تبلیغات
از دل تا قلم - چه خبرا ؟!!
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

چه خبرا ؟!!

نویسنده :بانو
تاریخ:چهارشنبه 8 مهر 1388-12:54 ب.ظ

امان ازین هوای عجیب و غریب .. شبا اینقدر سرده كه باید پتو بندازی ..صبا خوب و ملایم .. ظهرا وای

خدا بروت رحم كنه كه تو خیابون و ترافیك و اینجور جاها نباشی .. بعدالظهر وغروب باز چه جیگری

میشه این هوا و شب ... دوباره روزازنو روزی از نو !

كلاسا هنوز شروع نشده ! فعلا الاف و سرگردونیم .. كارت دانشجوییم گم شده ! اینبار خودم تقصیر

ندارم .. دوست نازنینی كارتمو گم كرده !

دارم به نوشتن دوتا وبلاگ كاملا متفاوت بااین فضا فكر میكنم .. نمیدونم قبلا گفتم یانه ..اما غیراینجا یه

وبلاگ دیگه هم دارم كه توش خیلی راحت ترازینجا مینویسم والبته ناشناس تر ! اون اوایل كه این وبلاگو

بازكردم ، ازطرق مختلف - كامنت گذاشتن بااسم ناشناس و غیره - آدرسشو به بعضی از دوستان عزیز دادم

خب بعضیاشون اومدن و سرزدن و الان اونجام حسابی باهم دوستیم اما بعضیا كه اتفاقا خیلیم دلم

میخواست بیان و اونطرف زندگیمو هم بخونن اصلا حتی سرنزدن به آدرسیكه داده بودم ..

اینه كه میگن بدنیست بعضی وقتا بعضی ازین كامنتایی كه میان و مینویسن : " سلام ..من دوست تازه واردم ،

 یه سری هم به وبم بزن !!! " رو جدی بگیریم ! .. بماند !

اینارو گفتم كه بگم چندوقته دوتا ایده ی خوب دارم واسه وبلاگ نویسی درموردش .. یكی كه مربوط به

تجربه م در درمان یه سری بیماریهای مزمن مثل دیابت و آرتروز و كلسترول بالا و غیره میشه كه با كشف

یكسری مكملهای معجزه گر تونستم به عزیزام كمك كنم تا كاملا این بیماریها دروجودشون

ازبین بره یا كمرنگ شه و حالا خیلی دلم میخواد توی یه وبلاگ دیگه به كسانیكه بیماریهای مشابه دارن

مشاوره بدم و حتی اگه مایل بودن براشون ازین مكملها بفرستم .. میدونین من تاچیزی به خودم ثابت نشه

محاله پیشنهادش بدم یا به كس دیگه ای توصیش كنم اما درمورد این مكملها حداقل پنج ساله كه خودم

باهاشون سروكار دارم و باوركردنی نیست اما واقعا معجزه میكنن و خلاصه اینه كه حالا بفكرش افتادم تا

به دیگران هم معرفی كنم .. حتی اگه یكنفر از دردهای كشنده ی آرتروز ورماتیسم یا تزریقهای پی درپی

دیابت ( مرض قند ) نجات پیدا كنه من به وظیفم و تعهدم عمل كردم و همین خوشحالم میكنه !

خداكنه وقت بهم اجازه بده تا همچین وبلاگی رو راه بندازم ..  ضمنا اگه بین عزیزان شما هم كسی

هست كه ازین بیماریها رنج میبره و شماازین درد كشیدنش غصه میخورین حتما حتما باهام درتماس باشین

مطمئن باشید همونطور كه عزیزای من حالا دیگه یه زندگی طبیعی و بدون درد دارن اونها هم با عمل كردن به

توصیه های لازم میتونن سلامتی رو تجربه كنن حتی اگه مثل بابابزرگ من 85 ساله باشن !

و یه وبلاگ هم میخوام دررابطه با یكی از مشكلات بزرگ خانومها بنویسم كه مطمئنم میتونه به خیلیا

كمك كنه ..حالا اگه به نتیجه رسیدم بیشتردرموردش توضیح میدم !

* الهام رو به لطف دینا جون و یكتای عزیز پیدا كردم .. حالا دلم هوای مونی و مریم رو كرده ! كسی  ازشون

خبری نداره ؟!!

* پس كی این شهر ما خلوت میشه ؟!! بابا زائرین محترم ازتون خواهش میكنم یه كمی هم اجازه بدین

شهرما باشه واسه خودمون دیگه .. مردیم ازینهمه شلوغی بخدا

* نمیدونم اینجا نوشتم یا نه .. اینكه علاقه ی زیادی به خشك كردن گل دارم و تا الان یه كلكسیون ازگلای

خشك شده واسه خودم جمع كردم .. خب اون اوایل تجربم درین مورد كم بود اما اینكه میگن كارنیكو كردن از

پركردن است باعث شده كه امروز یه پا كارشناس شم درین مورد ..

اصولا در چندمورد علاقه ی زیادی به كلكسیون داری دارم :

1- گل خشك شده 2- سنگ 3- اشیا و لوازم قدیمی ( هرچه كه باشد از كاغذ باطله قدیمی بگیر تا

 روزنامه قدیمی ، اسناد قدیمی ، سكه های قدیمی ، لباسای قدیمی و ظروف قدیمی وووووو !)

باید یكبار عكس كلكسیون گلا و سنگا و وسایل قدیمیمو بذارم براتون تا شدت علاقه ی منو درین موارد درك

كنین ..

شماها چی ؟! اصلا علاقه ای به كلكسیون داری دارید ؟! اگه آره ..چه چیزاییو بیشتر جمع میكنین ؟!

* دینا جون اشتباه حدس زدی عزیزم اما خودمم درمورد سبك نوشتنش باتو هم عقیده ام !  اصلا منم

جذبش شدم به دو علت یكی همین سبك نوشتنش و دیگری قصه ی مشابهش !

* لطفا این جوون گل  و دردخونوادشو فراموش نكنین .. همچنان محتاجیم به دعای خیر همگی

............................................................................................................................

مباش در پی آزار و هرچه خواهی كن

كه در طریقت ما غیرازین گناهی نیست !!!!




داغ کن - کلوب دات کام
حرفای من و شما() 
شایلین
جمعه 10 مهر 1388 01:10 ق.ظ
منم دلم مونی و مریم رو میخواد. من با مریم بیرون رفتم یه بار....
و البته کلکسیون... منم خاطره بازم بودم خیلی اما چند سالیه نه! شوهرم کبریت جمع کرده قبلن!
این پستتم دوس داشتم.
پشت لحظه ها
پنجشنبه 9 مهر 1388 03:24 ب.ظ
م منظور من بود
پشت لحظه ها
پنجشنبه 9 مهر 1388 03:24 ب.ظ
امیدی به خلوت شدن شهرتون نداشته باش . م جمعه ی دیگه مشهدم
مرضیه
پنجشنبه 9 مهر 1388 10:39 ق.ظ
سلام من موندم تو وقت از کجا میاری با این همه گرفتاری و مشغولیتی که داری.
خدا توفیق بیشتر بده
sonia
چهارشنبه 8 مهر 1388 07:38 ب.ظ
Samin joonam man niazmande yarie sabzet hastam in gola ro mikham khoshk konam va negah daram vali nemidunam che joori mishe ye kooshooloo tozih bedi.
golaye rose hastan va delam nemiad berizameshon door alan ke gofti midooni kheyli khoshhal shodam
oon webloget ro man daram aya??
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر