تبلیغات
از دل تا قلم - دكتر جونم
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

دكتر جونم

نویسنده :بانو
تاریخ:دوشنبه 25 آبان 1388-02:18 ب.ظ

دیشب رفته بودم چشم پزشكی واسه چكاپ چشمام ! ازبس عینك

نزدم دیگه شبا رانندگی برام مشكل نشده ! این یعنی شماره چشمم

یه ذره رفته بالاتر .. البته بماند كه این دكتر گوگولی عزیزمن اینقده ماهه

كه هرچی من میگم كورشدم رفت و دیگه حتی نمیتونم زیرنویسای

تی وی رو هم بخونم گوشش بدهكار نیست ومیگه نچ ! من اصلا به

چشایی مثه چشای تو نمیگم ضعیف ! چه برسه به اینكه تو بخوای بیای

لیزیك كنی ! نچ ! محالهههههه!  خلاصه از ما اصرار و از آقای دكتر جون

انكار و درنهایت یه دعوای اساسی با من كه بچه جون برو قدر چشاتو بدون

و حرف لیزیكم نزن ! یه عینك سبك و راحت انتخاب كن ، بزن به چشات

مواقع لازم ! و اینجوری شد كه من باید دوباره برم یه عینك جدید

بگیرم و اینبار هم آقای دكتر هم مامان جان حسابی برام خط و نشون

كشیدن كه اگه عینك نزنی اونوخ ما میدونیم و تو !!!!!!!

بخدا من اصلا نمیتونم عینكو تحمل كنم ! آخه چكار كنم  دكترای

مردم همش فكر جیبشونن و اینكه پول بیشتری گیرشون بیاد اونوخ این

آقای دكتر جون ما دعوام میكنه وقتی حرف از لیزیك میزنی !!! میببینین

تو رو خدا شانسو !!! هی هی هی boredsmiley.gif : 33 par 19 pixels.

البته اینو بگم كه من مثل این آقای دكتر واقعا كم سراغ دارم دكترایی كه

تو حرفشون تعهد و اخلاق حرف اول رو بزنه ! هیچوقت یادم نمیره كه

بینایی چشم راستمو مدیون ایشون هستم .. بیست سال پیش وقتی

پیش بهترین و معروفترین متخصص كشور رفتیم و به محض معاینه آب

پاكیو ریخت روی دستمون و گفت كور میشه و دیگه هیچ راهیم نداره

هیچوقت فك نمی كردم كه بازم بتونم هم ظاهر و هم بینایی چشممو

داشته باشم .. اما وقتی خیلی اتفاقی مامان منو برد مطب ایشون

با یه دنیا مهربونی به مامان گفت كه بشر هرگز حق نا امید شدنو نداره

گفت ما درمان رو شروع میكنیم وبقیشم می سپاریم به اوستا كریم !

چهارماه تمام چشمم بسته بود .. هرروز مطب ، هرروز قطره های دردناك

هرروز پانسمان و هرروز چهره خندون پزشكی كه آرامش چهرش به آدم

آرامش و امید میده .. پزشكی كه به تمام معنا پزشكه !

و بالاخره اون زخم سفید قرنیه ازبین رفت .. بعدترها آقای دكتر اعتراف

كرد كه خیلی امیدوار نبوده به اینكه لااقل ظاهر چشمم به حالت نرمال

برگرده .. گفت معجزه ای رخ داده كه باید قدرشو بدونم !

ازونموقع تاحالا این آقای دكتر عزیزدل من و خونوادمه .. طی این سالها

موهاش تماما سفید شده ، خیلی خیلی پیرشده اما چشاش هنوزم

همون برق و آرامش رو داره ! شاید باور نكنین اما لااقل تو این بیست سالی

كه من مریضشم ، منشیشو هم عوض نكرده و نمی دونین چقدر به

منشیش كه یه آفای تقریبا همسن و سال خودشه میرسه !

اینارو نوشتم تا یادم بمونه یه پزشك باید همیشه به مریضش روحیه بده

و به خودش و دیگران یادآوری كنه كه پزشك و دارو صرفا یه وسیلس و

شفادهنده ی اصلی كس دیگه ایه !

آقای دكتر میدونم كه شما هیچوقت اینجارو نمی خونی اما بدون تا روزیكه

زنده باشم مدیونتم .. بدون از صمیم قلب دوستت دارم و همیشه یه

قسمت خاص از دعاهام برای تو ومخصوص توست ! سلامت باشی آقای

دكتر مهربون و خوش اخلاقم ! xflora_bowflower.gif : 22 par 36 pixels.

      

راجع به پست قبل مجبور به ویرایش شدم ! sigh.gif : 21 par 28 pixels.

میگما حالا كه خط من یكطرفست و نمیتونم نیمه شبا احوال

بعضیا رو بپرسم ، یعنی این رسمشه كه اون بعضیا هم اصلا یاد ما نیفتن؟!

هان ؟! شایدم تازه دارن از دست من یه نفس راحت میكشن !

چقدر هوس قهوه كردم یه مرتبه ! اینكه یه روز برفی و ابری

باشه ، بعد توی یه كلبه ی چوبی وسط جنگل ، پشت به شومینه و رو

به پنجره نشسته باشی و یه فنجون قهوه ی داغ هم دستت باشه و

یه رمان مورد علاقت هم مقابلت ! بی هیچ دغدغه ی اضافی !!!

مواظب خودتون باشین ! برمیگردم خیلی زود organisten.gif : 73 par 84 pixels.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.