تبلیغات
از دل تا قلم - یاد تو
" با قلم دلگویه ها را تصویر میکنم "

یاد تو

نویسنده :بانو
تاریخ:چهارشنبه 6 شهریور 1387-12:08 ق.ظ

شبه ! یه شب قشنگ ! یه آسمون پرستاره .. منم و یه دل تنگی به عظمت همین

کوهستانی که دورتادورمو گرفته ! شب و تاریکی و سکوت و آسمون نورانی و

مسحور کننده ی کوهستان ! کهکشان راه شیری بالای سرم به وضوح خودنمایی

میکنه .. هرچندلحظه یه بار یه شهاب ، یه ستاره ی دنباله دار ، میاد و میگذره ...

یاد حرف مادربزرگ میفتم که هروقت شهابی میدید میگفت ستاره عمر یه نفر

خاموش شد .. اینجا .. توی این کوهستان بکر ودورافتاده .. باهمه ی وجودم خدا رو

حس میکنم ! حضورشو .. همه جا وهمیشه بودنشو .. دارم باهاش حرف میزنم !

خیلی جاها بغض میکنم و با دلخوری ازش میپرسم چرا ؟؟؟؟! میدونم ومطمئنم

لابه لای همه ی کاراش حکمتهایی نهفتس که من و ما با حصاریکه زمان و مکان

دورمون کشیده نمیتونیم درک کنیم اما باهمه ی اینها گاهی خیلی ازش میرنجم !

یه چیزی مثه یه پرتغال راه گلومو گرفته ... دیگه آسمون پرستاره رو واضح نمیبینم

پرده ای از اشک جلوی دیدمو گرفته ! دوباره مرور گذشته ها و هجوم یه دنیا خاطره

و باز مثل همیشه تو و یادت و دل تنگی بی انتهای من ... شادمهر داره میخونه

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه      دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه هام       اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

و اشکهای منه که بی محابا میریزه روی صورتم .. بادخنک کوهستان میخوره به

دونه های اشک روی گونه هام .. داغی اشکها در خنکی این نسیم گم میشه ..

کاش واسه خنکی داغ دل منم مرهمی یافت میشد .. کاش واسه خلاص شدن

از اینهمه یاد و خاطره .. اینهمه سال و ماه و مهر .. اینهمه عشق و عشق وعشق

یه معجونی پیدا میشد .. کاش میشد حافظه ی ذهن رو هم دیلیت کرد ..

کاش میشد تورو باهمه ی خوبیها و فداکاریها و ایثارت فراموش کرد .. کاش میشد

همونطور که تو بی صدا اززندگی من رفتی ، یادت هم از دل و خاطر من بره ..

کاش بد بودی .. کاش بی وفا بودی .. کاش اینهمه خاطره های خوب ازت نداشتم

کاش اون روز لعنتی نمیومدم سراغت .. کاش بهم از جفای روزگار نمی گفتی ..

کاش برای نبودنت هزار دلیل دیگه می آوردی غیر اون دلیلی که واقعا بود ..

کاش با گفتنش بهم ثابت نمیکردی که زمونه چقدر جفاکار و بیرحمه ..

کاش یکی بودی مثه هزاران دیگه ای که هرروز دارم توی کوچه وخیابون میبینم ..

کاش یکی بودی مثه همه ی این علفای هرزی که تو باغچه ی دل آدما جوونه

میزنن و باغبون باغ به هوای اینکه گل بی نظیری رو در دل داره همه جوره

بهش میرسه و میرسه ومیرسه و نهایتا میفهمه همه ی اینمدت سرگرم پرورش

و رسیدگی به یه علف هرز بوده نه یه گل بی نظیر زیبا ..

کاش نمیفهمیدم که چقدر خوبی .. کاش فقط یه دونه .. فقط یه دونه خاطره ی بد

ازت داشتم .. کاش فقط یه بار .. فقط یه بار حرفی میزدی که دلمو میشکوند ..

کاش فقط یه دفعه ..فقط یه دفعه ازت چیزی میدیدم که یه خط می افتاد روی

تصویریکه ازت توی ذهنم داشتم .. کاش فقط یه نفر ..فقط یه نفر میگفت نبودی

اونچیزیکه من فکر میکنم .. آی روزگار لعنتی .. شادمهر همچنان میخونه و من

آروم آروم زیر لب زمزمه میکنم .. صدای من و شادمهر قاطی میشه با سکوت سرد

کوهستان ونسیم همه ی اینهارو باخودش میبره بر فراز اون قله ی بلند..نزدیک ماه!

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم      با تو اما میرسم به قله ی آوازم

بی تو .. بی تو .. من بی تو اما پراز تو ! وای همیشه همینطور بوده .. در همه ی

این ماهها و سالها که بودی و درعین حال نبودی همه جا همیشه بامن بودی ..

همه ی اون روزهای سخت بعد شنیدن اون خبر تو منو دیدی که راحت دارم ازین

مصیبت باهات حرف میزنم .. دیدی که گاهی شوخی میکنم و میخندم اما نمیدونم

فهمیدی که ته دلم چه خبره ؟ نمیدونم فهمیدی که من بخاطر تو دارم برای تو

نقش بازی میکنم ؟! اما من فهمیدم .. من همه ی اون لحظه هایی که نقش بازی

کردیو فهمیدم .. همه ی اون بی توجهیهای مصنوعی .. همه ی اون نبودنهای

ساختگی .. همه ی اون کارایی که انجامشون برات سختترین کار دنیا بود اما

انجام دادی فقط بخاطر من ! تویی که هیچ کس نه از اون کله گنده های بالایی

نه از زیردستات، هیچ کس هیچ کس هیچ کس ضعفت رو،ناتوانیت رو و شکستنت

رو ندیده بود و اونو یه فرض محال میدونست ، اونروزها شکستی .. تو توی اونروزها

و همه ی روزها و ماههای بعد که برای من نقش بازی کردی، شکستی و من

خیلی خوب این شکستنت رو فهمیدم ! فهمیدم اما هیچ کاری ازم برنیومد ..

نسیم همچنان میوزه .. کوهستان همچنان سرد وساکته .. آسمون همچنان

پرستارس .. چشمهای من همچنان میباره .. و یادتو همچنان بامنه ..

نه حالا که تا همیشه تو و یادت و درسهایی که با رفتارت بهم دادی همراهمه ..

یادمه که تو یادم دادی که توی رفاقت باید اهل بود .. یه رفاقتی مثه رفاقت آتقی و

خوش رکاب !!!! ولی چرا نذاشتی من توی این رفاقت اون رفیق خوبه باشم ؟؟؟؟!

چرا همیشه همه جا خواستی تو اونی باشی که تحسین میشه ؟!

چرا نذاشتی ............. حالا که فهمیده بودم .. حالا که میخواستم .. حالا که ...

میدونم و مطمئنم که منم همیشه باتوام ! هرجا که باشی حتی ....

خوشحالم که رفاقتو از کسی یاد گرفتم که خیلی خوب الفباشو میدونست ..

خوشحالم توی این زمونه ی بی رحم رفیقی داشتم که رفیق بود ..

خوشحالم که رفاقتی رو تجربه کردم که پربود از صداقت ..

خوشحالم رفیقی داشتم که قوی بود ! خیلییییییییییییییییییییییییی قوی !

خوشحالم که رفیقی داشتم که مرد بود ! خیلییییییییییییییییییییییی مرد !

خوشحالم که تورو داشتم و دارم ...

آره دارمت .. تا همیشه ! حتی اگه پای یه رفیق دیگه وسط باشه .. حتی اگه

وجودت نباشه .. یادت هست .. خاطره هات .. فداکاریت و حضور همیشه سبزت !

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره

تویی که عشقمو از نگاه من میخونی      تویی که تو طپش ترانه هام مهمونی

تویی که همنفس همیشه ی آوازی         تویی که آخر قصه ی منو میسازی

.

.

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره ....

                                                        

........................................................................................................

* هیچ توضیحی نه حالا و نه هیچوقت دیگه برای این پست ندارم !!! خنثی

پس لطفا درین خصوص سئوال نکنید !  

* گاهی وقتی گذارم به آدمایی میفته که دغدغه هایی حقیقتا هیچ دارن یا

حتی دراوج خوشیها، خودشون واسه خودشون دغدغه میسازن ، دلم میخواد

فریاد بزنم و بهشون بگم بابا این زمونه نامردترازین حرفاست که شما فکر میکنین !

بیخودی لحظه های زندگیتونو سیاه نکنین ! مشکل اونی نیست که شماها دارین !

........................................................................................................

* من یه دنیااااااااااااااااااا از همه ی همه ی همه ی شما دوستای خوب و گل و عزیزم

برای پیامهای پرمهرتون ممنونم ! امسال تولدم با وجود پیغامای پرمحبت شما

حقیقتا رنگ و بوی دیگه ای گرفت! مرسی بخاطر این بودن پراز مهربونیتون   

* من خانوم دکتر نیستم ! اما ممنونم بابت تبریک روز پزشک .. گذاشتم به حساب

همه ی اون اساتیدی که صمیمانه براشون ارزش و احترام قائلم !  

........................................................................................................

* جواب کامنتها رو میدم ! توی کامنت دونی ! سر بزنید لطفا Smiley

گاهی شما سئوالی نپرسیدید اما من باهاتون حرف دارم .. اصولا تازگیا به این

نتیجه رسیدم که کامنت دونی بی جواب صفایی نداره ! سعی میکنم واسه ی

همتون شده حتی یک کلمه بنویسم ! Smiley اینجوری حداقل حرفا یکطرفه نیست !

* یه کامنت شاید فقط چند کلمه یا نهایتا چند جمله باشه .. اما شما نمی تونید

تصور کنید که این کلمه ها و جمله ها گاهی چه معجزه ای میکنن .. ممنونم !

........................................................................................................

آخر غربت دنیاست مگه نه ، اول دوراهی آشنا شدن !!!!

........................................................................................................



نوع مطلب : عمومی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شراره مامان بردیا
دوشنبه 11 شهریور 1387 07:09 ق.ظ
گل یا ثمین بانوی گل گلاب من چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ صبح به خیر بانو...از فردا همسفریم....مگه نه؟ بوووووووووووس
كاپیتانی بدون هواپیما
یکشنبه 10 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
وای من باز به تولد دیر رسیدم
من كیك تولد میخواااااااااااااااااام
ایشالله همیشه شاد و سلامت و موفق و از زندگی لذت ببری ...
چون گفته بودی سوال نپرسید منم چیزی نمیپرسم
عسل
یکشنبه 10 شهریور 1387 10:08 ق.ظ
چه حس غریبی بود تو نوشته ات. نمی دونم چی می شه گفت.
مسی
یکشنبه 10 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
دوست عزیزم به روزی وقتی كه عاشق بودم اون رفت سفر من دیوونه شده بودم دعا میكردم دوباره با هم باشیم 1سال بعد اومد اما این بار اذیتم كرد ازش توقع نداشتم انگار مرد مامانم غصه میخورد بهش كفتم اگه اون موقع كه عاشقش بودم مرده بود من همه عمر با خدا مشكل پیدا میكردم خالا اینطوری هم مرده اما من مشكلی با خدا ندارم.... اما شاید اگه از سفر نمی اومد بهتر بود الان گرفتار این خشم و نفرت نبودم
اگه كسی بد باشه حسرت میمونه و خشم و نفرت اگه خوب باشه عشق میمونه و یه عالمه چرا ؟!!ولی از اون یكی بهتره
ثمین
شنبه 9 شهریور 1387 05:08 ق.ظ
دینا جون خوشحالم كه خوندن این متن تورو كمی آروم كرده !
بعید میدونم كسی باشه كه سرنوشتش شبیه با من باشه ..
نمیشه بگم اینكه گفته بودی حرفام برات آشنا بود خوشحالم كرد چون
دلم نمیخواد برای غصه های دلت خوشحال بشم اما منم كمی آروم شدم
ازینكه یكی میگه میفهمه منو ! خیلی سخته نبودن اونیكی همه ی بودنته
دوكبوتر
شنبه 9 شهریور 1387 04:08 ق.ظ
خوبم ثمین گلم . همه چی راكد در حال گذره ... :-
دینا
شنبه 9 شهریور 1387 01:08 ق.ظ
سلام، چند وفته می خونمت، ولی چون وبلاگ ندارم خواننده ساکتم، الان که این پست رو خوندم طاقت نیاوردم چون انگار کسی این حرف های دله من رو نوشته بود، خیلی بهم ریخته بودم و نمی دونم چرا خوندن پست تو دردم رو کمی آروم کرد. فقط می خواستم بگم می فهممت
ثمین
شنبه 9 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
یه توضیح كلی واسه ی همه ی دوستانیكه شاید مثل محدثه جون
اشتباه برداشت كردن :
دوست گل من اگه فرصتی برای بودن داشت تحت هرشرایطی محال بود
كه با من نباشه ! الانم بامنه .. ومن بااو ! فقط گاهی نوع بودنها فرق میكنه ! گاهی جسمها باهمند گاهی روحهها گاهی هم هردو !
ǡ پرپری
شنبه 9 شهریور 1387 09:08 ق.ظ
چه احساس ناب عاشقانه ای . چقدر خوبه كه بعد از این دوری قلبت هنوز لبریز از محبت و عشقه . ثمین جون دلم برات تنگ شده .
محدثه
شنبه 9 شهریور 1387 07:08 ق.ظ
سلام ثمین جون.اول اینكه تولدت مبارك.
دوم اینكه: اینطور موقعها من می گم كه حتما حالا نوبت اون یه نفر دیگه ست كه از این همه خوبی بهره ببره یا شاید اون یه نفر دیگه از من سزاوارتر بوده یا شاید هم مستحق تر.شایدم من ظرفیت اون همه خوبی رو نداشته باشم ویا شاید اون......
راستی لینكتون كردم.خوش باشی عزیزم.
شراره مامان بردیا
شنبه 9 شهریور 1387 07:08 ق.ظ
سلاملكم و صبح عاااااااااالی به خیررررررررررررررر.........از این همه مهربونی و صفای دل پاك گل یا ثمین بانوی گل شلوله دیگه هرچی بگك كم گفتم.....مگه میشه اولین دوستها رو آدم یادش بره آخه ؟؟؟!!!؟؟؟
اوهوووووووم....راست میگی...منم دوست ندارم با اونی كه گفتی بیان سراغمون....و نخواهند آمد چون این بار فرخ فوكوله....در گوشت وگوئم چه فرخی فوكوله....بووووووووووووووووس یه عالمه یه عالمه یه عالمه ه ه ه ه ه ه ه ه مهربوووووووووووون.
ثمین
جمعه 8 شهریور 1387 08:08 ق.ظ
به یار وهمراه قدیمی مامان مهربون نازگل : به روی چشم دوست خوبم
همه ی ما نیاز به دعاها وآرزوهای خالصانه ی دوستامون داریم ! تو هم
بادل مهربونت منو یاد كن ..

درمورد كامنت دونی بلاگفاییها هم باید بگم مشكل نسبت به قبل خیلی بهتر شده ! اما هنوز كاملا رفع نشده ! واسه بعضی دوستان اصلا نمیتونم كامنت بذارم!
مامان نازگل
جمعه 8 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
ثمین جون هر وقت خدا رو تو دلت حس كردی و احساس كردی كنارت نشسته و فقط چشاش رو لبای تویه كه چی داری میگی و همه حواسش سمت تو هستش یاد منم بكن بگو منم حاجت مهمی دارم كه همیشه و همیشه رو دلم سنگینی میكنه تور خدا من و هم دعا كن..
واسه من همیشه خانم دكتری خانمییییییییییییییی
راستی یك كامنت از مدیر بلگفا داشتم واسه رفع مشكل كامنت دونی الان مشكل كامنت دونی بیتا حتما بر طرف شده..
نوشین مامان هستی
جمعه 8 شهریور 1387 10:08 ق.ظ
ثمین عزیزم
مرسی از کامنتت ،این روزها خیلی کامنت دونی ها مشکل پیدا کرده احتمالا مال بیتا هم اینطور بوده........
همیشه سلامت و شاد باشی.
محسن
جمعه 8 شهریور 1387 10:08 ق.ظ
نمیدونم باید چی بگم اما تونسته بودی حست رو خیلی زیبا منتقل كنی !
منم الان اگه نگم همه اما كمی از حس توروكه موقع نوشتن این پست
داشتی دارم !
لاله
جمعه 8 شهریور 1387 03:08 ق.ظ
میدونم ثمین جون... تجربه نكردم این درد رو... ولی بعضی وقتا پیش میومد كه فكر میكردم به عزیزم نمیرسم و اون لحظه ها خیلی برام سخت و غیر قابل تحمل بود... برای همین میتونم یه جورایی دركت كنم. میتونم حدس بزنم كه چقدر سخت میتونه باشه. برای هردوتون آرزو میكنم كه شاد باشید و خوشبخت
اقا ثمین
جمعه 8 شهریور 1387 12:08 ب.ظ
خسته نباشی.منم اسمم ثمین ولی پسرم.
ثمین
پنجشنبه 7 شهریور 1387 06:08 ق.ظ
مرضیه جون متاسفم كه اشت درومده دوست مهربون من .. ولی عزیزم
گاهی گذر زمان هم مرهمی برای دردهای دل نیست !
گفتمش درمان دردم را بگو
گفت درمانی ندارد ! بی دواست !!!

آره شایلین جون ایشالا در آینده همشهری خواهیم شد ! ازحالا ورودت رو
به شهرمون خوشامد میگم عروس خانوم خوش سلیقه ! من فقط حقیقتو
گفتم .. همین !

آرزوجونم مثل همیشه ممنونم از همه ی محبتات !

اوه یه ثمین دیگه ! خوش اومدی به وبلاگستان دوست عزیز

واما دوست بی نام ونشون نقطه ای ..نمیدونم كی هستی ولی اینجا
تازه واردی ! خوش اومدی به جمع دوستای من
00000000000000000000000000000000
پنجشنبه 7 شهریور 1387 04:08 ق.ظ
000000000000000000000000000000000000000000000
ثمین
پنجشنبه 7 شهریور 1387 04:08 ق.ظ
سلام ثمین اسم من هم ثمینه بهم سر بزن
Arezoo Maman e Arash
پنجشنبه 7 شهریور 1387 02:08 ق.ظ
ثمین جان سلام
چطوری؟ از صمیم قلبم آرزو میكنم كه مشكلت هرچه كه هست به بهترین صورت ممكن حل بشه/ قلبت پاكه مطمئنم خدا كمكت میكنه.
مهسا مامان ملودی
پنجشنبه 7 شهریور 1387 12:08 ب.ظ
ممنون از این همه محبتت عزیزم اما من نظر خصوصی از شما هنوز دریافت نكردم همین الان چك كردم نیود
مهسا مامان ملودی
پنجشنبه 7 شهریور 1387 12:08 ب.ظ
ممنون از این همه محبتت عزیزم اما من نظر خصوصی از شما هنوز دریافت نكردم همین الان چك كردم نیود
شایلین
پنجشنبه 7 شهریور 1387 12:08 ب.ظ
ثمین عزیز و همشهری آینده (درست میگم؟) مرسی از کامنتت. واقعن یه عالمه بهم انرژی مثبت دادی عزیزم.خوشحالم که خوشت اومده. بوووووووس
مرضیه
پنجشنبه 7 شهریور 1387 12:08 ب.ظ
سلام
میدونی كه خوب حس رو منتقل می كنی؟!خوب من هم گریه كردم...
چه غم سنگین و مطبوعی است غم عشق..و فقط گذر زمان می تونه مرهم باشه و بس.برات یه دنیا صبوری و آرامش آرزو می كنم عزیزم
ثمین
پنجشنبه 7 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
آره یكتاجون ..خیلی وقتا واژه ها ناتوانند دربرابر بیان حسها .. امیدوارم
خوندن این جمله ها حس ناخوشایندی رو مهمون دلت نكنه دوست خوبم!

مهساجون مامان ملودی گلم : گاهی جواب دادن بیش ازونچیزیكه فكر
میكنی سخت میشه ! واسه اینه كه خواستم سئوال نكنید !
درعین حال شاید بشه بعضی سئوالا رو جواب داد .. خواستی بپرس
جوابی داشته باشم حتما خواهم داد دوست گل من
ثمین
پنجشنبه 7 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
لاله ی گلم جمله ایکه برام نوشتی حقیقت بزرگیو گوشزد میکنه که
غیرقابل انکاره !
لاله جون همه ی چیزهایی که توی این پست نوشتم حقیقتا اشاره ایه به قطره ای از دریا .. این نوشته ها جمله های یه دخترک پونزده شونزده ساله ی عاشق که سرتاپای معشوق رو فقط وفقط حسن میبینه و
هیچ عیبی توی معشوق نمیبینه, نیستتتتت! اینها جمله های منیه
که میشه گفت خیلی سخت گیرم توی همه چیز و نسبتا بدبین.
من عاشق نبودم اما عشق بزرگ وواقعی رو با تک تک سلولهام
لمس کردم ! و بااین حرفت کاملا موافقم که چنین تجربه هایی نصیب همه
نمیشه ! نمیتونم اینجا بیشترازین مسائلو بازکنم اما درکنار تجربه ی
نابترین حسهای دنیا شاید تلخترین بازی روزگار رو هم تجربه کردم ....
مهسا مامان ملودی
پنجشنبه 7 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
خوب گفتی نپرسیم منم میگم چشم
..:: ی ك ت ا ::..
پنجشنبه 7 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
اووووووف ، كلی با خودم كلنجار رفتم كه اون حسی رو كه با خوندن پستت بهم دست دادو بنویسم ، ولی آدم بعضی وقتا كلمه ها و جمله هارو كم میاره برا گفتن حسش ...
*:
مهسا
پنجشنبه 7 شهریور 1387 10:08 ق.ظ
لاله جون جمله قشنگیو نوشته بود ! گرچه پستت خیلی تلخ بود اما
داشتن چنین رفیقی بقول خودت توی این زمونه نارفیق نعمت خیلی خیلی
بزرگیه كه حتی اگه واسه زمان كوتاهیم نصیب ادم بشه غنیمته !
دلت شاد باشه دوست خوب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30