تبلیغات
از دل تا قلم - خساست؟!
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

خساست؟!

نویسنده :بانو
تاریخ:شنبه 12 مرداد 1387-02:08 ق.ظ

خسته از کار روزانه درحال برگشت به خونه بود ! دستی کرد توی جیباش و

اسکناسای مچاله شده رو یکجا توی دستش جمع کرد ، اونارو مرتب روی هم

گذاشت و شمردشون .. بعد دستشو برد لای موهاشو و نگاهی به اسکناسا

انداخت و دوباره اونارو شمرد ! آه بلندی ازروی خستگی وکلافگی کشید ، لبخند

کمرنگ و متفاوتی روی لباش نقش بست و قدمهاشو تندتر کرد !

همسرش یه سری موادغذایی و مایحتاج خوراکی لیست کرده بود که باید اونا رو

می خرید ! وارد یه سوپرمارکت نسبتا بزرگ شد و چرخی زد و اومد بیرون ..

چندتا سوپر و فروشگاه دیگه رو هم بررسی کرد ! قیمتا بنظرشون کمی زیاد میومد !

خساست ذاتی و قیمتای رنگی بار اضافه ای بود بر خستگیهای مرد !

دوباره دستشو کرد توی جیبشو اسکناسارو لمس کرد ! یه هو انگار فکری توی

مغزش جرقه زد ! یکساعت بعد مرد توی شلوغی بازار هفتگی بین دستفروشها

بساطیها داشت چرخ میزد و خرید میکرد ! خیلی زود با چندتا پلاستیک و پاکت

خودشو از بین جماعت بیرون کشید و راهی خونه شد .. بین راه همینطور که

یه دستش توی جیب اسکناسای باقیمونده رو لمس میکرد ، چشمهای راضی

مرد جلو رو می کاوید و فکر استراحت شبانه و درکردن خستگی یه روز کاری سخت

و طراوت خونه و خنده ی بچه ها وسوسش میکرد که تندتر قدم برداره !

ساعت یازده شبه .. مرد با صورت پریشون و کلافه برای چندمین بار راهروی

بیمارستانو طی میکنه .. روبروی حسابداری آخرین اسکناسهای مونده از پس انداز

ماهانه رو هم میشمره و میذاره مقابل صندوقدار بیمارستان !

کلافه و نگران برمیگرده به اتاقی که پسرک خردسالش اونجا بستریه .. با یه نگاه

سرشار از پشیمونی به چشمای معصوم طفلکش که خیلی خوب میشه بین

زردی اونا رنگ مریضی و بی حالی و رنجوری رو دید , خیره میشه !

طفلك همچنان ناله میكنه .. مرد همونطور كه سرشو به در اتاق تكیه داده

نگاهش روی سرمی كه به دست نحیف پسركش وصله ثابت میمونه .. صدای دكتر

هنوز توی گوششه .. " مسمومیت شدید غذایی ! " ! طنین تلخ گریه ی پسرك

حس سنگینی شونه ها از بار گناه ،رو در مرد زنده كرد..افسوس اینكه چرااز یه جای

مطمئن خرید نكرده ! انگاری جیبهاش به تن فرسودش پوزخند میزدند !

مرد با كلافگی دستشو لای موهاش برد .. نگاهی به پسرك خردسالش و بعد

نگاهی به آسمون و شكر خدا كه بقول دكتر اینبار به خیر گذشته !

وحالانسیم گرم یه شب داغ تابستونی ودوباره قدمهایی سنگین كه به خانه میروند!

بله دوستان این روایت حقیقی از قصه ی زندگی خیلی از ماهاست ..

واقعا چرا بعضی از ما یه جاهایی كه نباید خساست میكنیم ؟! جالبه كه گاهی

برای بعضی موارد بی حساب وكتاب خرج میكنیم اما یه جاهایی بدجور خسیس

میشیم و بازم جالبه كه از همینجاهایی كه بیجا خسیس میشیم بعضا چندین

برابر ضرر میكنیم ، یه جوریكه دو یا سه برابر خساستی كه به خرج دادیم بعدش

باید هزینه كنیم !

برای شما هم همچین اتفاقایی تاحالا افتاده ؟!

من اصلا نمیخوام اینجا درمورد خساست و فرقش بااینكه آدم اهل حساب وكتاب

باشه و اینجور چیزا حرف بزنم ! من میخوام بگم توی بعضی موارد نه تنها نباید

خسیس بود بلكه باید حتی بیشتر از معمول هم خرج كرد تا عالیترینها رو خرید !

یكی ازون موارد مواد غذاییه ! مثلا گوشت قرمز ! حتما شما هم درمورد

گوشتهای منجمد برزیلی شنیدین كه بقیمت كمتر از سایر گوشتها توی بازار عرضه

میشه ! خب در مضر بودن یا نبودن این گوشتها حرف وحدیث زیاده ونظرات متفاوت

اما گاهی هم مشاهده شده افرادی كه با مسمومیت یا حساسیت ناشی ازین

نوع گوشت به بیمارستان مراجعه كردن !

یا خساست توی خرید لوازم بهداشتی و آرایشی ! اینم بنظرمن ازون نوع

خساستاییه كه اصلا درست نیست و بعضا چندبرابر ضرر رو به همراه داره !

جالبه كه این نوع خساستها همیشه هم محدود به مایحتاج مادی نیست ! گاهی

ما توی روابط انسانی و عاطفی هم خیلی بیجا خسیس میشیم و البته تاوان این

خساست رو هم خیلی گرون می پردازیم ! البته عكسشم صادقه ها !

به هرحال تعادل و میانه توی همه چیز بنظر من بهترین گزینس ! توی انتخابهامون

چه انتخابهای كوچك وچه انتخابهای خیلی مهم و بزرگ سعی كنیم همه ی

جوانب رو درنظر بگیریم و درموردشون خوب فكر كنیم و بعد انتخاب كنیم و تصمیم

بگیریم ! اینجوری لااقل بعدها از انتخابمون پشیمون نمیشیم چون مطمئنیم همه

توانمونو برای گزینش اون انتخاب بكار گرفتیم و بی گدار به آب نزدیم ! بهتره هرگز

جایی برای ای كاش اینجوری ! ای كاش اونجوری ! و بطور كل ای كاش ها نذاریم !

.....................................................................................................

جواب کامنتها توی کامنت دونی !

.....................................................................................................

عشق یعنی سر فدای راه دوست

عشق یعنی هرچه داری مال اوست !

.....................................................................................................



