام جالب بودن و بعضا

دربرخی موارد تبدیل به سئوال شدن , اشاره کنم و خیلی دلم میخواد که شما دوستای گلم هم توی این

بحث ها شرکت کنن تا بتونم از عقاید و نظرات شما هم توی مسائل مورد اشاره مطلع شم !

و اما هفته ای که گذشت برای من نه تنها هفته ی بسیار شلوغی بود بلکه پربود از اتفاقات مختلف و بعضا تلخ !

امروز صبح طوفان شدیدی توی شهرما راه افتاده بود که بیاو ببین و البته الانم که ساعت 9شبه این بادها ادامه

دارن اما با شدت کمتر ! میگما چرا امسال زمستون تاحالا ما توی مشهد برف آنچنانی نداشتیم ؟!!!

این درحالیه که توی شهرای کویری مثل زاهدان و بیرجند و حتی بوشهر هم برف اومده ... !!!!

راستی من دیشب رفته بودم بیرون و خیلی اتفاقی چندمورد واسه خودم خرید کردم که الان بسیار راضیم !

اول اینکه یه دستگاه بافت مو خریدم ! میدونین من اصلا نمیتونم موهای خودمو ببافم اینه که همیشه باید

دست به دامن مامان جون باشم ولی حالا بااین دستگاه میتونم موهای جلومو خودم ببافم وازین بابت دارم

حسابی کیف میکنم !  یه سرویس کامل مانیکور هم گرفتم که بنظرم خیلی باحاله و ضمنا کارکردن هم

باهاش بسیار آسونه .. میدونین من توی ناخن وامور مربوط بهش خیلی وسواس ندارم .. با کارایی که ازین

سرویس مانیکور دیدم فکر نمیکنم دیگه برای مانیکور بخوام برم آرایشگاه ! آخ جوووووووووووووون !

و اما از همه مهمتر یه خانومی رو پیدا کردم که سی سال سابقه ی شیرینی پزی و شکلات و غیره داره

و نکته ی مهمش اینه که اولا خیلی تمیزه و ثانیارضایت مشتری براش خیلی مهمه ! و ازطرفی فیس و افاده ی

بقیه روهم نداره و قیمتاشم خیلی خیلی بهتراز همه ی جاهاییه که تابحال ازشون خرید میکردم !

باورکردنی نیست اما باتست چندنوع شیرینی ایشون تازه به این نتیجه رسیدم که خروس قندی و شیرینی طوسی

و شیرینی احمدآباد و طباطبایی بااینهمه برو بیا و قیمتای آنچنانی اصلا بلد نیستن شیرینی اصیل خانگی رو

درست و عرضه کنن ! میدونین عیب کار اینجاست که الان اکثرا خودشونو شیرینی پز میدونن .. همین آدما

باعث شدن شیرینی اصیل ایرانی و مزه ی منحصر به فردش بکل فراموش بشه !

خلاصه اینکه شما همشهریای عزیز هم اگه هوس شیرینی و شکلات و مربای واقعا خانگی کردین بهتره یه

سری به این خانوم بزنین و یه بار امتحان کنین ! ( یادم باشه برای این تبلیغات برم حق حسابمو ازیشون

بگیرم !  )

واما سیستم کامپیوترم بالاخره درست شد و من میتونم منبعد براتون عکس بذارم ! دراولین فرصت عکس

اون کلبه ی کوهستانیو , توله سگای بامزه , آقای زون و بقیه عکسایی که قول داده بودم رو خواهم گذاشت

فقط اجازه بدین توی این ایام امتحانات یه وقت مناسب پیدا کنم !

* مثل همیشه ادامه ی بحث و حرفای من وشما در کامنت دونی !

* این پست هیچ مخاطب خاصی ندارد !!!! لطفا توجه کنید !

...........................................................................................................................

اینو همیشه یادت باشه :

بهونه , بهونس !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ثمین
جمعه 18 بهمن 1387 07:36 ب.ظ
سلام نازلی ناز من ..
چه جمله ی مناسبی گفتی چون واسه منم مهمترازهمه اینه كه بدونم اونایی كه دوستن فراموشم نكردن حتی اگه حضورم كمرنگ باشه !
درمورد دستگاه بافت مو پست بعد توضیح میدم گلم !

زهراجون ممنونم ازت كه همیشه ی همیشه بامنی و توی بحث ها شركت میكنی عزیزم

شایلین جونم حتما خواستی بیای خبرم كن .. منم دوست زیادی ندارم .. امیدوارم بتونیم دوستای خیلی خوبی
باشیم واسه هم مخصوصا اینكه من ندیده كلی ارادت دارم بهت نازنینم !
شماره ی اون خانومه رو هم حتما میدم بهت ! میدونم توهم مثل من ازكارش راضی خواهی بود !
به امید دیدار شایلین خوشگل و گلم .

مرضیه جون مثل همیشه خیلی چاكریم !

به به نیروانای عزیز و كم پیدا !
خب ازیه طرفم تو راست میگی ولی
درعین اینكه حرفتو قبول دارم یه تبصره هایی هم براش دارم ! ولی دركل ممنونم كه تو هم نظرتو گفتی عزیزم !
درمورد قطع رابطت و تصمیم مهمی كه
گرفتی بی شك قبول دارم كه لایقتراز
هركسی برای اتخاذ این تصمیم خودت بودی پس حتما درست انتخاب كردی !
موفق باشی و به امید روزیكه اون نیمه ی گمشده ی واقعیو پیدا كنی مهربونم !
نیروانا
جمعه 18 بهمن 1387 11:05 ق.ظ
سلام خانوم دكتر جونم . خوبی ؟
اوضاع احوال چطوره . در مورد این پستت به نظر من وقتی كسی وبلاگ درست میكنه اولین هدفش جذب مخاطبه و گرنه كه خوب تنهایی بدون انتشار برای خودش مینوشت .
راستی دیدی از مهدی جدا شدم ؟ علتش چشم و هم چشمی و اینا نبود این بود كه دیگه داشتم تو این رابطه دیوونه میشدم و حتی اگر ماجرا آخری هم داشت دیگه بدرد نمیخورد .
مرضیه
پنجشنبه 17 بهمن 1387 12:45 ب.ظ
سلام سلام

دستگاه بافت مو گفتی..چه عالی! چند روز قبل یه دختر بچه را دیدم که موهاشو یه جورای عجیبی بافته بود و گفتن که با دستگاه!! این کارو کردند.باید برم پیداش کنم.می شه لینکش رو پیدا کرد لابد!مبارکه به هر حال
شایلین
پنجشنبه 17 بهمن 1387 12:14 ب.ظ
سلام ثمین عزیز...یادم باشه حتمن شماره و آدرس اون خانوم شیرینی پزو ازت بگیرم. آخه من هر موقع میام مشهد از خروس قندی که نزدیک خونه مامان همسریه خرید میکنیم که مزش معمولیه.
خریداتم مبارک. موباف ندیده بودم.
ایندفعه اومدم مشهد همو ببینیم. من لونجا دوست خیلی کم دارم!!!
در ضمن از تصور اون خانومای بقچه بدست و زنبیلی که میان توی کوچه وبلاگا فیت فیت میکنن....دلم یه جوری شد.
zahra
پنجشنبه 17 بهمن 1387 09:22 ق.ظ
ی بابا کلی نوشته بودما پرید.... عزیزم من که خودم از روز اول تعداد کامنتها و یا امار بالا برام مهم نبود تا جایی که اصلا تا چند ماه پیش امر گیر نداشتم و حالام برای امور دیگه امار گیر گذاشتم ...مثلا وقتی به اصرار خودمون امارو ببریم بالا چه فایده ای داره؟ خودمونو که نمیتونیم گول بزنیم که .. مطلبی که نوشتیم مهمه اینکه چقدر ارزش داره ... همونطوریم که گفتی وبلاگای اموزشی فرق داره و چه خوبتر که بازدید کنندش بیشتر باشه ... اما من بینهایت عصبی میشم وقتی کسی میاد و با بی دقتی وبلاگمو میخونه و الکی نظر میده حتی از اونایی که میان میگن وب جالبی داری به منم سر بزن تا این حد عصبی نمیشم .... همین پست قبلیم هم این اتفاق افتاد و من مجبور شدم تو وبلاگم یه جوابیه بنویسم براش!
خریداتم مبارک ..اون دستگاه بافت مو فکر کنم جالبه ها من ندیدم ...
نازلی
چهارشنبه 16 بهمن 1387 05:45 ب.ظ
سلام به ثمین خانوم گل گلاب
خوبی خانومی ؟
و اما بحث داغ امروز راستش در مورد وبلاگ نوشتن و وبلاگ نویس ها انقدر بحث گسترده ست که نمیشه به این راحتی ها در موردش نظر داد اما چیزی که واضحه اینه که تعداد کامنت ها برای یه عده شهرت محسوب میشه ! یا همون تعداد بالای بازدید کننده ها
به نظرم اینجور آدما یه کمبودی توی زندگیشون دارن ( این اصلا توهین نیست ! )
اصلا بذار در مورد خودم بگم من کسی هستم که زیاد از حد احساساتی برخورد میکنم با مسائل پیرامون زندگیم
برای من مهم نیست که روزی 30 تا بازدید کننده داشته باشم یا 300 تا
برام مهم نیست که کامنت هام 5 تا باشه یا 500 تا
اما برام مهم ه که بدونم دوستانم فراموشم نکردن
یعنی شاید کمتر کسی خواننده های وبلاگش رو دوستان خودش بدونه !
اما برای من مثلا اگه فلانی سالها هم کامنت نذاره اما هر از گاهی از همدیگه خبری بگیرم این خودش کافیه
ثمین جون بعد این دستگاه بافت مو چطوریه ؟ یعنی بافت ریز هم داره ؟
ثمین
چهارشنبه 16 بهمن 1387 01:07 ب.ظ
ممنون از مرمر عزیز ، سونیا جون و فریباو
قله نشین كه لطف كردین و نظرتونو
نوشتین !

جواب قله نشین عزیز رو توی وب خودش
میدم كه یه كامنتیم گذاشته باشم !

و اما مرسی مهسای گلم كه همیشه
لطف داری و توی بحثها شركت میكنی !
منم موافقم كه اگه واسه دل خودت مینویسی اصلا نباید اینچیزا برات مهم باشه ! راستی بی بی سی فارسی رو هم میبینم عزیزم !

سلام خانوم مهندس گل ! منم خیلی
خیلی دلم میخواد یه روزی تو نازنینو
همراه گل پسرخوشگلمون از نزدیك
ببینم !

و اما یكتای گلم كه همیشه با من
توی بحث ها همراهه ولی كامنت دونی
وبش بستس ومن خیلی ناراحتم كه
نمیتونم باهاش درارتباط باشم !
این خیلی خوبه كه صادقانه اعتراف كردی
اما باید بگم توی این احساس تنها نبودی
خیلی ازماها اوایل وب نویسی این حسو داریم !
..:: ی ک ت ا ::..
چهارشنبه 16 بهمن 1387 11:34 ق.ظ
خب باید یه اعترافی بکنم ، که من اون اولا که وبمو درست کردم ، خیلی دلم میخواست کامنتام بالای 30 40 تا باشه دوران جاهلیت بود دیگه ، کلی ام برا این موضوع ذوق داشتم ، ... چون قبله اینکه وبمو بسازم بعضی وبلاگا میرفتمو میدیدم کامنتاشون بالای 200 تاست ، خب میگفتم وب من چی کم داره از ینااا ولی یه بار که کامنت دونیه یکی از اینا رو باز کردم ، دیدم یارو نوشته سلام ، رفته کامنت بعدی ، خوبی ؟؟ .. و همین جوری ادمه داده تا 20 تا کامنت همینجوری ... خب یه کم که گذشت دیگه برام مهم نبود ... چون 2 نفر بیان مثه آدم کامنت بزارن بهتر از 200 300 تا کامنت بی سر و ته ... خلاصه اینکه شاید یه سریااا هنوز مثه من دارن دوران جاهلیتو پشت سر میزارن باشد که روزی مثله من عاقل بشن (ناگفته نماند این دوران خیلی کوتاه بودااا ، بعدش سر عقل اومدم )
آرزو مامان آرش
چهارشنبه 16 بهمن 1387 10:13 ق.ظ
ثمین عزیزم سلام
خوبی؟ وای من هم به این جور کامنتها حسابی حساسیت دارم و نخونده پاکشون میکنم :">
دستگاه بافت مو و وسائل مانیکورت مبارک. انشاءالله که به شادی از جفتشون استفاده کنی. خواهری من داره میاد شهر شما. کاش یک روز قسمت بشه منم بیام تا بتونم از نزدیک ببینمت. :)
mahsa mamane melody
سه شنبه 15 بهمن 1387 09:37 ب.ظ
چه وبلاگ زیبایی داری به کلبه ما هم سر بزن مثل همیشه درست میگی باهات موافقم اما هر چی بازدید کننده بیشتر باشه وقتت رو بیشتر میگیره چون تو هم به وبلاگاشون سر میزنی یعنی یه صبح تا ظهر وقت میبره.بعد آمار بازدید کننده بره بالا چی میشه؟اگه قراره واسه دل خودمون بنویسیم که آمارش مهم نیست همیشه نباید دنبال این باشیم که خوب این وسط چی گیرم میاد باید بنویسی فقط همین من حتی اگه یه بازدید کننده هم نداشته باشم بازم مینویسم واسم مهم نیست واسه همین مامان اصغر و ننه لیلا و خاله سکینه رو اد نمیکنم هر وبلاگی که از محتواش خوشم میاد اد میکنم تو لیستم.تازه بعضیها رو هم پاک کردم چون دیدم تو وبلاگا داران ایرانی بازی در میارن خوشم نیومد.یه دوست قدیمی وبلاگی واسه یه کامنت تکون دهنده گذاشت اما با خودم فکر کردم که ارزش نداره جوابشو بدم.خلاصه اینکه ثمین جون روزگار غریبیه.کانال بی بی سی فارسی رو ببین حتما خوشت میاد.
فریبا
سه شنبه 15 بهمن 1387 06:21 ب.ظ
قربونت بشم عجب وبلاگ خوبی داری !
یه سریم به من بزن حتما هم برام كامنت بذاری ها ! باشه ؟!!



نزن ثمین جون ! ای بابا نزن دیگه !!!!
خداییش منم بااینجور كامنتا كهیر میزنم !
قله نشین
سه شنبه 15 بهمن 1387 10:40 ق.ظ
راستی حالا که کامپیوترت خوب شده بیا و مثل قدیما برام کامنت بذار خصوصی و عمومی و.........
دلم برات تنگ شده رفیق
از خیلی چیزایی که قدیما میگفتیم و تو از من اطلاعات میخواستی
یا من از مسائل پزشکی و........
قله نشین
سه شنبه 15 بهمن 1387 10:37 ق.ظ
خانومی نظرت محترم
اما هر کسی هر جوری دلش میخواد زندگی میکنه زیاد سخت نگیر
تو هم همون جوری که دلت میخواد
میدونی خوب و بد رو ما تعیین نمیکنیم بله سیل عظیم اجتماع
بهتره وا بدی و بذاری خودش ببره
ضمنا اون چیزایی که خیلی شخصیه و کسی نمیخواد کسی بدونه رو مطمئن باش هیشکی هیچ جایی نمینویسه
شک نکن
اینایی که نوشته میشه در واقع تخلیه ذهن هست
قله نشین
سه شنبه 15 بهمن 1387 10:35 ق.ظ
خب حالا یه کامنت مرتبط با پست بذارم که نگی یه وقتی نخوندم وفقط اومدم گله بکنم
ببین رفیق منم دوست دارم که کامنت ها م زیاد باشه الان چند ساله وب دارم و فقط زمان ختم قران کامنت دونی من شلوغه
مهم نیست
ضمنا من متفرقه می نویسم چون اینجا متعلق به خودمه هر وقت دلم بخواد خصوصی هر وقت دلم بخواد ادبی و.......
منم از اون کامنت های مزخرف خوشم نمیاد و معمولا حذفشون میکنم
و به همین یه ذره دوستایی که دارم بسیار احترام میذارم و دوسشون دارم
قله نشین
سه شنبه 15 بهمن 1387 10:33 ق.ظ
سلام ثمین خانوم
بدو بیاببین کجاهارفتیم و چه ها کردیم
هی همش من منتظر که تو تلفن کنی ببینمت اما خب
نشد دیگه
گفتی اول هفته مشهد نیستم منم اخر هفته قسمت شد بیام مشهد و باز هم از تو خبری نشد
خب خانوم خانوما من اگه شماره همراه شمارومیداشتم حتما مسیج میذاشتم
یه کامنت خصوصی با شماره همراه گذاشتم که از شما خبری نشد
بی خیال حتما قسمت به دیدار نبوده
ولی خداییش ایندفعه اختیارم دست خودم بود هر جا که میگفتی می شد که بیام و همدیگه روببینیم
حتی چند باری که از در دانشکده پزشکی خیابون دانشگاه رد شدم هم یاد تو افتادم وبه گوشیم نگاه کردم ولی دریغ از یه پی ام کوچیک
sonia
سه شنبه 15 بهمن 1387 10:14 ق.ظ
man nemidonam chera baraye to azizam mikham comment bezaram be eng mishe farsi nemishe nemidonam chera..
khob samin joon postet ali bood ye sar ham pishe man bia in sarfan yek davate sade astSamin joonam man kheyli moshtagham ke axe oon kolbe ro zood bebinam vaghti rajebesh mineveshti too zehnam ye shakli sakhtam mikham bebinam ta che had shabiheshe
dooset daram zoodi ax bezar khoshgelammmmmm
مرمر
سه شنبه 15 بهمن 1387 12:41 ق.ظ
ثمین جون این موضوعایی كه انتخاب میكنی واقعا عالین !
ببین عزیزم من دارم سرگذشت واقعی
زندگیمو مینویسم !بااینكه همه بااسم مستعاره و حتی اسم شهرا رو هم
نمیارم ولی خب همش ترس دارم نكنه
آشنایی بخونه چون چیزایی كه مینویسم
مخصوصا قسمتهای بعدی اصلا دلم
نمیخواد آشنا بخونه ! منم محیط كم
رفت وامدتر رو امنتر میدونم ازطرفی
خیلی دلم میخواد مخصوصا جوونا قصه
زندگیمو بخونن و درس بگیرن از تجربه های سنگینی كه روزگاربا درساش
نصیبم كرد ! حاا بااین حساب نمیدونم
بازدید كمتر یا بیشتر؟؟؟!
ولی من اصلا آمارتوی وبم نذاشتم تا
به اینچیزا هیچ توجهی نكنم ! غیرآشناها
هركس اومد و خوند و درس گرفت
قدمش روی چشم !
ممنون كه اینجور بحثارو مطرح میكنی !
من بازم حرف داشتما اما خب وقت نداشتم !
مرمر
سه شنبه 15 بهمن 1387 12:37 ق.ظ
اخ جون !
اولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر