تبلیغات
از دل تا قلم - حسی كه باید حس شود
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

حسی كه باید حس شود

نویسنده :بانو
تاریخ:یکشنبه 4 بهمن 1388-05:47 ب.ظ

ازوقتی یادم میاد علاقه ی خیلی زیادی به هدیه دادن داشتم .. باور نمیكنین ولی اونقدر كه

دلم میخواد هدیه بدم علاقمند به گرفتن هدیه نیستم .. البته معلومه كه هدیه گرفتنو

دوست دارم مخصوصا هدایایی كه نشون میده واسه طرف ارزش داری و بیادت بوده .. این

برام قد دنیا ارزش داره .. نه خودم در قید و بند قیمت مادی هدیه ام و نه وقتی بهم هدیه

میدن ارزش مادی اون هدیه برام مهمه .. اصلا دلم نمیخواد مثلا برم دیدن یه دوست و

دست خالی برم .. یعنی محاله ! ..بارها وبارها شده تو اون روزایی كه خیلی سخت درگیر

مشكلات اقتصادی بودیم ( همون ماجرای كلاهی كه دوست و شریك بابا سرش گذاشت و

زندگیمون یه شبه ازین رو به اونرو شد ) و میخواستم برم دیدن یه دوست اما با هر بدبختی

كه بوده بالاخره یه چیزی براش گرفتم كه خوشحالش كنه .. ضمنا معتقدم نوع هدیه خیلی

خیلی میتونه مهم باشه و وقت و دقتی كه برا انتخاب و خریدش بخرج میدیم نشون میده

طرف مقابل چقدر برامون ارزش داره .. همیشه سعی میكنم برا هركسی مناسب علایق

و موقعیتش هدیه انتخاب كنم .. گاهی پیشومده طرف یه اشنای دور بوده و من هیچ

اطلاعی از علایقش نداشتم و وای نمیدونین چقدر برام سخت بوده انتخاب همچین هدیه ای ..

كلی ازینور و اونور ، از كسانیكه حدس میزدم شاید علایقشون شبیه اون طرف باشه ، از

مغازه دارا ، از مردم عادی و خلاصه از غریبه و اشنا سئوال و پرسش كردم تا بدونم مثلا

یكی درشرایط طرف مقابل چی دلش میخواد هدیه بگیره ..

من اینقدر از دست خالی رفتن پیش یه دوست و حتی یه آشنا بدم میاد كه هرزمان كه

میخوام برم پیش تعمیركار ماشینم حتما یه ابمیوه ای ، شیركاكائویی ، بیسكوییتی ،

پفكی ، چیپسی وووو میگیرم و باخودم میبرم .  

فكر میكنم یه هدیه حتما نبایدم مادی و فیزیكی باشه گاهی حتی یه اس ام اس یا یه

تماس تلفنی چند دقیقه ای میتونه تبدیل شه به یه هدیه ی خیلی دوست داشتنی مثل

امسال شب تولدم وقتی در اولین ساعات بامداد اول شهریور نازلی مهربونم بهم تكست

زد و تولدم رو تبریك گفت درحالیكه من اصلااااااااا انتظارشو نداشتم نمی دونین چقدررررررررر

خوشحال و ذوق زده شدم .. اینقدر كه بعید میدونم گرونقیمت ترین هدیه های مادی هم

میتونست اینهمه ذوق زدم كنه ..

و بهمین اندازه توی ذوقم میخوره وقتی دوستی حتی سال به سال یادش نمیاد كه منم

هستم .. همیشه باید من بهش مسیج بزنم ..همیشه باید من تلفن بزنم .. همیشه باید

من پیشنهاد دیدار رو بدم ... وووو ..

آره خیلی توی ذوقم میخوره وقتی مثلا میرم دیدن یه دوست كه از یه شهر دیگه اومده و

من كلی وسواس خرج میدم كه حتما حتی واسه كوچولوهاش هدیه ای ببرم كه خوشحالشون

كنه و اون حتی یه نمونه از سوغات معروف شهرشو هم برام نیاورده !!!!

البته گفتم كه هیچ انتظاری از هیچ كسی ندارم اما گاهی بعضی چیزا میمونه توی دل آدم

و مجبوری بالاخره یه جایی یه اشاره ای بهش بكنی .. اصل مطلبی كه ناراحتم میكنه اینه

كه دوستیای این دوره زمونه اكثرا فقط ظاهریه .. اسمش دوسته ولی فقط و فقط وقتی یادت

می افته كه یه كاری باهات داره .. اسمش دوسته و كلیم ادعا داره اما حتی یادش نمیاد

روز تولدت كیه .. این درحالیه كه من حتی تولد دوستای عزیز این دنیای مجازی رو هم تو

گوشیم داشتم ولی متاسفانه ازونموقع كه گوشیم نابود شد خیلی از تاریخ تولدا هم

باهاش رفت و امروز غیر چندتا دوست خیلی عزیز و صمیمی متاسفانه تاریخ تولد باقی

بچه ها رو ندارم ..

من اینقدر علاقمندم به هدیه دادن كه گاهی شده به زور آدرس پستی دوستی رو كه حتی

ندیدمش اصلا و بعضا داخل ایران هم زندگی نمیكنه گرفتم و یه كارت تبریك ساده كه

كلی با وسواس انتخاب كردم با یه متنی كه از ته دلم نوشتم رو بردم اداره پست مركزی

و براش پست كردم تا نوروز رو اینجوری بهش تبریك بگم ... یا موارد دیگه كه دوستان

خودشون اطلاع دارن و نمیخوام اشاره كنم مبادا برداشت نادرست  و اشتباهی بشه ازش ..

اینو گفتم كه بدونین چقدر دوستام واسم مهمن و میخوام به هروسیله ای شده نشون بدم

كه اینكه میگم دوستشون دارم صرفا ادای جمله ای بر زبان نیست و از ته دل میاد .. گواینكه

حالاحالاها هم مثل خیلیا به كسی نمیگم "دوستت دارم " و "دوست عزیزمی" و ... ( بماند ! )

نمیدونم شایدم گاهی هدایای من بعضی ازدوستانو ناراحت كرده باشه .. چون باید قبول

كنیم كه برا بعضیا ارزش مادی هدیه خیلی خیلی خیلی مهمتر از نفس هدیه دادن و بیاد

هم بودنه و خب منم كه همیشه كادوهای گرون گرون نمیگیرم برا دوستان .. یعنی نه در

بضاعت مالیمه و نه اصلا اعتقادی بهش دارم .. به هرحال من به اونچه اعتقاددارم عمل

میكنم و البته همه سعیمو هم میكنم كه طرفم خوشحال بشه اما خب گاهی نمیشه دیگه !

حالا چی شد بحث هدیه دادن و هدیه گرفتن و اینچیزا رو مطرح كردم .. والا بهونش دیدار

یه همكلاسی قدیمی دبیرستان بود كه چون دیدنش یه عالمه خاطره رو برام زنده میكنه

خیلی دلم میخواست برم ببینمش .. تازه از اصفهان اومده بود .. با كلی شوق و ذوق و

صدالبته با اینهمه كمبود وقتیكه این ایام دارم رفتم یه دسته گل خیلی ناز اما كوچولو

انتخاب كردم با یه هدیه ی ناقابل كه بنظر خودم خیلی براش مناسب بود و بیاد روزای خوش

دبیرستان رفتم دیدنش .. خب دیدمش ، خیلیم خوب بود اما مثل خیلی ازوقتا بدجور خورد

توی ذوقم .. دوست من مثل تمام سالهایی كه همیشه و همیشه من زنگ زدم و احوالشو

پرسیدم حتی اون سالایی كه تهران خوابگاه بود و من به چه زحمتی تلفن خوابگاهشو

پیداكردم و پشت خط همیشه مشغول خوابگاه اینقدررررررررررر مینشستم و شماره میگرفتم

تا بالاخره باهاش حرف بزنم ولی ایشون هیچوقت به من زنگ نزد مگر چندباری كه یا

سئوال درسی داشت یا مقاله میخواست یا لازم بود بابا سفارشی واسش بكنه و دریغ

از یه بار تلفن زدن فقط و فقط برا احوالپرسی ..بله اینبارم دریغ از یه شاخه گل بعد اینهمه

وقت دوری .. دریغ از یه بسته گز كه اگه میگرفت اندازه دنیا خوشحالم میكرد ..

اشكالی نداره ! یه جورایی تو این زمونه عادت كردم به اینجور دوستیها .. عادت كردم كه

از هیچچچچچچچچچ كس نباید انتظاری داشته باشم حتی اوناییكه ادعای دوستیشون

دنیا رو برداشته و همیشه و همیشه هركاری میكنم فقط و فقط برا دل خودمه .. بازم اگه برم

دیدن این دوست محاله دست خالی برم .. باید بدونه اگه میگم منو یاد بهترین روزای مدرسه

میندازه و برام به حرمت اونروزا عزیزه صرفا لق لق زبون نیست .. سه جمله ایكه تو یه نامه

نوشتم یا اون دسته گلی كه باوسواس انتخاب كردم یا اون عروسكی كه همیشه رویای

روزای نوجوونیش بود رو براش كادوپیچ كردم همه وهمه نشون میده برام مهمه كه براش

وقت گذاشتم !

یادبگیریم تظاهر به دوستی و دوست داشتن نكنیم چون علاقه و محبت حسیه كه باید

حس بشه .. صرفا یه جمله ی بی روح نیست كه ادا كنی و مقبول بیفته .. وقتی این دوستی

و محبت به دل میشینه كه بقول معروف از دل برآید و حس شود ! همین !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.