تبلیغات
از دل تا قلم - خداحافظ همین حالا
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

خداحافظ همین حالا

نویسنده :بانو
تاریخ:جمعه 6 آذر 1388-01:08 ق.ظ

نمیدونم درست چندسال پیش بود ..

نمیدونم چی باعث شد بیام طرفش ..

نمیدونم اولین جرقه ها چطور زده شد ..

اما یادمه كه اونزمونا این محله ی دوست داشتنی اینقدرا شلوغ نبود ..

یادمه محله ی خلوتی بود با همسایه های اندك اما اینجام مثل

خیلی جاهای دیگه كمیت خیلی مهم نبود وقتی پای كیفیت میومد وسط !

اونروزا گرچه همسایه هامون كم بودن و محلمون نسبتا خلوت ، اما

دوستیا و صمیمیتها و احوالپرسیا خیلی خیلی بیشتراز حالا بود !

اونروزا من و اون اصلا معنی نداشت ، دنیای اون دنیای همه ی ما بود و

غمها و مشكلاتش مال هممون .. همونجور كه تو شادیا دل همه شادمیشد !

یادمه اولین بار كه تصمیم گرفتم تو این محله ی دوست داشتنی منم

یه خونه داشته باشم ، هنوز درگیر چیدن اسباب و اثاثیه بودم كه خیلی

از همسایه های مهربون اومدن و بهم خوشامد گفتن ..

دارم حسابی به مغزم فشارمیارم كه تو این ساعت شبانه روز یادم بیاد

اولینهایی كه تو این محله باهاشون آشناشدم كیا بودن .. اوم م م

یكی دریاخانوم بود كه اونزمونا منتظر یه مسافر كوچولوی دوست داشتنی

بود ، یه فرشته ی ناز كه بهش گفته بودن دخمله !

یادته دریا چه روزایی بود ... یادته واسه اسم نی نی كوچولو اومدی و نظر

هممونو خواستی ! هركدوممون یه اسم پیشنهاد دادیم و بعد یه روز خیلی

قشنگ خبر دنیااومدن مهمونیكه همگی سخت منتظرش بودیم رسید !

نازگل كوچولو شد دخترك عزیز هممون و ماها خاله های اون !

یكی دیگه ازهمسایه های مهربون آرزو بود .. همون خانوم مهندس خوشگل

و مهربونیو میگم كه اون اوایل یه عالمه مزاحمش میشدم و هی ازش

سئوال می پرسیدم و آرزو باچه مهربونی وصبری كمكم میكرد حتی

انتقال اولین لینكام به بلاگ رولینگ كار آرزو بود .. و این آرزو خانوم عزیز

پسركی داشت كه اونروزا تازه راه افتاده بود .. آرش كمانگیری كه وروجك

محله بود و عزیزدل خاله ! این پسر بدجوری خودشو توی دل خاله ثمین

جاداد طوریكه هنوز كه هنوزه خاله یه دنیا دوستش داره و دلش میخواد

یه روزی اونو ازنزدیك بغل كنه !

یه همسایه دیگه رزسفید بود .. رزی هم ازون اولین دوستای من بود تو

دنیای وبلاگ نویسی غیرتخصصی ! .. یادمه اونموقعها به محض ورود به

دنیای مجازی یه راست میرفتم سراغ خونش تا بخونم از عاشقانه هاش،

از اردك آبی رفتناش ، از پاستیل خوردناش ، از لحظه های شادیكه با

دوستش داشت ... رابطه ی دوستانه وعاشقانه این دوتا واسه من الگوی

یه ارتباط درست بود كه حس میكردم تمام مهره های این دوستی جای

خودش چیده شده .. ما از لحظه های قشنگ این دوتا میخوندیم و ازته دل

شادمیشدیم برای خوشحالیشون و آرزو میكردیم این دوستی تاهمیشه

همینقدر رنگی و زیبا باشه ، آرزویی كه نمیدونم چرا به اون بالا بالاها

به گوش خدا نرسید .. و بعد روزای سخت و تلخ برای دوست عزیزمون

شروع شد .. خونه ی سبز رزسفید كه همیشه معدن انرژی بود برا ما

تبدیل شد به سرای غمها .. كلمات روز به روز تلختر شد تا روزیكه دل

همه ما همراه دل رزی بارید ! وای كه چه روزهای سختی بود لااقل برای من!

چه شبها كه بعد خوندن سطر به سطر نوشتش اشك نریختم ..

باوركردنی نبود برام كه این رابطه دوستانه یه روزی بخواد تموم شه ! اما شد

بماند كه من هنوزم فكر میكنم یكی ازهمین روزا رزی دوباره میاد و از

عاشقانه هاش مینویسه !

یه همسایه عزیز دیگمون رهایی بود كه از آرشش مینوشت .. داستان

دلدادگی عجیب و تكی داشتن كه منحصر به خودشون بود .. اونروزها رهای

عزیز ما در نقطه ای ازین دنیا دور از آرشش روزها و شبها را سپری میكرد..

برایمان از لحظه های سخت انتظار و دوری مینوشت ، از دلخوریهای

گاه و بیگاهی كه بهانه همه شان همین دوری بود .. و كم كم نوید این

می رسید كه روزهای سخت فراغ گویی به پایان خود نزدیك میشوند ..

و ما چه مشتاقانه ، وصال را انتظار می كشیدیم .. وصالیكه بالاخره اتفاق

افتاد .. گرچه همین بهم رسیدن هم خالی از استرس و نگرانی نبود ..

گرچه بعد این وصال بازهم فراغی كوتاه مدت پیشامد و باز رها بود و

لحظه های سخت انتظار ، همان لحظه هایی كه انگار وزنه ای چندصد

كیلویی بر عقربه های ساعت بسته شده كه حركتشان را بشدت كند نموده

و باز ما دوستان بودیم و دلداریها و همراهیهای دوستانه مان تا رها در

تحمل این روزها تنها نباشد .. و امروز رها و آرش در كنار همند ... باهم

نفس میكشند و به هم زندگی می بخشند و آرزوی من و ما برای هردوشان

یك خوشبختی ابدیست با عشقی كه شادترین رنگهارا به دنیاشان می پاشد.

همسایه دیگه یاس بود .. یاسی كه اونروزا داشت انتخاب میكرد همسفر

و همراه زندگیشو ! ماهم همراهش بودیم .. اونم روزای تلخ وسختیو

گذروند .. وقتی بایه دل شكسته و یه تمنای بزرگ رفت به مهمونی خدا

مطمئن بودم با دست پر برمیگرده ، اونشبا كلی واسش دعا كردم ..

یاسی یادته بعد اون سفر .. یادته روز خواستگاری رو .. یادته وقتی میرفتین

حلقه بخرین ؟ یادته روز بله برون رو .. شش ساعت دیگه مونده ! وووی

فقط سه ساعت ! .. و بعد : " تموم شد ! من ما شدم ! " .. بعد خوندن این

مسیجت چشام پره اشك شد و ازته دل براتون آرزوی خوشبختی كردم !

همسایه بعدی بهار بود .. بهار عزیز ومهربون من ! نمیخوام دیگه از قصه

بهار بنویسم ! حتما خودشم میدونه چرا فقط همینقدر بگم كه كم نبودن

لحظه هایی كه بهار ما ، دلش پاییزی بود و چشاش بارونی .. كم نبودن

شبایی كه ازلابه لای كلمات یك مسیج حس میكردم عمق شكستگی

دل مهربونشو .. اما همه اونها گذشت و روزایی رسید كه بهار شكوفه داد

به گل نشست و عروس زیبای خونه مهری شد كه تقدیر سر راهش گذاشته

بود ..

مونی عزیز یكی دیگه از همسایه های مهربون این محله دوست داشتنی

بود ، همسایه ایكه كمی دیرتر از همسایه های قبلی باهاش آشنا شدم

اما تا همیشه مسرورم ازین آشنایی .. مونی هم قصه خودشو داشت و

لحظه های تلخ وشیرینی كه تك تكمون شریكش بودیم در طی اون لحظه ها.

یادته مونی ؟ یادته اونروزای سرگردونی و بلاتكلیفی رو ؟ یادته اونهمه

استرس چه میشود رو ؟ دیدی همش گذشت و چه باب دل هم گذشت..

البته نه آسون اما بالاخره شد اونچیزیكه دلت میخواست ، حالام شاید

قصه داره تكرار میشه .. مطمئن باش بازم آخر قصه خوش خواهد بود عزیزم!

ما تو محلمون یه عالمه همسایه های دیگه باكلی قصه های متفاوت

داشتیم .. یادتونه بچه ها چه روزایی داشتیم ؟ یادتونه چقدر تو لحظه های

هم شریك بودیم ؟ یادتونه چطور تو غمها كنار هم می ایستادیم و به

دوستیكه هوای دلش بارونی بود نوید فردای آفتابیو می دادیم ؟ یادتونه ؟!

مژده و هفت روز هفته هاش یادتونه ؟!

مریم و دیروز و امروز و فرداهاش چی ؟

مامان هدی و كسری شیطون و بلا ، بیتا با دوقلوهای ناز اما متفاوتش،

زهرا با یاسین و دنی ، الهام با دلارام كوچولوش ، مهسا مامان ملودی ناز

آتریسا كه رویای رفتن به سرزمین كانگوروها رو داشت و الان باهمسرش

اونجاست و خیلی دوستای عزیزدیگه .. اینا همگی ازاولین همسایه های

من توی این دنیای مجازی بودند ..

اونروزا گرچه این محله اینقدر شلوغ نبود اما دوستیاش خیلی واقعیتر از

حالا بود .. اونروزا صمیمیتا بیشتر بود و رفاقتها !

من ازهمین دنیای مجازی ، دوستهای واقعی خیلی عزیزی پیدا كردم !

دوستایی مثل بهار عزیزم كه بارها وبارها بهم ثابت كرده دوستیه كه میبتونم

رو رفاقتش حساب كنم ! .. دوستی مثل نازلی مهربونم كه هروقت شبانه

روز من باهاش حرف دارم ، هست و محاله جوابمو نده !

دوستی مثل خانومی گلم كه میدونم اینروزها خیلی چرخ وفلك تقدیر به راه

دلش نمی چرخه امامطمئنم كه این چرخ همیشه هم به یك طرف نمی گرده.

دوستای نازنینی مثل مژده عزیز ، مونی جون ، شایلین گل ، مرضیه جون

دینای عزیز ، آوامین مهربون ، وااااااااای خدای من .. این ذهن خسته یاری

نمیكنه در یادآوری اسامی ! ببخشید منو و این نام نبردن رو به حساب

بی معرفتیم نذارید كه باوركنید همه دوستامو از صمیم قلب دوست میدارم.

شاید اسم این محله مجازی باشد اما دوستیهایش واقعیتر از خیلی

رفاقتهایی بود كه دردنیای واقعی تجربه كرده بودم ..

نمیگویم دنیای مجازی برایم همه خاطرات خوب بود .. حتما خاطرات تلخ یا

گس هم دارم .. معلومه كه بودن دوستانیكه گاهی دلم ازشون گرفت ..

حتی همین الان از یكی دو دوست خیلی دلم گرفته ، شاید زیادی توقع

دارم .. نمیدونم ! اما بنظرتون جواب یك سئوال یا جواب یك سلام توقع زیادیه؟

همیشه سعی كردم یا باكسی رفاقت نكنم یا اگه قراره دوستش باشم

همه جوره براش دوستی كنم . محاله كاری ازدستم بربیاد برای یك دوست

اما كوتاهی كنم ، محاله دوستی تلفنی بزنه و من جواب ندم ، محاله از

دوستی مسیج بگیرم و بی جواب بمونه ، محاله دوستم در شرایط روحی

نامناسب باشه و من تنهاش بذارم ، محاله دوستمو فقط برای روزای

دلنگرونی و تنهایی یا غربت و خلاصه روزای سختیم بخوام و به محض

روبراه شدن حالم دیگه فراموشش كنم و حتی یه احوال ساده هم ازش

نپرسم ! آره محاله .. شاید چون فكر میكنم واسه خودم اینا محاله باید

برای بقیه دوستان هم محال باشه ! نمیدونم اما به این معتقدم كه آدم

از كسی ناراحت میشه كه اونو دوست داره و ازش توقع داره ، مسلمه كه

از عابر خیابون كه دلت نمیگیره !

بگذریم .. یه كمی زدم به حاشیه و از اصل دور شدم !

همه اینارو گفتم كه بگم توی این دوسال و خورده ای ( شایدم سه سال )

با تك تكتون زندگی كردم ، لحظه به لحظه تو یادم بودین و بیادتون بودم ..

با غمهاتون ناراحت شدم ، با شادیتون از ته دل خندیدم ، اگه اشك ریختین

همراهتون گریستم و اگه دستاتون برای آرزویی سمت آسمون دراز شده

حتما حتما همراهیتون كردم و همیشه همیشه از خدای مهربون واستون

بهترینها رو خواستم ! تو اینمدت لحظه های تلخ وشیرین زیادیو همه باهم

ودركنار هم گذروندیم .. گاهی چیزایی اززندگی هم دونستیم كه حتی

نزدیكترین دوستا و خونوادمون نمیدونستن .. خلاصه اینكه زندگی رو باهم

زندگی كردیم ! .. مدتیه این محله ی دوست داشتنی بدجوری برام سوت و

كور شده .. جای بعضی همسایه های عزیز قدیمی خیلی خالیه .. دیگه

اون نزدیكی و صمیمیت رو حس نمیكنم و ازون جمع منسجم همه جاباهم

دیگه خبری نیست .. درسته یه عالمه همسایه های تازه اضافه شدن

كه خب بعضیاشونم واقعا عزیزن و خواستنی اما باید اعتراف كنم من اینروزها

ازینهمه خانه های مجازی تازه و اسمهای رنگارنگ خوشم نمی آید ..

من اینروزها ازینهمه شكلكهای قلب و بوسه و واژه های فدایت شوم

خوشم نمی آید .. شاید حتی می ترسم ! می ترسم اینهمه بذل و بخشش

در استفاده از واژه هایی چون دوستت دارم و فدایت شوم و عزیزم و امثالهم

هویت واقعی این كلمات را خدشه داركند .. من میترسم اینهمه قلبها و

بوسه هایی كه بی حساب خرج میشود ، روزی خزانه ی علاقه های

واقعی و دوست داشتنهای صادقانه را خالی كند ..

راستش را بخواهی من اینروزها ازینهمه شلوغی این محله ی قدیمی

می ترسم .. می ترسم رد دوستیهای زلالمان در پس این هیاهوی

اسمهای تازه و عنوانهای جدید گم شود .. می ترسم این شلوغی كم كم

محله ی دوست داشتنی مارا به محله برو بیا بدل كند !

باید اعتراف كنم دیگر انگیزه ای برای ماندن درین محله قدیمی ندارم ..

می بینم بیشتر همسایه ها ، خانه هاشان را فروخته اند و هرروز بجای

آن خانه های زیبای قدیمی ، برجهای سرد و بی روح است كه یكی پس

از دیگری محله را اشغال میكند و این محله دیگر برای من آن رنگ آشنای

قدیمی را ندارد ..

آری من دیگر ازین محله بوی سیب صداقت و رز رفاقت را استشمام نمیكنم !

امروز باتمام علاقه ایكه به محله ی دوست داشتنیمان دارم میخواهم

در ِ این خانه را به قصد سفری دور ، ببندم و بروم !

اینكه برمیگردم یانه اصلا معلوم نیست اما اینرا خوب میدانم كه به این زودیها

دیگر سراغ این خانه نخواهم آمد ..

اما حتما به خانه ی دوستان قدیمی كه هنوز در محله ساكنند ، سر خواهم

زد و دورادور جویای احوالات همه خواهم بود .. حتی اگر آنها یاد من نباشند.

شاید وقتی دیگر و جایی دیگر باز هم همسایه ی لحظه های كاغذیتان

باشم .. تا آنروز و آنموقع خداحافظ همین حالا ..

                                  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.