تبلیغات
از دل تا قلم - من اگه وقت داشتم ...
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

من اگه وقت داشتم ...

نویسنده :بانو
تاریخ:پنجشنبه 9 مهر 1388-09:51 ب.ظ

اینقده دوست دارم سرفرصت بشینم و واسه وبلاگم یه قالب خوشمل كه همه چیش سلیقه

خودم باشه درست كنم كه نگوووو ولی امان از كمبود وقت و خب تاحدی هم نبود دانش و تجربه

درین زمینه ی خاص !!!! 

تو قالبای حاضری هم اولا تنوعش واسه میهن بلاگ خیلی كمه و ثانیا پیدا نمیشود آنچه كه میخواهم !

بعد مرضیه جون میگه كه تو بااینهمه مشغله چطور وقت میاری واسه كارای جانبی .. كدوم وقت

عزیزم ؟!!!

من اگه وقت داشته باشم این یكی دوتا كتاب ناتموم رو میشینم تموم میكنم ..

من اگه وقت داشته باشم میشینم با گلای خشك شده و طبیعی اینهمه طرحی كه تو سرم دارمو

پیاده میكنم !

من اگه وقت داشته باشم میرم كلاس نقاشی و موسیقی و فرانسه ! ( به به عجب شباهتی !!! )

من اگه وقت داشته باشم پامیشم یه سفر میرم چین هم مژده جونمو میبینم كه تازشم كلی تو

اون كشور غریبه و الان یه دوست خوب پیشش باشه بد نیست هم كشور اژدها رو میبینم

( البته پیش خودمون بمونه كه درینمورد مسئله اصلی نبود تمكن مالی كافیه و بعد

نبود وقت كافی!!!!  )

من اگه وقت داشته باشم اصلا میرم یه تور كامل دور دنیا اونم نه شهرای معروف و شلوغ !

مثلا میرم جنگلای آمازون یا میرم بیابونای مصر یا میرم جزایر وسط اقیانوسا یا اصلا میرم

قطب شمال یا جنوب یا چمیدونم

میرم یه مدت پیش قبایل سرخ پوستی آمریكا شایدم رفتم دیدن معادن آفریقا ! اوهوم !

من اگه وقت داشتم میرفتم دنبال فیلمسازی مستند كه یكی ازعلایق واقعی زندگیمه ! آخ كه

من چقدر عاشق عكسبرداری و فیلمسازی مستندم .. دلم میخواد یه دوربین دستم بگیرم و بدون

اینكه دغدغه ی چیزدیگه ایو داشته باشم برم واسه خودم هرچقدر كه دلم خواست هی عكس

بگیرمو هی عكس بگیرم .. بعدم یه نمایشگاه از عكسام بذارم یا مثلا برم یه فیلم مستند بسازم

از زندگی باقر این پیرمرد 80 ساله روستایی كه هنوز حتی پشتش خم هم نشده و تو یه

 اتاق كاهگلی بایه نمد خیلی كهنه كه فقط یه ذره از اتاقو پوشونده داره زندگی میكنه اونم

بدون برق و بدون هیچ نشانی از تكنولوژی!!!!!!

و تازشم یه الاغ داره كه گوشه ی حیاط گلیش میبندتش و صبا پامیشه باالاغش میزنه

به كوه ودشت و شب برمیگرده و یه كاسه ماست میذاره جلوش بعد نونای خشكو ترید میكنه تو

ماستش و شما نمیتونی تصوركنی كه با چه لذتی انگشتاشو میكنه تواین كاسه و

حالا نخور كی بخور!! آره خیلی وقته میخوام یه روز از صبح تاشب زندگی باقر رو فیلم كنم !

مطمئنم خیلی از عادتاش و اصلا خونش ، اون صحن حیاط بزرگش كه

قسمت بیشترش فقط پره از نون خشكایی كه روهم تلنبار شدن طوریكه شاید قداین تل به

دومتر هم برسه !!!! و كلا طرزفكرش ، اینكه میگه با جنها درارتباطه و

عجیبه اگه بگم گاهی پیش بینیهایی از آینده میكنه و میگه كه هم اتاقیهاش ( یعنی همون جنا )

اینارو بهش گفتن و بعد دقیقا همون اتفاق می افته !!!!

مطمئنم همه ی اینا برای بیننده واقعا دیدنی خواهد بود !

من اگه وقت داشتم حتما این فیلمو میساختم ...

من اگه وقت داشتم اون دوتا مستند دیگمو مونتاژ میكردم و میفرستادم واسه یه جشنواره ای جایی!

من اگه وقت داشتم گوشیو برمیداشتم وزنگ میزدم به تكتم ، فرزانه ، ساناز ، نوید ، بهاره ، پویا ،

لاله ووو خیلی دیگه از دوستای قدیمی كه الان چندساله میخوام بهشون زنگ بزنم

 اما واقعا فرصت نمیشه !!

( بگذریم كه اون اوایل مدام احوالپرسشون بودم و فقط من بودم كه هی زنگ میزدم و اونا

اصلا یادشونم نمی افتاد یه دوستی همكلاسی داشتن یه زمانی كه كلی خاطره باهم دارن و

اینجوری شد كه منم غرق مثلا زندگی شدم و دیگه سال تاسال سراغشونو نگرفتم ! اما

دلم براشون تنگ شده ! نمیدونم شایدم دلم واسه اون سالا تنگ شده !!! )

من اگه وقت داشتم .. اوووه .. من اگه وقت داشتم چه كارا كه نمیكردم !!!!

اصلا من اگه وقت داشتم مینشستم درست و حسابی خاطرات روزانمو مینوشتم ! آخ كه هرشب

وقتی میخوام بخوابم به خودم قول میدم كه دیگه ازفردا خاطرات روزانمو خلاصه نویسی نخواهم كرد

ولی بازفردا روز از نو روزی از نو !!!!

آره عزیزم من اگه وقت داشتم .. هی هی هی ...

ای بابا تو اگه وقت نداری دخترجون غلط میكنی دوساعته اینجا نشستی هی میگی

من اگه وقت داشتم من اگه وقت داشتم م م م !!!!!! خب اینهمه وقت .. بجای  وبلاگ

نوشتن پاشو برو به رویاهات برس!!!!

آره .. علت اصلی نرسیدن ما به خواسته هامون ، یادنكردن از دوستامون و خیلی از كارا

وبرنامه هامون كه عقب میوفتن شاید نداشتن وقت نباشه ..

شاید این وقت نداشتن فقط و فقط بهانه ای باشه واسه فرارازسئوال وجوابای اون خود درونی !

شاید علت اصلی چیز دیگه ای باشه..همون تنبلی و جدی نگرفتن موضوع ازطرف خودمون !

نمیدونم .. همشو گفتم شاید ! راستی شما چی فكر میكنی ؟؟؟!

خیلی دلم میخواد همه دوستانیكه این پست رو میخونن راجع بهش نظربدن ...

حتی پیشنهاد میكنم اوناییكه وبلاگ دارن یك پست درمورد : " من اگه وقت داشتم .. "

 بنویسن .. اصلا بذارین اینم بشه یك بازی وبلاگی یااگه بهتربگم یه فراخوان وبلاگی !

از همگی دعوت میكنم توی این بازی شركت كنین ..

بهار ، یكتا ، شایلین ، سونیا ، نازلی ، الهام ، رها ، كاپیتان ، زهرا ، سارا ، لاله ، خانومی و خلاصه

همه و همه دعوتین .. دوست دارم بدونم شماها چه چیزایی تو ذهنتون دارین كه دلتون میخواد

انجامشون بدین اما خب وقت كافی ندارین ...

* دیناجان جوابتو توی پست قبل خوندی ؟!!

* مریم خانوم جونم من همچنان منتظر جواب شمام ها ! نه جواب ایمیلمو دادی نه آفهام !!!!!

* سونیا جان حتما برات توضیح میدم ! حالا یا توی مسنجر یا هرجور كه خودت راحت تری بگو بهم !

* حرفای من و شما همچنان در كامنت دونی !




داغ کن - کلوب دات کام
حرفای من و شما() 
آوامین
دوشنبه 13 مهر 1388 09:02 ق.ظ
ایده ی خوبیه برای نوشتن...از ون موضوعات بک کهباعث میشه فکر کنه ادم....من اگه وقت داشتم هات جالب و قشنگ بودن ثمین جان...این قالب که خیلی قشنگه !دوستشش دارم...
شاد باشی همیشه...یه جمله هست گاهی که یادش میفتم یه ذره آروم میشم...شما همیشه به همون میزان که فکر میکنین وقت دارین وقت دارین...

خانوم گلی
یکشنبه 12 مهر 1388 06:57 ب.ظ
سلام دوست دیر آشنای من.من فکر می کنم تو همه این وقت ندارمهاتو صرف مسائلی می کنی که ارزششو داره.
پاسخ بانو : سلام خانوم گلی عزیز
تو لطف داری بهم ! ممنونتم نازنین
مونی
یکشنبه 12 مهر 1388 05:02 ب.ظ
سلام ثمین جونم خوبی /

من دوباره خونه قدیمی رو اب و جارو كردم .
چه خبرا خانم دكتر ؟
پاسخ بانو : سلاااااااااااااااااام مونی گل من
چطوری بی وفا؟!
نمیگی دلمون واست تنگ میشه ؟
برات اف گذاشتم لطفا بخون و جوابمو بده گل دختر
خانومی
شنبه 11 مهر 1388 04:41 ب.ظ
ثمین جان دو تا سوال دیگه ؟ !
1- این الهام خانومی که پیدا کردی همونیه که شوهرش اسمش جواد بود ؟؟؟ من یه آدرس دارم ازش اما آپ نمیشه

2 - و اینکه با گل هایی که خشک میکنی چیکار میکنی ؟ من هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه الان چند تایی خشک کردم اما نمیدونم چیکارشون کنم ؟! اینهمه گل رو کجا نگه میداری و چجوری خشک میکنی که خراب نشن ؟
ممنون میشم جوابم بدی و کمکم کنی
پاسخ بانو : بهت جواب میدم عزیزم
خانومی
شنبه 11 مهر 1388 04:33 ب.ظ
اون خانومی آخری که گفتی من بودم ثمین جان ؟
پاسخ بانو : اره قربونت خود خودت بودی
دینا
شنبه 11 مهر 1388 01:10 ب.ظ
نه عزیزم وبلاگ ندارم اگر روزی تصمیم بگیرم زندگیمو بنویسم مطمئن باش تو اولین خواننده اون وبلاگی
من 3 سال پیش كه درسم تموم شد و برگشتم خونه چون كارم تدریسه و بقیه وقت ها هم مشغول نوشتن مقاله زیاد نت می رفتم و وبلاگ هم زیاد می خونم البته الان خیلی كمتر كردم چون یه جورایی آدم وابسته میشه
مونی رو خیلی دوست داشتم دختر مقاومی بود كه واقعا برا رسیدن به خواستش از خودش گذشته بود
دوستت دارم ثمین عزیز
پاسخ بانو : آی لاو یو توووووو
زهرا
شنبه 11 مهر 1388 11:04 ق.ظ
در اولین فرصت
پاسخ بانو : ممنون زهرا جونم
مرضیه
شنبه 11 مهر 1388 11:00 ق.ظ
ایول! عجب پست با حالی شدها!
از همه بیشتر فیلم برداری بهت میاد.اصلن نمی دونم چرا تو منو یاد دختر مخملباف میندازینقاشی کردن هم خیلی بهت میاد..هنر کلن .خیلی زندگی جالبی داره اون پیر مرد!! خیلی.کاش این 1 کار رو انجام بدی در راس همه کارا!!!مرسی بازم لدت بردم از خوندنت مثل همیشه
پاسخ بانو : كامنت شما جرقه این پست رو زد خانوم خانوما !
تو همیشه لطف داری ..
بخدا امسال تابستون همه عزممو مثلا جزم كرده بودم واسه تهیه این فیلم !
خیرسرم چه عزمیم جزم كرده بودم !
زرشككككك .. فقط دعا كنین تا عید این پیرمرد زنده بمونه تا من همین فیلمو تهیه كنم .. آخه ایناكه من ازش گفتم یكهزارم از جنبه های مختلف زندگیش هم نبود .. اصلا یه بنی بشر خیلی خاص و متفاوته ! شاید اگه اتاقشو و زندگیشو ببینی باورنكنی مگه میشه توهمچین فضایی اصلا ادمیزاد زنده بمونه چه برسه به سلامت موندن ..
ایشالا فیلمشو بگیرم اول همه واسه تو میفرستم عزیزدلم م م م
دینا
شنبه 11 مهر 1388 07:59 ق.ظ
سلام ثمین جان
آره جوابم رو خوندم و با خودم گفتم شاید بهتر بود نمی پرسیدم دوستم....
مونی رو پیدا كردی؟
برام دعا كن هفته سرنوشت سازی در پیش دارم
من هم تا چند سال پیش از این آرزوهای عملی نشده بخاطر نبود وقت زیاد داشتم ولی نمی دونم چه اتفاقی افتاده كه تو 2سال اخیرخیلی كمتر بهشون فكر می كنم و سخت درگیر رسیدن به اهداف ممكنم
شاید بخاطر بیشتر شدن سنم باشه
پاسخ بانو : اتفاقا خوب كردی پرسیدی گلم ! چراكه نه ؟! این دقت نظرت واقعا برام ستودنیه
ممنون بابت ادرس دوستمون .. بلا ازكجا این بچه هارو می یابی ؟!!!
نكنه وبلاگ داریو ادرسشو به من نمیدی ! هان ؟!!!
مگه میشه دینای عزیز یادم نباشه ..
برات همیشه بهترینهارو میخوام دوستم
شنبه 11 مهر 1388 03:02 ق.ظ
doos jooooon dastam be damanet zoodtar tozhi bede ina daran pajmorde mishan doost joooooon :(
emailam sonia_rouhani@yahoo hast mikhay baram email bezan fadaye mohabatet besham golakam
پاسخ بانو : شرمنده واسه تاخیر ! نوشتم برات عزیزم
محسن
جمعه 10 مهر 1388 06:57 ب.ظ
به به چه ایده ی قشنگی ! منم برم یه وبلاگ بزنم درین دعوت شركت كنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر