تبلیغات
از دل تا قلم - پنجشنبه من
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

پنجشنبه من

نویسنده :بانو
تاریخ:جمعه 2 بهمن 1388-02:08 ب.ظ

روز پنجشنبه صبح یه سری كارای اداری داشتم كه تصمیم گرفتم از فرصت استفاده كنم

و برم دنبالشون .. موقع رفتن بعد چهارراه ازادشهر بسمت سجاد یه پرشیای سفید

از عقب زده بود به یه وانت و شما فك كن این پرشیا چه سرعتی داشته كه وانت بطوركامل

سوار چمن كاری وسط خیابون شده بود انگاری كه یكی برده اونجا پاركش كرده و البته

جلوی پرشیا تا صندلیاش كاملا رفته بود !!!! یه عالمه هم شیشه شكسته و خون و غیره ...

خیلی صحنه ی بدی بود .. ناراحت كننده و تاسف اور ! ازون صحنه تصادفا كه تو شهر

حالا حالاها خداروشكر شاهدش نیستی .. آخه عزیزمن یكی نیست بگه تو این شهری

كه نه خیابوناش شبیه خیابونه نه راننده ها و عابراش شبیه راننده و عابرپیاده و تازه قوانین

راهنمایی رانندگی هم صرفا واژه ایست در پستوی ذهن مردمانش اونوخ این چه سرعتیه ؟؟؟!

ماجرا به همینجا ختم نشد ..انگاری پنجشنبه قراربود اززمین وزمان صحنه های ناراحت كننده

واسه منیكه به خودی خود خیلیم خجسته دلم بباره ..

بعداز چهارراه خیام بسمت میدون فلسطین تو لاین ویژه تاكسی و اتوبوس یكی از

خطهای شركت اتوبوسرانی كوبیده بود به یه موتور كه سه تركه هم سوارش بودن و ازونورم

یه تاكسی كه از عقب میومده و احیانا سرعتشم زیاد بوده نتونسته بود ماشینشو

كنترل كنه و خورده بود عقب اتوبوس و بعدم رفته بود روی حصارقرمز كنار لاین و ازونور

خرده بود به ماشینای اونطرفی و خلاصه چندین و چند ماشین درگیر این تصادف شده بودن !!!

حالا واقعا مقصر كیه ؟؟؟ .. راننده موتورسیكلتی كه نمی فهمه باباجون این لاین فقط مال

اتوبوسا و تاكسیاست نه موتورسیكلتا ؟؟؟ .. راننده ی تاكسی كه سرعتش بیشتراز

حدمجازه و صدالبته فاصلش با ماشین جلویی خیلی كمتر از اونیكه باید ؟؟؟! واقعا مقصركیه؟

فكر كنین چه بلایی سر اون سه سرنشین موتور اومده ..بعد به خانواده هاشون فكر كنین

بعد به راننده اوتوبوس و هزارلای بدی كه بعداین تصادف درگیرش میشه و اونچه بعداین

به خونوادش چه ازلحاظ روحی و چه مالی میگذره .. فكر كنین به راننده تاكسی كه اون

ماشین تنها راه امرار معاششه و حالا این منبع درامد داغون شده و تازه مقصرهم حساب

میشه و چیا كه بعداین بهش نمیگذره .. فكر كنین به ماشینایی كه اونطرف تو لاین خودشون

داشتن میرفتن و اینجوری پاسوز خشك و تر شدن و .... !!!!

اگه فكر كردین پنجشنبه من باهمین دوتا حادثه بد تموم شد سخت دراشتباهین ..

ساعت یازده شب بود داشتم برمیگشتم خونه .. درست یه چهارراه مونده به خونه دیدم

ترافیك خیلی سنگینی بوجوداومده كه بی سابقه بود برا اون نقطه و اون وقت شب ..

كمی كه جلوتر رفتیم متوجه شدم قسمتی از خیابونو بستن و جلوی دوتا كوچه ی حاشیه

خیابونم تابلوهای بزرگ ایست گذاشتن و اونجاهارو هم بستن و تعداد زیادی از مامورین

ویژه كه هركدوم یه مسلسل دستشونه و یه اسلحه هم به كمرشون دورتادور خیابون

ایستادن و دارن ماشینارو هدایت میكنن كه سریعتر رد شین .. حدود صدمتری كه مونده بود

به هسته ی مركزی این ماجرا چندتا ازهمین برادران عزیز ( كه البته لباس نیروی *انتظامی

تنشون نبود و كلا خبری هم از ماشین نیروی *انتظامی نبود اونطرفا .. لباساشون ازین

پلنگیای برو بچه های تكا*ور و نیرو *ویژه بود و البته شكل و شمایل و امكاناتشونم ! )

ایستاده بودن و از همه ماشینا میخواستن ازون نقطه تا فلكه ای كه دقیقا بعد این شلوغیا

بود چراغای ماشیناشونو خاموش كنن !!!!!!! جالبه وقتی به من گفته بود اصلا متوجه نشدم

چی میگه چون شیشه های ماشین بالا بود و اهنگم داشت پخش میشد ، بعد یه هو

دیدم یكی ازین عزیزان (!!!) دوید جلوی ماشین و درحالیكه داشت تند تند دستاشو حركت

میداد باحالت عصبانی داشت فریاد میزد و درهمین اثنا یكیم ازعقب شروع كرد كوبوندن

رو ماشین .. اقا منو میگی اصلا وحشت كردم كه یاخدا .. اینا چرا به من گیر دادن آیا ؟؟؟؟

خلاصه اخرش متوجه شدم كه دارن خودشونو هلاك میكنن كه چراغای ماشینتو خاموش كن!

احتمالا نمیخواستن اون قسمت روشن باشه حالا چرا ..خدا داند !!!

وقتی رسیدم خونه حدود نیم ساعت بعد چنان صدای تیراندازی میومد كه بیا و ببین ..

اونم چه صداهای وحشتناكی !!! .. حالا نمیدونم ماجرا چی بود ؟!

ولی وقتی ماشینو زدم رو پل كه برم درو بازكنم یاد ازصبح تاحالا افتادم و گفتم خدایا شكرت !

امروز چه روزی بود دیگه .. بگذرد كه از یكی دوتا اتفاقی كه برا خودم پیشومد فاكتور گرفتم !

اینم از پنجشنبه ی ما .. امیدوارم همه ی مردم همیشه سلامت باشن و هیچوقت اینجور

اتفاقای ناراحت كننده واسه هیچكسی پیش نیاد اما دوستانه میگم چی میشه هممون

كمی محتاط تر باشیم مخصوصا توی رانندگی و یه ذره ارومتر برونیم ؟!!! ( درگوشی فقط

به شما میگم بین خودمونم بمونه .. اینو اگه یكی از دوستام یا مامان جون بخونن اولین

چیزی كه بگن اینه كه رطب خورده منع رطب كی كند ؟!!! .. خداییش منم خیلی سریع

رانندگی میكنم .. باید منبعد بیشتر رعایت كنم مخصوصا توی این شهر ! )

* درراستای خواست چندتا از دوستای عزیز ، كامنت دونی این پست رو فعال میذارم اما

تاییدی و فقط خودم میخونم حرفای قشنگتونو ..

* اینو خوندین كه كی*هان نوشته : زلزله ی هاییتی كار آ*مریكا بود ؟!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.