نوع مطلب : عمومی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فریبا
پنجشنبه 17 مرداد 1387 11:08 ق.ظ
واقعا چه ضرب المثل جالبی دارن این انگلیسیا !
ثمین
پنجشنبه 17 مرداد 1387 05:08 ق.ظ
سااااااااااااااارای عزیزم ممنون بابت لطفت ! مطمئنم موفق میشی
سارا و پاییز
پنجشنبه 17 مرداد 1387 01:08 ق.ظ
كبریت خیس (مجموعه شعر ) عباس صفاری
خدای چیزهای كوچك اروندا تی روی ترجمه گیتا گركانی
كتاب عجایب شروود آندرسن
عشقهای خنده دار كوندرا ترجمه فروغ پوریاوری
جهان هولوگرافیك (نظریه ارتباط ذهنی و نیروهای فراطبیعی انسان)
بارون درخت نشین ایتالو كالوینو
ناطوردشت سلینجر
سارا و پاییز
پنجشنبه 17 مرداد 1387 01:08 ق.ظ
ثمین عزیز ممنون از صمیمییتت و همدلیت و اینكه هستی . بله امتحان نزدیكه و ذهنم درگیر . واسه همین نشد كه لیست كتابها رو در بیارم ك فقط اونهایی كه هاین اواخر خوندم و در ذهنم موند این چندتایی هست كه نوشتم . من كه وقت ندارم تا بعد از امتحان ... تو اگر تونستی بخون و خوب بخون و لذت ببر
سارا و پاییز
پنجشنبه 17 مرداد 1387 01:08 ق.ظ
ثمین عزیز ممنون از صمیمییتت و همدلیت و اینكه هستی . بله امتحان نزدیكه و ذهنم درگیر . واسه همین نشد كه لیست كتابها رو در بیارم ك فقط اونهایی كه هاین اواخر خوندم و در ذهنم موند این چندتایی هست كه نوشتم . من كه وقت ندارم تا بعد از امتحان ... تو اگر تونستی بخون و خوب بخون و لذت ببر
سونیا
پنجشنبه 17 مرداد 1387 03:08 ق.ظ
اخه من فكر كردم دیگه نمیای سر نمیزنی وبلاگارو نمیخونی میخوای تنبلی كنی همین جا جواب بدی
كلیییییییییییی ذوق كردم دیدم اومدی خوندی پیغامم گذاشتی
منم خیلی دوستت دارم گلم
مواظب خودت باش مهربوووووووووووووووون
ثمین به گنجشكه ی گل
چهارشنبه 16 مرداد 1387 12:08 ب.ظ
عزیزم جواب تو رو توی وب خودتون نوشتم ! خوندی دیگه نه ؟!
ثمین به سونیا جون
چهارشنبه 16 مرداد 1387 12:08 ب.ظ
اواااااااااا عزیزم چرا قهری ؟ من اصلا متوجه منظورت نشدم خوشگل خانوم ! میشه لطفا روشنتر حرفتو بگی ؟ كجا باید جواب بدم پس؟!
مرضیه
چهارشنبه 16 مرداد 1387 05:08 ق.ظ
من هم یا اون ضرب المثل انگلیسی موافقم!
سونیا
چهارشنبه 16 مرداد 1387 05:08 ق.ظ
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تو كامنت دونی؟؟؟
قهرم
لاله
چهارشنبه 16 مرداد 1387 03:08 ق.ظ
جالب بود... موافقم آدم بعضی جاها باید سر كیسه رو شل كنه... مخصوصا وقتی پای سلامتی خودش یا عزیزش در میونه
..خانومی..
سه شنبه 15 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
اوهوم!موافقم.هر چیزی به اندازش..خساست..نمیدونم چی بگم..
گاهی وقتا گاهی چیزا آدمو مجبور به كارایی میكنه كه خیلی درست نیست..!
بیتا مامان كیان و كیارش
سه شنبه 15 مرداد 1387 02:08 ق.ظ
وضع روحیم خیلی خرابه ثمین جون
مارال
سه شنبه 15 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
انگلیسیها یه اصطلاح جالب دارند. می گن انقدر پولدار نیستم كه جنس ارزون بخرم! راست می گن ها. اكثر اوقات خرید جنس ارزون باعث پول از دست دادن بیشتر می شه. مثل داستان تو و یا حتی چیزهایی كه زود خرای می شند و باید تند تند بخری. اما اگه یه دانه با كیفیت بهتر بخری به نفعته.
میژون
سه شنبه 15 مرداد 1387 09:08 ق.ظ
خساست یكی از دوستام رو توی خرید لوازم آرایش كه همیشه در جریانش بودم یه بار آنچنان بلایی سر چشماش آورد كه دیگه توبه كرد. الان از بهترین نوع هر چیز استفاده می كنه. نمی دونم بعضی ها نمی تونن قبل این كه یه اتفاقی بیوفته یه چیزایی رو بپذیرن؟؟!
عسل
دوشنبه 14 مرداد 1387 11:08 ق.ظ
منم موافقم. هیچ وقت لوازم آرایش ارزون نمی خرم. اما پولمو به موقع خرج می كنم و پس انداز هم می كنم.
گنجیشك
دوشنبه 14 مرداد 1387 04:08 ق.ظ
مرسی از حرفایی كه گفتی (بوس!) البته اون نوشته‌ی گربه بود ها. ولی از اونجایی كه اون حس مشترك بود حرفات به درد منم خورد. مرسی!
مهسا مامان ملودی
دوشنبه 14 مرداد 1387 12:08 ب.ظ
خانمم وقتی طرف پول نداره دیگه ارزش مواد غذایی واسش مهم نیست فقط میخواد شكم خانوادشو سیر كنه.اما اگه دستش به دهنش برسه اوكی هست باید از جای درست حسابی خرید كنه.شاد باشی
من
دوشنبه 14 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
بطور كل در ابطه با هر موردی كه مربوط به زندگی در این دنیا میشه افراط و تفریط چه در مورد خود فرد با محیط اطرافیانش چه جاندار و چه بی جان جسما و روحا مضرات زیادی رو به بار میاره .. من شدیدا باهات موافقم دراین مورد .. من كه خدا رو شكر نه خسیسم .. و نه گدا !! اما همیشه ای كاش ها و اینجوری اونجوری ها در هر گزینه ای وجود داره .. مخصوصا برای انسان كه موجود غریبیه ..
نوشین مامان هستی
یکشنبه 13 مرداد 1387 06:08 ق.ظ
مواظب خودت باش عزیزم
خانومی
یکشنبه 13 مرداد 1387 04:08 ق.ظ
سلام عسیس دلم چطوری خوفی؟
من ازین موردی که نوشتی تا حالا خیلی زیاد دیدم
همیشه هم می گم بهشون که ببین آخرش چی شد ؟! بیشتر ازون که باید خرج می کردی حالا باید پول دوا دکتر و اینا بدی تازه جونتم به خطر میفته
ولی بازم کو گوش شنوا؟!!!!!
Arezoo Maman e Arash
یکشنبه 13 مرداد 1387 11:08 ق.ظ
ثمین جان سلام
خوبی؟ من آدرس این سایت رمانها را به همه اعلام كرده بودم. میگم توی همان كتابهای Personal Collection را لیستش را ببین به نظر من آن كتابها همه بسیار جذاب هستند. خلاصه‌شان را بخوان اگه از تم‌ش خوشت آمد آنوقت بگیرشون. آرام و همخونه را حتماً بخونه خیلی خیلی خیلی قشنگ هستند.
نازلی
یکشنبه 13 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
سلام ثمین جون
خوبی خانومی ؟
چه داستانی...آدم دلش واقعا به حال اون مرد میسوزه
اما خب مطلب به جایی بود
خوبیش اینه كه كلا من میانه خوبی با دست فروشا ندارم D:
واقعا خریدن مواد غذایی یا به قول خودت حتی لوازم آرایش از دست فروش ها اشتباهه
ثمین
شنبه 12 مرداد 1387 11:08 ق.ظ
به یكتاجون :
آره عزیزم ! بقول تو سر بساطیا همیشه شلوغتره البته یه چیزیم
بگم كه گاهی بساطیها همون جنسای مغازه ها رو میارن باهمون كیفیت فقط قیمت كمتر ! خب معلومه كه وقتی همه چیز مثه هم باشه اونیو انتخاب میكنیم كه قیمتش كمتره ! مگه نه ؟!
به هرحال اینو نوشتم تا بگم كه همیشه هم خرید از دستفروشا (البته غیراز موادغذایی ) دلیل بر خرید بد و نامناسیب نیست ! گاهی حقیقتا
یه خرید زیركانس !
..:: ی ك ت ا ::..
شنبه 12 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
من خودم تو مسایل تغذیه و لوازم آرایشی و این جور چیزا یه كمی میترسم ... فك كنم به جا باشه این ترسه ، (البته تا حالا در مورد هیچ كدوم خریدی انجا ندادماااا :دی ) ، به هر حال .... من خیلی جاها خوندمو شنیدم كه لوازم آرایشی كه دست فروشا دارن به هیچ وجه قابل اعتماد نیستن ، ولی نمیدونم چرا همیشه سر اونا شلوغتر از مغازه داراست :دی
..:: ی ك ت ا ::..
شنبه 12 مرداد 1387 10:08 ق.ظ
به نظر منم تو خرید بعضی چیزا نباید خساست به خرج داد ، مخصوصا تو خرید كه بعضی موقعا بعضی آدما از هول حلیم تو دیگ می افتن :دی
گنجیشك
شنبه 12 مرداد 1387 06:08 ق.ظ
به به! به نظر من كه خیلی خوشگل شده اینجا!
می‌گم ها! راس میگی خب. ولی من الآن انقده دلم سوخته برا اون آقاهه حرفم نمیاد. گربه‌م میاد! (من كلا این روزا جوك هم برام بگن گریه‌م می‌گیره!!) p:
دوكبوتر --- الهام
شنبه 12 مرداد 1387 05:08 ق.ظ
من هنوز وارد زندگی نشدم تا بتونم خرید كنم ولی همیشه دوست داشتم ار فروشگاههای زنجیره ای و مطمئن خرید كنم . گرچه مادربزرگم همشه از تره بار خرید می كنه ....
خانومی
شنبه 12 مرداد 1387 02:08 ق.ظ
راست میگی ثمین جون
من خودم همیشه این مواردو رعایت میكنم و از جاهای مطمئن خرید میكنم بالاخره اتفاقه اگه یه دفه خدایی نكرده چیزی شد خیلی ممكنه خطرناك باشه
مواظب خودت خیلیییییییییییی باش
بوسسسس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر