تبلیغات
از دل تا قلم - سروین بانو (2)
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

سروین بانو (2)

نویسنده :بانو
تاریخ:سه شنبه 31 شهریور 1388-01:48 ب.ظ

سروین بانو و علی محمد با بدرقه ی اهالی روستا زیر بارش قشنگترین آرزوها میرن سرخونه

زندگیشون ! مامان میگه هیچوقت برق شادی و رضایتی كه تو روزا وماههای بعد ازدواج توی

چشای سروین بانو بود رو فراموش نمیكنم !

سروین و علی محمد بایك دنیا عشق و آرزو زندگیو شروع میكنن كه چشم اندازش واسه

خودشون و دیگران به سبزی دامنه های همیشه سبز زاگرسه ..

اما امان از روزگار كه گاهی بازیهایی درآستین داره كه حساب و كتابای ما آدما از محاسبش عاجزه ..

دو سال از ازدواج سروین بانو میگذره .. مامان اینا دیگه كم كم دارن بارو بندیلو جمع میكنن

تا رهسپارشهرودیارشن..

سروین بانو ازین جدایی غصه داره مخصوصا اینكه مامان همیشه سنگ صبور درددلاش بوده ..

درددلایی كه این اواخر باز زیاد شده .. سروین بانو هنوز بچه ای نداره و این واسه مردم

اون منطقه یعنی فاجعه !

سروین بانو هرجا كه میره پچ پچای زنای روستا و نگاههای پراز دلسوزی مردم دنبالشه واین

میون حرف و حدیثای قوم شوهر تلخی دیگه ای داره ..

علی محمد بااینكه هنوزم عاشق سروین بانویه ولی اونم ازینهمه نگاه و حرف خسته شده ..

سروین بانو بازهم مثل روزهای فراغ ، دلش پرغصست و چشاش بارونی ..

تو یكی از شبایی كه بابا رفته بوده شهر و علی محمد هم همراه چندتا ازمردای روستا به قصد

شكارراهی كوه ودشت شده بوده سروین بانو میاد پیش مامان ..

میون حرفا صحبت میرسه به غصه ی اونروزای سروین .. مامان مثل دفعات قبل بهش دلداری

میده ومیگه هنوز دوساله ازدواج كردین و واسه اینكه اسم نازایی رو باردارنشدنت بذاری

خیلی زوده ..

بهش میگه كه براش از یه دكتر خیلی خوب تو تهران وقت میگیره تا همراه علی محمد

برن واسه معاینه ..

بهش دلداری میده ومیگه نباید ناراحت باشه و ول كنه حرف وحدیث مردم رو !!!

گرچه مامان خوب میدونه  شرایط اون روستا و فرهنگ مردمش رو ..

مامان درد سروین رو درك میكنه ..

همینطور كه مامان مشغول روحیه دادن به سروین بانویه میبینه كه اشكاش روونه ..

بغلش میكنه و با مهربانانه ترین لحن ممكن بهش قول میده كه خیلی زود مامان میشه!

نباید غصه بخوره اما سروین بانو میون هق هق گریه هاش حرفایی تازه به مامان میگه ..

سروین میگه كه مشكل اون وعلی محمد فراتر از باردارنشدنشه ..

تعریف میكنه كه بعد دوسال هنوز دختره و درواقع علی رغم تلاشای زیادی كه

هردوشون داشتن نتونستن هنوز باهم عروسی كنن !!!!!!

 خب مامان متعجب نمیشه .. چون حرف وحدیثای زیادی دوروبر شب عروسی

سروین بانو ازهمون موقع سرزبونا بود ..

درواقع مامان نه ازخود سروین بلكه اززنای روستا چیزایی درین مورد شنیده بوده كه

بیشترشون یا به نقل از بی بی مهیا بوده یا مادرشوهر وخواهرشوهرای سروین بانو

و صدالبته كه مامان هیچوقت نخواسته پیگیر راست ودروغ این حرفاازسروین بشه و

طفلی سروین هم توی این یه مورد

شرم خاصی داشته و اینجوری شده كه بعد اینهمه مدت این اولین باری بود

كه سروین به این وضوح از مشكلشون میگفت ..

سروین اشكاشو پاك میكنه و ادامه میده كه دستمال شب عروسی هم نتیجه زخمی

بوده كه علی محمدبا چاقو رو ران پاش ایجاد میكنه تا اینجوری

 دهن زنهای منتظر بردرحجله رو ببنده كه خب شاید خیلی هم موفق نبوده و

 شاهد این مدعا همین حرفایی كه زبون به زبون میون روستا میچرخه .. گرچه علی محمد

خیلی محكم جلوی مادر و مادربزرگ وخواهراش ایستاده بوده و تابه اونروز

هیچكس ازین راز شب عروسی خبردارنبوده ..

مامان فقط گوش میده و اینبار محكمترازقبل سروین رو درآغوش میگیره ..

 دختری رو كه نه تو خونه ی پدر طعم آرامش رو چشیده و نه تو خونه ی همسر ..

دختریكه دلی به مهربونی خورشید داره و به زلالی دریادختریكه نه محبت مادر رو چشیده

نه طعم خوشبختی زندگی مشترك رو .. دختریكه حالا داره بلند بلند زار میزنه و

دلش پره از درد .. قلبش از روزگار شكسته و نگران آینده ی مبهم پیش روشه ..

ادامه دارد ..

واسه توضیح بیشتر باید اینو بگم كه درواقع دختر موندن سروین بانو نه ربطی

به ترس و ناتوانی خودش داشته و نه همسرش ..

بلكه این زوج اصلا قادر به داشتن رابطه زناشویی نبودن .. درواقع به محض

نزدیك شدن بهم ، همسرش توانایی ادامه رابطه رو ازدست میداده و خب واسه

رفع این مشكل هرچی كه به ذهنشون میرسیده از روشهای مختلف فیزیكی

 انجام رابطه بگیر تا انواع دارو دوای گیاهی انجام دادن اما افاقه نكرده كه نكرده !

مژده جونم اگه بدونی چقدر دلم واست تنگ شده دختر ! كجایی تو خانومی ؟!!!

 هم به درخواست مرمرجان ، هم به پیشنهاد خودم میخوام كه این قصه رو دنبال كنین !

یادتون نشه اگه داستانهای مشابه قصه سروین بانو رو شنیدین یا حرفی درین مورد دارین

حتما حتما تو كامنت دونی مطرح كنین تاباهم درموردش بحث كنیم !

باز ماه مهر .. ماه مهربان !

همشاگردی سلام ..




داغ کن - کلوب دات کام
حرفای من و شما() 
laleh
جمعه 3 مهر 1388 08:14 ق.ظ
dorost nemifahmam moshkel kojas/? chera injoori mishe akhe?
tooye bazit ham ishalla sherkat mikonam vaghti forsat shod samin jan. emtehan daram o badjoori dargiram
دینا
پنجشنبه 2 مهر 1388 04:47 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟
چه اتفاق تلخی با اون همه عشق...
خانومی
چهارشنبه 1 مهر 1388 03:14 ق.ظ
یکمی گیج میشم
نمیدونم چرا نمیتونم بفهممش
میشه آخرشو بازتر کنی ؟
اگرم نمیشه که هیچی دیگه
گلامور
سه شنبه 31 شهریور 1388 10:24 ب.ظ
به به ثمین خانوم.... دلمون براتون تنگ شده بود....میرم بخونم.
اُلیــــــــــو!
سه شنبه 31 شهریور 1388 03:51 ب.ظ
زودتـــر ادامــه شو بنویس:*

ثمین جــون خصوصی هـای منــو دریافت کـــردی؟؟

مهسا
سه شنبه 31 شهریور 1388 03:27 ب.ظ
سلام . این کد رو توی وبلاگم گذاشتم آموزشش رو این پایین واست کپی کردم

*** اگر دوست داشته باشی میتونی لینک وبلاگت رو بین وبلاگهای دیگه توی سایت
www.SAREVAGHT.com که مخصوص وبلاگهاست به رایگان در صفحه اول تبلیغ کنی .
این کد رو در ویرایش قالب وبلاگت قرار بده زیر تگ <cb:loop_post> برای پیدا کردنش هم کافیه بعد از رفتن به ویرایش قالب دکمه های CTRL + F رو با هم فشار بدی و بعدش هم <cb:loop_post> رو جستجو کنی . بعد از اینکه کد رو قرار دادی یک ستاره زیر همه نوشته هات اضافه میشه که بازدید کننده های وبلاگ با کلیک روی اون ستاره به مطلبت رای میدن که امتیاز وبلاگت بالاتر میره .

راستی میتونی بجای عکس ستاره هر عکس یا نوشته دیگه ای رو جایگزینش کنی فقط باید توی کد به جایhttp://sarevaght.com/web/images/gif.gif آدرس عکس  خودت رو قرار بدی  ( البته کوچیک باشه )

کد :

 


<script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"></script><a target="_blank"
href="http://www.sarevaght.com/web/add?
url=[cb:blog_full_address]/[cb:post_href]&title=[cb:post_title]">
<img alt="با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
" src="http://sarevaght.com/web/images/gif.gif" style="border: none; padding: 0px"/>
</a><script>document.write(opp1);</script>



______________________________________


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر