تبلیغات
از دل تا قلم - مقدمه
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

مقدمه

نویسنده :بانو
تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1388-12:26 ق.ظ

نمیدونم چندنفرتون وبلاگ گیلاس خانومی رو میخونید و از اتفاقاتیكه این چندوقته براش افتاده باخبرین ...

اولین باریكه توی وبلاگش ، لابه لای قصه ی جداییش و مسائل پیرامون اون درمورد مسئله دختر موندنش

بعد چندین سال زندگی زناشویی، خوندم و بعد نگاهی به كامنت دونی و نظرات خواننده ها انداختم

تازه متوجه شدم كه این موضوع چقدر واسه اكثر افراد تازگی داره و براشون ناآشناست .. همونموقع

تصمیم گرفتم توی یك پست بطور مفصل در مورد این موضوع بنویسم و باهم بحث كنیم .. خب اتفاقاتی

كه بعدش برام پیشومد اجازه نداد همچین فرصتی رقم بخوره .. توی این فاصله گیلاسی یكی دوتا پست

بطور خاص درمورد همین موضوع نوشت و باز من هرچی بیبشتر كامنتها رو خوندم ، بیشتر متوجه شدم كه

واسه دوستان چقدر این مسئله تازگی داره و حالاحالاها جاداره درین مورد صحبت بشه !.. خلاصه گذشت و

گذشت تا امروز كه بالاخره فرصتی دست داد تا بتونم درین مورد بنویسم .. البته حالا دیگه قصد ندارم به

بحث علمی این موضوع و تعریف و تشریحش بپردازم .. چون هم گیلاسی درموردش نوشت و هم یكی دوتا

لینك گذاشت واسه كسب اطلاعات برای دوستانیكه میخوان درمورد این موضوع بیشتر بدونن.. از یه طرف هم

توی این مدت كه گیلاسی از مشكلش نوشت و خب باعث شد من بعد خوندن عكس العمل افراد مختلف 

بیبشتر روی این مسئله زوم كنم و درموردش با اساتید و همكلاسیا و خصوصا با مامان حرف بزنیم و بحث

كنیم و لابه لای این حرفها و صحبتها ، مامان از سرگذشت زنی بنام "سروین بانو " برام گفت كه صدالبته

قصش واسه من یكی واقعا جالب و شنیدنی بود .. بی مناسبت ندیدم كه این داستان رو برای شماها هم

تعریف كنم .. البته اینو هم بگم اونچه منو در نقل این ماجرا بیشتر از هرچیزی مصمم كرده ، اشاراتی بود

كه چندنفر از دوستان در كامنت دونی گیلاس مطرح كرده بودند كه واسه خود من و اكثر خواننده ها قابل باور نبود

و شنیدن این قصه ی عجیب باعث شد نظر خود من عوض بشه و كمی منعطفتر به مسئله نگاه كنم !

این مقدمه رو داشته باشین تا پست بعدی كه میخوام شروع كنم به تعریف داستان زندگی سروین بانو !

البته تا من بیام قصه رو تعریف كنم اگه كسی سئوالی داره یا قضیه براش روشن نیست یا حرفی درباب این

موضوع داره خوشحال میشم حتما مطرح كنه تا بیشتر بتونیم باهم درمورد این قضیه حرف بزنیم و درین

تبادل اطلاعات ، دانسته هامون رو افزایش بدیم !

 راستی سئوالای پست قبل منو هیچكی جواب نداد ! یعنی كسی اطلاعی درموردشون نداشت؟!!

 حرفای من و شما همچنان در كامنت دونی !  

.........................................................................................................................

سرنوشت و تقدیر تصمیم میگیرد كه تو با چه كسی ملاقات كنی اما این قلب توست كه می تواند تصمیم

بگیرد چه كسی در زندگیت باقی بماند !




داغ کن - کلوب دات کام
حرفای من و شما() 
خانوم بستنــــــــــــی
جمعه 23 مرداد 1388 01:57 ب.ظ
میلمـــو خصوصی گذاشتم واست..منتظـــرم عزیـــزم
مرضیه
جمعه 23 مرداد 1388 09:57 ق.ظ
سلام
من هم از حذف وبلاگ مهربانو جا خوردم از دوستان مشترک پرسیدم گفتند حالش خوبه همین!
امشب براش ایمیل زدم که نمی دونم می گیره یا نه. به هر حال جاش خالیه.
موضوع جالبی را پی گیری می کنی. منتظریم
شیدا
جمعه 23 مرداد 1388 01:40 ق.ظ
وای بحث شدیدا جالبه !
ی صبرانه منتظریم خانوم دكترعزیز
خانوم بستنــــــــی
پنجشنبه 22 مرداد 1388 04:22 ب.ظ
ثمیـــن جون خصوصی بلند و بالات نصفه اومــد..تا اومدی بحث رو بــاز کنی نظــرت کات شــده
خانومی
پنجشنبه 22 مرداد 1388 04:20 ب.ظ
منم خیلی تعجب کردم حتی از یکی که متاهل بود پرسیدم گف امکان نداره زنی انقد دختر بمونه
گیج شدم حسابی
بنویسی ممنون میشم منتظرتم
خانوم بستنــــــــی
چهارشنبه 21 مرداد 1388 02:26 ب.ظ
منتظـــرم..خصوصیت رو هم چک کن بـــانـــو
پاسخ بانو : بروی دوتا چشمام عزیزم
دینا
سه شنبه 20 مرداد 1388 06:59 ب.ظ
سلام دوستم
من هم جزو كسانی بودم كه تعجب كردم و گفتم واقعا چطور میشه
منتظرم ماجرا بخونم عزیزم
پاسخ بانو : اره عزیزم .. این مشكل به چنددلیل ممكنه پیش بیاد كه البته علائم و رفلكسهای دلایل مختلف باهم متفاوته
حالا میام مینویسم دوست خوبم
سوگند
سه شنبه 20 مرداد 1388 06:40 ب.ظ
سلام ثمین جان...منم جز اونایی بودم که باورش برام سخت بود این مساله...
منتظر نوشته ات هستم...
پاسخ بانو : سلام دوست عزیز .. حتما خواهم نوشت
کاپیتانی بدون هواپیما
سه شنبه 20 مرداد 1388 01:18 ب.ظ
سلام خانم دکتر ثمین مهربون
حالتون چطوره ؟ دلم براتون خیلی نتگ شده بود ، مدتی بود فرصت درست و حسابی پیدا نکرده بودم بیام بهتون سر بزنم از این بابت شرمنده ام ، از طرفی هم یادمه آخرین پستی که خوندم شما برای مدتی خداحافظی کرده بودید
این مطلب که فرمودید یه چیزایی میدونم البته حدس میزنم منتظر مینونم تا داستان سروین بانو رو بنویسید تا ببینم حدسم درست بوده یا نه.
در هر صورت آرزوی تندرستی ، آرامش ، شادکامی براتون دارم
پاسخ بانو : ماشالا اطلاعات عمومی شما درهمه موارد فراوونه دوست عزیز ! حتما درین موردهم حدست درسته .. یسسسس
گنجیشك
سه شنبه 20 مرداد 1388 12:59 ب.ظ
من اونایی كه سوال كرده بودی راجع بهشون نمی‌شناختم. شاید جزو اونایی بوده‌ن كه بلاگفا و پرشین‌بلاگ رو تحریم كرده‌ن و حالا تو بلاگ‌اسپات یا وردپرس می‌نویسن. (همین سوال‌ها رو گفتی دیگه؟)
منتظر هستیم ببینیم چی بوده ایت ماجرائه!
پاسخ بانو : فدات بشم عزیزم كه اینهمه توجه میكنی ! مرسی بسیااااااااااارزیاد ...
..خانومی..
سه شنبه 20 مرداد 1388 11:40 ق.ظ
سلام عزیزم.دلم برات خیلی تنگ شده .هرچی سعی میکنم باهات تماس بگیرم نمیشه.اینجا هم نمیتونستم کامنت بگذارم.باز نمیشد.تو یکی ازبست هام برات اینا رونوشتم.یعنی نخوندی؟من دلم برات تنگ شده دختر!
پاسخ بانو : ای میس یو توووووو
آرش
سه شنبه 20 مرداد 1388 02:22 ق.ظ
سلام.مرسی جالب بود وبلاگ متفاوتی داری دوست عزیز به قول معروف بابا تو دیگه کی هستی D:
موفق باشی
پاسخ بانو : ممنون دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر