تبلیغات
از دل تا قلم - نیمه شب نامه . عكس
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

نیمه شب نامه . عكس

نویسنده :بانو
تاریخ:سه شنبه 22 بهمن 1387-01:14 ق.ظ

پونزده دقیقه از بامداد روز سه شنبه میگذره ! همه اهل خونه خوابن .. برخلاف اكثراوقات تلویزیون اتاقم روشنه

برنامه ی نود داره پخش میشه و موضوعش هم بیشتر حول بازی چهارشنبه با كره جنوبی میچرخه !

من پشت میزتحریرم نشستم و آخرین سطر از روزانه نویسی امروز دوشنبه 21 بهمن هشتاد و هفت رو

مینویسم ! كلمه ی آخرو كه نوشتم خودكارو میذارم روی كاغذ و به این فكر میكنم كه یه روز دیگه هم گذشت!

24 ساعت از عمر من تموم شد .. دوشنبه 21 بهمن 87 بیست دقیقه هست كه تموم شده و دیگه هرگز

برنمیگرده و حالا در آغازین ساعتهای سه شنبه 22 بهمن 87 هستیم !

دارم به روزیكه گذشت فكر میكنم ! به كارهام .. به اونچه انجام دادم و اونچه میخواستم انجام بدم ولی میسر

نشد! خداروشكر كه قولی ندادم كه بهش عمل نكنم ! خداروشكر تو روزیكه گذشت دلی رو نشكستم ..

خداروشكر كسیو منتظر و بی خبر نذاشتم .. امان از بدقولی ! امان از دل شكستن ! امان از انتظار !!!!!!!!!

وای امشب یه اتفاق خیلی خوب افتاد ! بقول خودمون یه طلسم چندماهه شكسته شد !

حدودای ساعت 8 شب بود كه تازه رسیده بودم خونه و حسابی خسته و بی حوصله بودم .. یه چرخی توی نت

زدم .. سراغی هم  از یاهو مسنجر گرفتم ولی هیچكدوم ازدوستان اونجا نبودن .. یه مسیج دادم بهش و

همین مسیج آغاز شكستن یه طلسم چندماهه شد ! خیلی وقت بود كه میخواستیم باهم حرف بزنیم ولی

هربار بنابه دلیلی نشده بود .. و امشب بالاخره تونستم صدای این دوست گل رو بشنوم ! باهم حرف زدیم از

خیلی جاها و خیلی حرفها هم نگفته موند .. اعتراف میكنم كه توی دنیای مجازی انگشت شمارن دوستانیكه

باهم ارتباط داریم و صدای گلشونو شنیدم .. حتی به تعداد انگشتای یه دست هم نمیرسن !

آره خیلی گزیده انتخاب كردم اما هرروز كه میگذره از انتخابم بیشتر حس رضایت میكنم ! خوشحالتر میشم كه

با چنین دوستان نازنینی آشناتر شدم ! دلم میخواد اینجا از همشون یاد كنم و اشاره ای كوچك به خوبیهاشون..

كم پیش میاد پای مسائل مالی درمیون باشه و كسیكه هرگز ندیدیش اما دوست خطابش میكنی با هزار و یك

 بهونه ی مختلف ،بازم روی دوستیش بمونه و شونه خالی نكنه .. اما من ازطریق همین دنیای مجازی با یه

همچین دوستیم آشنا شدم !

و اما یكی دیگه از دوستای نازنینی كه همین وبلاگ باعث آشنایی ما شد این نازنینه !

چند شب قبل فرصتی شد تا با این خانوم گل  صحبت كنم ! بار اول نبود اما اینبار خیلی خیلی دل تنگش بودم !

عصر جمعه بود و دلم بدجور یكمرتبه هواشو كرد ! جالبه حین مكالممون بهم گفت همون لحظه ای كه بهش

زنگ زدم اونم پشت فرمون یاد من كرده بوده و یاد وبلاگستانی كه چندوقتیست ازعطر نوشته های پراحساسش

بی نصیب مانده ! بهش گفتم كه چقدر دل تنگ خواندن كلماتی شده ام كه از اعماق قلبش می آمد و عجیب

بر دل هم مینشست ! گفت هم خودش خوبست هم آقا قشنگه ی زندگیش .. فقط كارها زیادی زیاد بوده و

فرصتی برای وب گردی نمی مانده ! به همه دوستان هم سلام رساند .. چقدر بعد این گفتگو دلم باز شد !

اصلا از حال و هوای غروب دلگیر جمعه بیرون آمدم ! از ته دلم آرزو میكنم همیشه خوش باشی و موفق و به

آنچه لیاقت توست در درس وزندگی خصوصی برسی عزیزدل من !

و امشب هم كه برای اولین بار صدای تورا شنیدم .. چقدر حس میكنم دنیاهامان بهم نزدیكست .. حس

خوشایندی را كه بعد این مكالمه به سراغم آمد هنوزهم همراه خود دارم ! اصلا شاید این صدای مهربان توست

كه اینقدر مرا سرحال آورده كه بعد یكروز پركار و آنهمه خستگی ، حالا نشسته ام اینجا و با كلی انرژی مینویسم!

برای تو هم بهترینها را میخواهم .. میدانم كه لیاقتش را داری نازنینم !

ومن امشب بس خوشحالم ازینكه روزی از دل تا قلم را ساختم تا پلی شود كه مرا به قلبهای مهربان شما برساند.

و اما بعد همه ی اینها

دست مریزاد به شمایی كه اینهمه به ندای من لبیك گفتید !!!! وای كه چقدر آدرس سایت آپلود عكس برام

گذاشتین ! بابا دمتون گرم بخدا كه حتی یه كامنتم درین مورد نداشتم م م م !!!   ولی بازم دم خودم گرم كه

ازقدیم گفتن جوینده یابندس ! بله خودم یافتم اونم چه یافتنی ! خیلیم ازش راضیم ! یه عالمه عكس دارم كه

میخوام همه رو بذارم اینجا ازونجا كه الان دیروقته به گذاشتن چندتا بسنده میكنم و باقی عكسا بمونه واسه بعد!

یادتونه كلی از كلبه ی كوهستانی و طبیعت بی نظیر و بكرش براتون نوشته بودم .. خب متاسفانه هرچی

عكس از كلبه دارم خونوادگیه و اون عكس تك ازخودش و دریاچه ی روبروش الان دم دست نیست .. اینه كه

فعلا اینو داشته باشین تا هروقت عكس خودشو پیداكردم بذارم براتون ! اینجا دقیقا جلوی كلبه س .. یعنی

كلبه درست سمت چپ همین درخت قرار داره ! اینم بااجازتون منم  كه البته كلیم جای شما رو توی اون طبیعت

قشنگ پاییزی خالی كردم ! و اما اینم یه تصویر از منظره ی مقابل كلبه!

اون درختی كه میبینین رو من و بابا حدود پونزده بیست سال پیش اونجا كاشتیم ! اونروزا بابا خیلی میرفت كوه !

روز تولد من بود و این درخت یادگاریه ازون روزهای شیرین ...

و اما جای شما خالی اینم  بلال آتیشی !..  هم بلالش محصول خودمونه هم آتیشش !

  و اما خیلی دلم خواست از خونه ی بچگیام كه هنوزم خونه ی رویاهای منه و خیلی دوستش دارم و آرامشیكه

 اونجا دارمو توی هیچ خونه ای ندارم یكی دوتا عكس بذارم !

شاید توی پستای اینده از قدیما ..ازین خونه و خاطراتیكه دارم .. از كوهستان و شكار ..ازباغ و بهارشكوفه بارونش

پاییز هزاررنگش ، زمستونای سفیدپوش و ساكتش و تابستونا و درختای پرمیوش و یه دنیا خاطره های تلخ و

شیرینی كه از روزهای خوش گذشته دارم براتون نوشتم ! عیدپارسال این عكسو گرفتم ! باورنكردنیه اما من

حتی از تك تك درختای این خونه هم خاطره دارم ! اینم نمایی ازتابستون حیاطمون !

پست بعد عكسای آقای زون ، توله سگای خوشگل و متفاوتمون و همینطور دستگاه بافت مو رو هم میذارم !

وای برنامه نود تموم شد ولی قصه من هنوز تموم نشده ! میخواستم از دیروز و خیابون فرهاد و ماجراهاش

بنویسم كه دیگه خیلی دیروقته ! بمونه واسه بعد ...

..............................................................................................................

* اندازه ی عكسا درست شد !!!  

* وای من همین الان كامنت خصوصی تو گلمو دیدم ! بابت دعوتنامه خیلی خیلی ممنون ! كاش زودتر میدیدم

عكسارو ازونجا آپلود میكردم اونوخ حتما بهتر میشد ! حیف !!!! بازم مرسیییییییییییییییییییی یه عالمه

* میگما سونیا جون تو میگی طلسم قرار مدارای من و تو كی میشكنه ؟ هان ؟!

* حرفای من و شما همچنان در كامنت دونی ..




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نوشین مامان هستی
جمعه 25 بهمن 1387 09:42 ب.ظ
پست خوب و کاملی بود عزیزم
همیشه موفق باشی
laleh
جمعه 25 بهمن 1387 05:59 ب.ظ
Cheghad mehraboon o ba ehsasi to dokhtar...
samin
جمعه 25 بهمن 1387 12:41 ق.ظ
maloome dast be ghalametkhoobe vali kheili gham dare lotf kon yekam ba ehsastar bashe.
مرمر
چهارشنبه 23 بهمن 1387 01:14 ب.ظ
راستی درمورد كد عبور دیدم تو وبقیه دوستا تاحدی درست میگین ! فعلا كد رو برمیدارم و یادداشتها رو عمومی میذارم تا بعد !
ممنون برای نظراتت
مرمر
چهارشنبه 23 بهمن 1387 01:10 ب.ظ
این خیلی خوبه كه دنیای مجازی باعث
شده چنین دوستای خوبی پیدا كنی!
اما بیشترازون ازین كارت خوشم اومد كه
گزیده انتخاب كردی
گرچه بازم عكسا زیاد معلوم نیست اما
منم عاشق طبیعت بكر و قشنگم !
نازلی
چهارشنبه 23 بهمن 1387 11:20 ق.ظ
سلام ثمین گلم
مرسی که این همه بهم لطف داری خانومی ، البته قرار بود تعارف رو بذاریم کنار و با هم راحت حرف بزنیم
پس من هم باید بگم که واقعا اون روز وقتی باهات حرف زدم کلللللللللللللللی انرژی گرفتم و تا آخر شب موقع خواب لبخند روی لبم بود !
و خوشحالم که بالاخره این طلسم شکسته شد
توروخدا صدای نخراشیده من کجاش مهربون بود تازه نمیدونم دقت کردی یا نه موقع خداحافظی صدام گرفته بود نمیتونستم درست حرف بزنم

حالا انشالا طلسم دیدنمون هم یه روزی شکسته میشه

راستی عکس ها خیلی قشنگ بودن...چقدر خوبه آدم یه همچین جایی داشته باشه و هروقت از این زندگی شهری خسته میشه بره اونجا
من عاشق طبیعت هستم و به نظرم هیچی به اندازه طبیعت به آدم آرامش نمیده
عکس خودت هم دیدم خانوم خوشگله
مرضیه
چهارشنبه 23 بهمن 1387 10:36 ق.ظ
راستی حیات رو من هم خیلی دوست داشتم...با خودش خاطرات داره.اصلن حرف می زنه با آدم
مرضیه
چهارشنبه 23 بهمن 1387 10:34 ق.ظ
چه خوب شد اندازه عکسها بزرگ شدن...عکس خودت هم یه چیزائی معلومه حالا.مرسی خانومی.
فریبا
سه شنبه 22 بهمن 1387 08:30 ب.ظ
وای ثمین نمیدونی چه ذوقی کردم از
خودت عکس گذاشتی ! فقط حیف یه قسمتشو سانسور کردی !!! دخترجون تو که اهل سانسور نبودی که !
اما بازم هم خوشگلی هم خوش هیکل !
منکه همینجوریا تقریبا تصورت میکردم !
راستی من بی صبرانه دلم میخواد عکس خود کلبه رو ببینم ! میخوام ببینم تصورم ازون چقدر درسته !
وای این چه حیاط بزرگ و قشنگیه !!!!!
دلم خونه حیاط دار خواست ! یادش بخیر قدیما خونه مادربزرگ
راستی خوش بحال دوستات که اینقدر دوستشون داریو هی ازشون تعریف میکنی ! حسودیم شد !
قربون شما ثمین خانوم نازم
مرمر
سه شنبه 22 بهمن 1387 01:57 ب.ظ
منم بخونم برمیگردم !
دینا
سه شنبه 22 بهمن 1387 09:24 ق.ظ
سلام عزیزم
چه عكس های قشنگی اول صبحی دلم باز شد
خوش باشی
مرضیه
سه شنبه 22 بهمن 1387 09:02 ق.ظ
هنوز نخوندم
sonia
سه شنبه 22 بهمن 1387 02:15 ق.ظ
Samin jooooooooonaaaaaaaaam man alan oomadam weblogeto khondam saate iran alan yeko nime shabe pm ham dadam mese inke nisti valla nemidonam in telesm key shekaste mishe man delam Samin mikhaaaaaaaaaaad
axa ham kooshooloo bood
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر