از دل تا قلم http://begoo.mihanblog.com 2019-08-19T11:49:51+01:00 text/html 2013-10-27T18:21:23+01:00 begoo.mihanblog.com بانو امان از درد http://begoo.mihanblog.com/post/193 این هفته کلن ما خونه تکونی داشتیم ... یعنی یه خونه تکونی اساااااسی ها ..<div>تمام آشپزخونه .. اتاقا .. تی وی روم .. پذیرایی ... تراسا و و و همه جا رو ریختیم بهم و حسابی شستیم و سابیدیم و تکووون</div><div>دادیم, البته مامان جان بخاطر درد شدید ارتروز صرفا نقش مدیریتی و نظارتی و روحیه بخشی داشتن&nbsp;</div><div>گرچه مامان من محاله بتونه یه جا بیکار بایسته و فقط نظارت کنه .. محاله حواس ما پرت بشه و برنگردیم و نبینیم که</div><div>مامان خانوم دارن یه کاری میکنن .. الهی فداش بشم که تا توان داشته باشه کار میکنه و اصلنم اهل ناز و ناله و&nbsp;</div><div>این حرفا نیست .. خیلی مظلومه مامانم ..خیلییییییی&nbsp;</div><div>مامان در کنار علاقه ی قدیمی به اشپزی و شیرینی و کیک پزی , عشق بی مثالی هم به طبیعت و گل و&nbsp;</div><div>گیاه و حیوانات داره .... خب خونه ایکه توش بزرگ شده حدااقل سه چهازهزارمتره و یه جورایی باغه نه خونه .. خونه ی</div><div>قدیمی خودمونم که مامان بعداز ازدواج اونجا ساکن شد گرچه درمقایسه با خونه حاجی بابا کوچیکه ولی هزارمتر کم&nbsp;</div><div>متراژی نیست برا باغبونی و گلکاری ... البته چندسال قبل که ازون خونه ویلایی به اپارتمان نقل مکان کردیم به وضوح&nbsp;</div><div>دست و پای مامان برا عشق با طبیعت بسته شد ولی از اولویتهای مامان در انتخاب اپارتمان داشتن تراس(بالکن ) بزرگ بود</div><div>برا همین چه خونه قبلی و چه اینجا تراسهای بزرگی داره که مامان میتونه درکنار همه ی مشغولیتهاش ساعتهایی رو هم</div><div>برا دل خودش روی اون تراس و کنار گلدونای دوست داشتنیش خلوت کنه .. برا همینه که الان تراس اشپزخونه و تراس&nbsp;</div><div>اتاق خواب مامان اینا بیشتر یه باغچه سرسبز پراز رنگ و عطره تا یه تراس سنگی بی روح ... نمیدونین مامان با چه&nbsp;</div><div>وسواس و عشقی گلهارو میکاره بهشون کود میده ..اب میده ..خاکشون رو عوض میکنه و عصرای تابستون تراس رو&nbsp;</div><div>اب پاشی میکنه و روی میز چندشاخه گل زیبا میذاره و منتظر میمونه تا همه دور هم جمع شیم .. نمیدونین وقتی&nbsp;</div><div>پا میذاری روی اون بالکن زیبایی که عطر گلها و قطره های اب و کیک ویژه مامان پز همه باهم مشام رو نوازش میده&nbsp;</div><div>چه حالی همه ی وجود ادمو پرمیکنه ..اصلا تمام خستگی روز از تنت بیرون میره ...</div><div>همه اینارو گفتم تا برسم به اینجا که برا مامان اگه نتونه به گلها و گیاهاش برسه , اونارو حرس کنه , ناز کنه انگاری&nbsp;</div><div>دنیا به اخر رسیده و اینروزا درد نامروت ارتروز مامان مهربون و پراحساس من رو بدجوری ازار میده ... طوریکه چندثانیه</div><div>قیچی باغبانی رو دست میگیره و بعد تمام انگشتاش مورمور میشه و دیگه نمیتونه برگای زاید رو حرس کنه ..</div><div>نمیتونه شیرینی و دسر و کیکای ویژه خودشو به تنهایی درست کنه .. گرچه هنوزم به کارگاه سر میزنه اما اینکه&nbsp;</div><div>بخواد خودش کاری بکنه خیلی واسش سخت شده ... در به در دنبال مکملی هستم که میتونه واسه مامان معجزه&nbsp;</div><div>کنه .. به دوست عزیزی که اونور اب زندگی میکنه سفارش کردم و زحمت دادم ولی هنوز که مکمل موردنظر بنده&nbsp;</div><div>پیدا نشده .. دعا کنین زودتر اون بسته برسه دستم تا دوباره برق زندگی رو توی چشمای صبور مامان ببینم ..</div><div>فردا یه روز مهمه برا ما ... بالاخره بعداز چندین ماه دوندگی قرار اون بازرسی ویژه گذاشته شد و فردا روزیه که&nbsp;</div><div>بازرس داره میاد .. بی نهایت به انرژیهای مثبتتون نیاز دارم ... امیدوارم فردا همون نتیجه ایکه باید رو بگیریم و تازه&nbsp;</div><div>اونموقعس که اولین قدم از یه راه نسبتا طولانی و پرفراز و فرود استارت میخوره ... امیدوارم فردا روز ما باشه ...</div> text/html 2013-10-17T16:12:25+01:00 begoo.mihanblog.com بانو بعداز مدتها سلااام http://begoo.mihanblog.com/post/192 حدود چهارسال از ثبت آخرین پست این وبلاگ &nbsp;گذشته ..&nbsp;<div>توی این چهارسال وبلاگستان فارسی یا بهتربگم محله ی دوستان من خیلی خلوت تر شده ..&nbsp;</div><div>خیلی از دوستانیکه لینک خونه های مجازیشون گوشه سمت راست این صفحه هست مدتهاست کرکره ها رو پایین کشیدن ..</div><div>خیلیاشون دیگه نمی نویسن و بعضیا هم جای دیگه با نام و نشون دیگه مینویسند ..<br><div>توی این چهارسال خیلی اتفاقا توی زندگی خیلیامون افتاده ..&nbsp;</div></div><div>بعضی رفقا مهاجرت کردن .. یه عده ای ازدواج کردن .. بعضیا نی نی دار شدن&nbsp;</div><div>خلاصه که حال و هوای اینروزهای محله ی ما خیلی متفاوته با احوالات چهارسال قبل ..&nbsp;</div><div>هیچوقت فکر نمیکردم در فاصله فقط دوتا پست وبلاگم اینهمه ماجراها پیش اومده باشه ! انگار که مثل اثصحاب کهف از&nbsp;</div><div>خواب چندصد ساله بیدار شده باشی&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div>خب منم اینمدت یه جای دیگه مینوشتم اما خداشاهده هیچوقت اون صفحه برام خونه نشد .. هیچوقت اونجا اون حس&nbsp;</div><div>آشنا و دوست داشتنی در خانه بودن رو نداشتم ..&nbsp;</div><div>و حالا برگشتم .. درواقع هیچوقت اینجا از دل و ذهن من بیرون نرفته بود .. برگشتم تا دوباره توی این خونه دور هم گل بگیم و&nbsp;</div><div>گل بشنویم ... گرچه هیچ چیز شبیه اونروزها نیست , گرچه دلم از سوت و کوری محله مون میگیره ولی " از دل تا قلم "&nbsp;</div><div>اینقدر برام خواستنی و پرخاطره س که حتی با یاد دوستان و دید و بازدیدهای دوستانمون هم میشه همچنان اینجا با شوق</div><div>نوشت پس دوباره&nbsp;</div><div>سلااااااااااااااااااام&nbsp;</div><div>دیروز عید قربان بود .. از فلسفه نامگذاری این روز و آداب و رسومیکه توی این عید برگزار میشه و برا من اصلا قابل هضم نیست که</div><div>بگذریم والا دیروز دور خونواده خوش گذشت .. گرچه بعدالظهر مجبور شدم بخاطر شاگردم از دورهمی دوستانه زودتر دل&nbsp;</div><div>بکنم و برگردم اما روز خوبی بود .. بعداز مدتها چندتا دوست قدیمی دورهم جمع شدیم و کلی باهم گفتیم و خندیدیم و</div><div>کله پاچه بار گذاشتیم ..جاتون خالی&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/10.gif">&nbsp;.. امروز اما خیلی کسل و&nbsp;</div><div>بی حوصله بودم .. چندساعتی خوابیدم اما هنوزم خوب نیستم .. به اندازه کافی هم برا خوب نبودنم دلیل دارم&nbsp;</div><div>وای که چقدر اینروزها ذهنم درگیره .. چقدر دغدغه های ریز و درشت توی سرم دارن رژه میرن .. اه ..&nbsp;</div><div>شنبه روز خیلی پرکار و البته مهمیه برا من ... خیلی استرس دارم برا نتیجه ایکه قراره شنبه مشخص شه ..&nbsp;</div><div>حالا سرفرصت میام بیشتر مینویسم ..</div><div>فعلا برم یه دوش بگیرم شاید حالم بهتر شد ..</div><div>راستی بازم پاییز دوست داشتنی من از راه رسید .. بازم منم و غروبای عاشقونه پاییز و رنگارنگی مسحور کننده ی طبیعت&nbsp;</div><div>این فصل .. امیدوارم همتون پاییز سرشار از احساس و عاشقونه ای رو تجربه کنید رفقا&nbsp;</div><div>دوستتون دارم خیلی زیاد .. بوس با همون قلب خوشگل ( میدونین منم مثل ندا بعد هرخداحافظی با دوستان یه قلب بهشون&nbsp;</div><div>هدیه میدم , گفتم خب چرا قلب رو به دوستای خوب این خونه تقدیم نکنم ؟!!! )&nbsp;</div> text/html 2010-02-02T06:19:04+01:00 begoo.mihanblog.com بانو خب دیگه http://begoo.mihanblog.com/post/189 <p><font size="2">بااینكه دل كندن ازینجا سخته و بقول مرضیه عزیز بعد چندسال ادرس عوض كردن و اینجا</font></p> <p><font size="2">اونجا رفتن و تلاش واسه حفظ لااقل عنوان وبلاگ ، بالاخره مجبور شدم با یه عنوان تازه</font></p> <p><font size="2">تو دنیای مجازی بنویسم . خیلی وقتا فك میكردم اگه قراره اینجا ننویسم بهتره كلا وب نویسیو</font></p> <p><font size="2">بذارم كنار اما خب خودتونم بهتر میدونین دل كندن ازین خونه مجازی و دوستاش آسون نیست.</font></p> <p><font size="2">به هرحال كاش یادبگیریم به حریمای خصوصی احترام بذاریم و كنجكاویهای بیجا رو از</font></p> <p><font size="2">رفتارمون حذف كنیم .. یادبگیریم كه فضولی و كنجكاوی بی دعوت ، تو زندگی و كار بقیه </font></p> <p><font size="2">نكنیم چون متاسفانه گاهی اینجور فضولیها هزینه های سنگینی بجا گذاشته حتی اندازه ی</font></p> <p><font size="2">ازدست رفتن جون یك آدم .. امیدوارم هممون احترام به خواست اطرافیان رو تمرین كنیم . </font></p> <p><font size="2">به هرحال به اونایی كه لازم بود آدرس جدید رو دادم .. برا چندنفرم باید ایمیل كنم كه حتما</font></p> <p><font size="2">اینكارو خواهم كرد .. یكی دوتا دوست عزیزی هم هستن كه وبشون كامنت دونی نداره و من</font></p> <p><font size="2">نتونستم كامنت بذارم ، زحمت بكشن بعداینكه مهمونداریاشون تموم شد بهم بگن چطور </font></p> <p><font size="2">آدرس جدید رو براشون بذارم ! </font></p> <p><font size="2">آهان .. چون دوتا ازدوستان سئوال كرده بودن لازمه توضیح بدم كه لینك كردن وبلاگ تازه </font></p> <p><font size="2">هیچ اشكالی نداره .. گرچه همونجام اشاره كردم اما گویا دوستان اینجا رو بیشترازونجا </font></p> <p><font size="2">دوست دارن باز اومدن همینجا كامنت گذاشتن و سئوال كردن . </font></p> <p><font size="2">اگر كسی فك میكنه از قلم افتاده واسه ادرس جدید لطفا یادآوری كنه بهم . </font></p> <p><font size="2">این خونه با تمام دوستاش و خاطراتیكه ازش دارم گوشه ی ذهن و قلبم تا همیشه خواهد</font></p> <p><font size="2">ماند و سعی میكنم خونه جدید رو هم خصوصا با بودن شماها بیشتر دوست بدارم . </font></p> text/html 2010-01-25T19:45:24+01:00 begoo.mihanblog.com بانو میروم تا .. http://begoo.mihanblog.com/post/188 <P><FONT size=3>بنا به دلایل زیادی دارم ازینجا میرم .. یه وبلاگ تازه با یه عنوان دیگه و البته</FONT></P> <P><FONT size=3>با همین مضمون و محتوا ، نوشتن از روزمره ها و هرآنچه كه دلم میخواهد</FONT></P> <P><FONT size=3>بنویسمش .. گرچه دل كندن از " از دل تا قلم " كار آسانی نیست .. </FONT></P> <P><FONT size=3>هیچكس اگر نداند خودم خوب میدانم كه چقدر این عنوان را دوست داشتم</FONT></P> <P><FONT size=3>و دارم و خواهم داشت اما جبر چیز بدیست .. گاهی <FONT size=4>مجبور</FONT> میشوی پا</FONT></P> <P><FONT size=3>بگذاری روی دوست داشتنیهایت .. </FONT></P> <P><FONT size=3>فعلا مطمئن نیستم اینجا را حذف خواهم كرد یا فقط كركره اش را برای</FONT></P> <P><FONT size=3>همیشه پایین خواهم كشید .. اما بزودی تصمیم خواهم گرفت .</FONT></P> <P><FONT size=3>آدرس جدید را برای دوستان كامنت خواهم گذاشت .. اگر كسی هست </FONT></P> <P><FONT size=3>كه " از دل تا قلم " را میخوانده و دلش میخواهد همچنان همراه من بماند</FONT></P> <P><FONT size=3>لطفا در كامنت دونی همین پست آدرس وبش را برایم بگذارد تا دراولین</FONT></P> <P><FONT size=3>فرصت نشانی خانه ی جدید را برایش بنویسم .. در خانه ی جدید ، </FONT></P> <P><FONT size=3>با كلی آب و جارو به انتظار نشسته ام حضور سبزتان را .. میهمان هركه</FONT></P> <P><FONT size=3>باشد حبیب خداست و بنده كه باشد كه در روی حبیب خدا بربندد .. </FONT></P> <P><FONT size=3>منتها هر میهمان خانه ای قوانین خاص خودش را دارد .. بنده هم نشانی</FONT></P> <P><FONT size=3>خانه ی جدید را تا زمان محدودی در كوی و برزن فریاد خواهم زد بعد ازآن </FONT></P> <P><FONT size=3>دیگر همه ی حواسم باید باشد برای پذیرایی شایسته از مهمانانی كه </FONT></P> <P><FONT size=3>جمع شده اند دور حوض كاشی آبی با ماهیهایی كه قرمز آتشینند و </FONT></P> <P><FONT size=3>به انتظار نشسته اند تا همه دور هم بساط چای و تخمه و غیبت را بگستریم .</FONT></P> <P><FONT size=3>حتما حتی دراوج شلوغی آن خانه دلم برای اینجا ، برای " از دل تاقلم " و</FONT></P> <P><FONT size=3>همه ی دوستانش تنگ خواهد شد .. كاش مجبور به كوچ نبودم ! </FONT></P> <P><FONT size=3>**********************************</FONT></P> <P><FONT size=3>یك خواهش : برای هركسی كه لازم باشه خودم آدرس جدید رو میگذارم</FONT></P> <P><FONT size=3>تمنا میكنم بزرگواری بفرمایید و آدرس جدیدمو به هیچ كسی ندین حتی</FONT></P> <P><FONT size=3>دوستیكه فكر میكنین حتما در لیست خودم هست !!! اجازه بدین این </FONT></P> <P><FONT size=3>اثاث كشی آخرین جابجایی من در دنیای مجازی باشه و بتونم توی خونه ی</FONT></P> <P><FONT size=3>تازه باخیال راحت تری بنویسم و باز مجبور به خودسانسوری نشم .. </FONT></P> <P><FONT size=3>ازتون خواهش میكنم به استدعای این حقیر توجه كنین و اجازه بدین پخش</FONT></P> <P><FONT size=3>دعوت نامه ی دوستان فقط و فقط بعهده خودم باشه ! ممنونم ..</FONT></P> <P><FONT size=2>بعدا نوشت : دوست عزیزی كه نه برام آدرس وب گذاشتی نه ایمیل .. آدرس ایمیل من كنار</FONT></P> <P><FONT size=2>وبم هست میتونی اونجا میل بزنی برام .. اما اگه كامنت بذاری فك كنم واسه هردمون راحتتر</FONT></P> <P><FONT size=2>باشه .. به هرحال&nbsp;اگه كمكی ازم ساخته باشه دریغ نخواهم كرد .</FONT></P> <P><FONT size=2>*هنوز آدرس جدیدمو واسه همه نذاشتم .. یه كمی فرصت بدین بااین نت نفتی حتما میام</FONT></P> <P><FONT size=2>سراغتون و آدرسو میذارم . </FONT></P> <P><FONT size=2>* بعضی دوستان مزاح میكنن انگار .. مگه میشه من واسه تویی كه اینقده عزیزی و اینجای </FONT></P> <P><FONT size=2>آبی رو دوست میداری آدرس نذارم آخه ؟؟؟&nbsp; مرسی دوست جونم كه همیشه همراهمی ..</FONT></P> <P><FONT size=2><FONT color=#ff0000>** </FONT>دینا جان من برات آف گذاشتم لطفا چك كن و خبرشو بهم بده عزیزم.</FONT></P> <P><FONT size=2><FONT color=#009900>***</FONT> س عزیز ازت خواهش میكنم یه آدرس ایمیل برام بذار تا بتونم اطلاعاتیكه خواستی رو</FONT></P> <P><FONT size=2>برات بنویسم . یااینكه ادرسیكه بشه آف بذارم . منتظرم عزیزم</FONT></P> text/html 2010-01-25T06:55:47+01:00 begoo.mihanblog.com بانو 4 http://begoo.mihanblog.com/post/187 <P><FONT size=2>دوره ی ارزانیست </FONT></P> <P><FONT size=2>شرف اینجا ارزان </FONT></P> <P><FONT size=2>تن عریان ارزان </FONT></P> <P><FONT size=2>آبرو قیمت یك تكه ی نان </FONT></P> <P><FONT size=2>و دروغ ..</FONT></P> <P><FONT size=2>و دروغ از همه چیز ارزانتر </FONT></P> <P><FONT size=2>و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت یك انسان ! </FONT></P> <P><FONT size=2>آری روزگار غریبیست نازنین . </FONT></P> <P><FONT size=2></FONT>&nbsp;</P> text/html 2010-01-24T14:17:43+01:00 begoo.mihanblog.com بانو حسی كه باید حس شود http://begoo.mihanblog.com/post/186 <P><FONT size=2>ازوقتی یادم میاد علاقه ی خیلی زیادی به هدیه دادن داشتم .. باور نمیكنین ولی اونقدر كه</FONT></P> <P><FONT size=2>دلم میخواد هدیه بدم علاقمند به گرفتن هدیه نیستم .. البته معلومه كه هدیه گرفتنو </FONT></P> <P><FONT size=2>دوست دارم مخصوصا هدایایی كه نشون میده واسه طرف ارزش داری و بیادت بوده .. این</FONT></P> <P><FONT size=2>برام قد دنیا ارزش داره .. نه خودم در قید و بند قیمت مادی هدیه ام و نه وقتی بهم هدیه</FONT></P> <P><FONT size=2>میدن ارزش مادی اون هدیه برام مهمه .. اصلا دلم نمیخواد مثلا برم دیدن یه دوست و </FONT></P> <P><FONT size=2>دست خالی برم .. یعنی محاله ! ..بارها وبارها شده تو اون روزایی كه خیلی سخت درگیر</FONT></P> <P><FONT size=2>مشكلات اقتصادی بودیم ( همون ماجرای كلاهی كه&nbsp;دوست و شریك بابا&nbsp;سرش گذاشت و</FONT></P> <P><FONT size=2>زندگیمون یه شبه ازین رو به اونرو شد ) و میخواستم برم دیدن یه دوست اما با هر&nbsp;بدبختی</FONT></P> <P><FONT size=2>كه بوده بالاخره یه چیزی براش گرفتم كه خوشحالش كنه .. ضمنا معتقدم نوع هدیه خیلی</FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی میتونه مهم باشه و وقت و دقتی كه برا انتخاب و خریدش بخرج میدیم نشون میده</FONT></P> <P><FONT size=2>طرف مقابل چقدر برامون ارزش داره .. همیشه سعی میكنم برا هركسی مناسب علایق</FONT></P> <P><FONT size=2>و موقعیتش هدیه انتخاب كنم .. گاهی پیشومده طرف یه اشنای دور بوده و من هیچ </FONT></P> <P><FONT size=2>اطلاعی از علایقش نداشتم و وای نمیدونین چقدر برام سخت بوده انتخاب همچین هدیه ای ..</FONT></P> <P><FONT size=2>كلی ازینور و اونور ، از كسانیكه حدس میزدم شاید علایقشون شبیه اون طرف باشه ، از</FONT></P> <P><FONT size=2>مغازه دارا ، از مردم عادی و خلاصه از غریبه و اشنا سئوال و پرسش كردم تا بدونم مثلا</FONT></P> <P><FONT size=2>یكی درشرایط طرف مقابل چی دلش میخواد هدیه بگیره .. </FONT></P> <P><FONT size=2>من اینقدر از دست خالی رفتن پیش یه دوست و حتی یه آشنا بدم میاد كه هرزمان كه</FONT></P> <P><FONT size=2>میخوام برم پیش تعمیركار ماشینم حتما یه ابمیوه ای ، شیركاكائویی ، بیسكوییتی&nbsp;،</FONT></P> <P><FONT size=2>پفكی ، چیپسی وووو میگیرم و باخودم میبرم .&nbsp;</FONT>&nbsp;</P> <P><FONT size=2>فكر میكنم یه هدیه حتما نبایدم مادی و فیزیكی باشه گاهی حتی یه اس ام اس یا یه</FONT></P> <P><FONT size=2>تماس تلفنی چند دقیقه ای میتونه تبدیل شه به یه هدیه ی خیلی دوست داشتنی مثل</FONT></P> <P><FONT size=2>امسال شب تولدم وقتی در اولین ساعات بامداد اول شهریور نازلی مهربونم بهم تكست</FONT></P> <P><FONT size=2>زد و تولدم رو تبریك گفت درحالیكه من اصلااااااااا انتظارشو نداشتم نمی دونین چقدررررررررر</FONT></P> <P><FONT size=2>خوشحال و ذوق زده شدم .. اینقدر كه بعید میدونم گرونقیمت ترین هدیه های مادی هم </FONT></P> <P><FONT size=2>میتونست اینهمه ذوق زدم كنه .. </FONT></P> <P><FONT size=2>و بهمین اندازه توی ذوقم میخوره وقتی دوستی حتی سال به سال یادش نمیاد كه منم </FONT></P> <P><FONT size=2>هستم .. همیشه باید من بهش مسیج بزنم ..همیشه باید من تلفن بزنم .. همیشه باید</FONT></P> <P><FONT size=2>من پیشنهاد دیدار رو بدم ... وووو .. </FONT></P> <P><FONT size=2>آره خیلی توی ذوقم میخوره وقتی مثلا میرم دیدن یه دوست كه از یه شهر دیگه اومده و </FONT></P> <P><FONT size=2>من كلی وسواس خرج میدم كه حتما حتی واسه كوچولوهاش هدیه ای ببرم كه خوشحالشون</FONT></P> <P><FONT size=2>كنه و اون حتی یه نمونه از سوغات معروف شهرشو هم برام نیاورده !!!! </FONT></P> <P><FONT size=2>البته گفتم كه هیچ انتظاری از هیچ كسی ندارم اما گاهی بعضی چیزا میمونه توی دل آدم </FONT></P> <P><FONT size=2>و مجبوری بالاخره یه جایی یه اشاره ای بهش بكنی .. اصل مطلبی كه ناراحتم میكنه اینه</FONT></P> <P><FONT size=2>كه دوستیای این دوره زمونه اكثرا فقط ظاهریه .. اسمش دوسته ولی فقط و فقط وقتی یادت</FONT></P> <P><FONT size=2>می افته كه یه كاری باهات داره .. اسمش دوسته و كلیم ادعا داره اما حتی یادش نمیاد </FONT></P> <P><FONT size=2>روز تولدت كیه .. این درحالیه كه من حتی تولد دوستای عزیز این دنیای مجازی رو هم تو</FONT></P> <P><FONT size=2>گوشیم داشتم ولی متاسفانه ازونموقع كه گوشیم نابود شد خیلی از تاریخ تولدا هم </FONT></P> <P><FONT size=2>باهاش رفت و امروز غیر چندتا دوست خیلی عزیز و صمیمی متاسفانه تاریخ تولد باقی</FONT></P> <P><FONT size=2>بچه ها رو ندارم .. </FONT></P> <P><FONT size=2>من اینقدر علاقمندم به هدیه دادن كه گاهی شده به زور آدرس پستی دوستی رو كه حتی</FONT></P> <P><FONT size=2>ندیدمش اصلا و بعضا داخل ایران هم زندگی نمیكنه گرفتم و یه كارت تبریك ساده كه </FONT></P> <P><FONT size=2>كلی با وسواس انتخاب كردم با یه متنی كه از ته دلم نوشتم رو بردم اداره پست مركزی </FONT></P> <P><FONT size=2>و براش پست كردم تا نوروز رو اینجوری بهش تبریك بگم ... یا موارد دیگه كه دوستان </FONT></P> <P><FONT size=2>خودشون اطلاع دارن و نمیخوام اشاره كنم مبادا برداشت نادرست&nbsp;&nbsp;و اشتباهی بشه ازش ..</FONT></P> <P><FONT size=2>اینو گفتم كه بدونین چقدر دوستام واسم مهمن و میخوام به هروسیله ای شده نشون بدم</FONT></P> <P><FONT size=2>كه اینكه میگم دوستشون دارم صرفا ادای جمله ای بر زبان نیست و از ته دل میاد .. گواینكه</FONT></P> <P><FONT size=2>حالاحالاها هم مثل خیلیا به كسی نمیگم "دوستت دارم " و&nbsp;"دوست عزیزمی" و ... ( بماند ! )</FONT></P> <P><FONT size=2>نمیدونم شایدم گاهی هدایای من بعضی ازدوستانو ناراحت كرده باشه .. چون باید قبول</FONT></P> <P><FONT size=2>كنیم كه برا بعضیا ارزش مادی هدیه خیلی خیلی خیلی مهمتر از نفس هدیه دادن و بیاد</FONT></P> <P><FONT size=2>هم بودنه و خب منم كه همیشه كادوهای گرون گرون نمیگیرم برا دوستان .. یعنی نه در</FONT></P> <P><FONT size=2>بضاعت مالیمه و نه اصلا اعتقادی بهش دارم .. به هرحال من به اونچه اعتقاددارم عمل</FONT></P> <P><FONT size=2>میكنم و البته همه سعیمو هم میكنم كه طرفم خوشحال بشه اما خب گاهی نمیشه دیگه !</FONT></P> <P><FONT size=2>حالا چی شد بحث هدیه دادن و هدیه گرفتن و اینچیزا رو مطرح كردم .. والا بهونش دیدار</FONT></P> <P><FONT size=2>یه همكلاسی قدیمی دبیرستان بود كه چون دیدنش یه عالمه خاطره رو برام زنده میكنه </FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی دلم میخواست برم ببینمش .. تازه از اصفهان اومده بود .. با كلی شوق و ذوق و </FONT></P> <P><FONT size=2>صدالبته با اینهمه كمبود وقتیكه این ایام دارم رفتم یه دسته گل خیلی ناز اما كوچولو </FONT></P> <P><FONT size=2>انتخاب كردم با یه هدیه ی ناقابل كه بنظر خودم خیلی براش مناسب بود و بیاد روزای خوش</FONT></P> <P><FONT size=2>دبیرستان رفتم دیدنش .. خب دیدمش ، خیلیم خوب بود اما مثل خیلی ازوقتا بدجور خورد</FONT></P> <P><FONT size=2>توی ذوقم .. دوست من مثل تمام سالهایی كه همیشه و همیشه من زنگ زدم و احوالشو</FONT></P> <P><FONT size=2>پرسیدم حتی اون سالایی كه تهران خوابگاه بود و من به چه زحمتی تلفن خوابگاهشو </FONT></P> <P><FONT size=2>پیداكردم و پشت خط همیشه مشغول خوابگاه اینقدررررررررررر مینشستم و شماره میگرفتم</FONT></P> <P><FONT size=2>تا بالاخره باهاش حرف بزنم ولی ایشون هیچوقت به من زنگ نزد مگر چندباری كه یا </FONT></P> <P><FONT size=2>سئوال درسی داشت یا مقاله میخواست یا لازم بود بابا سفارشی واسش بكنه و دریغ</FONT></P> <P><FONT size=2>از یه بار تلفن زدن فقط و فقط برا احوالپرسی ..بله اینبارم دریغ از یه شاخه گل بعد اینهمه </FONT></P> <P><FONT size=2>وقت دوری .. دریغ از یه بسته گز كه اگه میگرفت اندازه دنیا خوشحالم میكرد .. </FONT></P> <P><FONT size=2>اشكالی نداره ! یه جورایی تو این زمونه عادت كردم به اینجور دوستیها .. عادت كردم كه </FONT></P> <P><FONT size=2>از هیچچچچچچچچچ كس نباید انتظاری داشته باشم حتی اوناییكه ادعای دوستیشون </FONT></P> <P><FONT size=2>دنیا رو برداشته و همیشه و همیشه هركاری میكنم فقط و فقط برا دل خودمه .. بازم اگه برم</FONT></P> <P><FONT size=2>دیدن این دوست محاله دست خالی برم .. باید بدونه اگه میگم منو یاد بهترین روزای مدرسه</FONT></P> <P><FONT size=2>میندازه و برام به حرمت اونروزا عزیزه صرفا لق لق زبون نیست .. سه جمله ایكه تو یه نامه </FONT></P> <P><FONT size=2>نوشتم یا اون دسته گلی كه باوسواس انتخاب كردم یا اون عروسكی كه همیشه رویای </FONT></P> <P><FONT size=2>روزای نوجوونیش بود رو براش كادوپیچ كردم همه وهمه نشون میده برام <FONT size=4>مهمه</FONT> كه براش </FONT></P> <P><FONT size=2><FONT size=4>وقت </FONT>گذاشتم ! </FONT></P> <P><FONT size=2>یادبگیریم تظاهر به دوستی و دوست داشتن نكنیم چون علاقه و محبت حسیه كه باید </FONT></P> <P><FONT size=2>حس بشه .. صرفا یه جمله ی بی روح نیست كه ادا كنی و مقبول بیفته .. وقتی این دوستی</FONT></P> <P><FONT size=2>و محبت به دل میشینه كه بقول معروف از دل برآید و حس شود ! همین ! </FONT></P> text/html 2010-01-22T10:38:19+01:00 begoo.mihanblog.com بانو پنجشنبه من http://begoo.mihanblog.com/post/185 <P><FONT size=2>روز پنجشنبه صبح یه سری كارای اداری داشتم كه تصمیم گرفتم از فرصت استفاده كنم</FONT></P> <P><FONT size=2>و برم دنبالشون .. موقع رفتن بعد چهارراه ازادشهر بسمت سجاد یه پرشیای سفید </FONT></P> <P><FONT size=2>از عقب زده بود به یه وانت و شما فك كن این پرشیا چه سرعتی داشته كه وانت بطوركامل</FONT></P> <P><FONT size=2>سوار چمن كاری وسط خیابون شده بود انگاری كه یكی برده اونجا پاركش كرده و البته</FONT></P> <P><FONT size=2>جلوی پرشیا تا صندلیاش كاملا رفته بود !!!! یه عالمه هم شیشه شكسته و خون و غیره ...</FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی صحنه ی بدی بود .. ناراحت كننده و تاسف اور ! ازون صحنه تصادفا كه تو شهر</FONT></P> <P><FONT size=2>حالا حالاها خداروشكر شاهدش نیستی .. آخه عزیزمن یكی نیست بگه تو این شهری</FONT></P> <P><FONT size=2>كه نه خیابوناش شبیه خیابونه نه راننده ها و عابراش شبیه راننده و عابرپیاده و تازه قوانین</FONT></P> <P><FONT size=2>راهنمایی رانندگی هم صرفا واژه ایست در پستوی ذهن مردمانش اونوخ این چه سرعتیه ؟؟؟!</FONT></P> <P><FONT size=2>ماجرا به همینجا ختم نشد ..انگاری پنجشنبه قراربود اززمین وزمان صحنه های ناراحت كننده</FONT></P> <P><FONT size=2>واسه منیكه به خودی خود خیلیم خجسته دلم بباره .. </FONT></P> <P><FONT size=2>بعداز چهارراه خیام بسمت میدون فلسطین تو لاین ویژه تاكسی و اتوبوس یكی از </FONT></P> <P><FONT size=2>خطهای شركت اتوبوسرانی كوبیده بود به یه موتور كه سه تركه هم سوارش بودن و ازونورم</FONT></P> <P><FONT size=2>یه تاكسی كه از عقب میومده و احیانا سرعتشم زیاد بوده نتونسته بود ماشینشو </FONT></P> <P><FONT size=2>كنترل كنه و خورده بود عقب اتوبوس و بعدم رفته بود روی حصارقرمز كنار لاین و ازونور </FONT></P> <P><FONT size=2>خرده بود به ماشینای اونطرفی و خلاصه چندین و چند ماشین درگیر این تصادف شده بودن !!!</FONT></P> <P><FONT size=2>حالا واقعا مقصر كیه ؟؟؟ .. راننده موتورسیكلتی كه نمی فهمه باباجون این لاین فقط مال</FONT></P> <P><FONT size=2>اتوبوسا و تاكسیاست نه موتورسیكلتا ؟؟؟ .. راننده ی تاكسی كه سرعتش بیشتراز </FONT></P> <P><FONT size=2>حدمجازه و صدالبته فاصلش با ماشین جلویی خیلی كمتر از اونیكه باید ؟؟؟! واقعا مقصركیه؟</FONT></P> <P><FONT size=2>فكر كنین چه بلایی سر اون سه سرنشین موتور اومده ..بعد به خانواده هاشون فكر كنین</FONT></P> <P><FONT size=2>بعد به راننده اوتوبوس و هزارلای بدی كه بعداین تصادف درگیرش میشه و اونچه بعداین</FONT></P> <P><FONT size=2>به خونوادش چه ازلحاظ روحی و چه مالی میگذره .. فكر كنین به راننده تاكسی كه اون</FONT></P> <P><FONT size=2>ماشین تنها راه امرار معاششه و حالا این منبع درامد داغون شده و تازه مقصرهم حساب</FONT></P> <P><FONT size=2>میشه و چیا كه بعداین بهش نمیگذره .. فكر كنین به ماشینایی كه اونطرف تو لاین خودشون</FONT></P> <P><FONT size=2>داشتن میرفتن و اینجوری پاسوز خشك و تر شدن و .... !!!! </FONT></P> <P><FONT size=2>اگه فكر كردین پنجشنبه من باهمین دوتا حادثه بد تموم شد سخت دراشتباهین .. </FONT></P> <P><FONT size=2>ساعت یازده شب بود داشتم برمیگشتم خونه .. درست یه چهارراه مونده به خونه دیدم</FONT></P> <P><FONT size=2>ترافیك خیلی سنگینی بوجوداومده كه بی سابقه بود برا اون نقطه و اون وقت شب ..</FONT></P> <P><FONT size=2>كمی كه جلوتر رفتیم متوجه شدم قسمتی از خیابونو بستن و جلوی دوتا كوچه ی حاشیه</FONT></P> <P><FONT size=2>خیابونم تابلوهای بزرگ ایست گذاشتن و اونجاهارو هم بستن و تعداد زیادی از مامورین</FONT></P> <P><FONT size=2>ویژه كه هركدوم یه مسلسل دستشونه و یه اسلحه هم به كمرشون دورتادور خیابون </FONT></P> <P><FONT size=2>ایستادن و دارن ماشینارو هدایت میكنن كه سریعتر رد شین .. حدود صدمتری كه مونده بود</FONT></P> <P><FONT size=2>به هسته ی مركزی این ماجرا چندتا ازهمین برادران عزیز ( كه البته لباس نیروی *انتظامی</FONT></P> <P><FONT size=2>تنشون نبود و كلا خبری هم از ماشین نیروی *انتظامی نبود اونطرفا .. لباساشون ازین</FONT></P> <P><FONT size=2>پلنگیای برو بچه های تكا*ور و نیرو *ویژه بود و البته شكل و شمایل و امكاناتشونم ! ) </FONT></P> <P><FONT size=2>ایستاده بودن و از همه ماشینا میخواستن ازون نقطه تا فلكه ای كه دقیقا بعد این شلوغیا</FONT></P> <P><FONT size=2>بود چراغای ماشیناشونو خاموش كنن !!!!!!! جالبه وقتی به من گفته بود اصلا متوجه نشدم </FONT></P> <P><FONT size=2>چی میگه چون شیشه های ماشین بالا بود و اهنگم داشت پخش میشد ، بعد یه هو </FONT></P> <P><FONT size=2>دیدم یكی ازین عزیزان (!!!) دوید جلوی ماشین و درحالیكه داشت تند تند دستاشو حركت</FONT></P> <P><FONT size=2>میداد باحالت عصبانی داشت فریاد میزد و درهمین اثنا یكیم ازعقب شروع كرد كوبوندن </FONT></P> <P><FONT size=2>رو ماشین .. اقا منو میگی اصلا وحشت كردم كه یاخدا .. اینا چرا به من گیر دادن آیا ؟؟؟؟</FONT></P> <P><FONT size=2>خلاصه اخرش متوجه شدم كه دارن خودشونو هلاك میكنن كه چراغای ماشینتو خاموش كن!</FONT></P> <P><FONT size=2>احتمالا نمیخواستن اون قسمت روشن باشه حالا چرا ..خدا داند !!!</FONT></P> <P><FONT size=2>وقتی رسیدم خونه حدود نیم ساعت بعد چنان صدای تیراندازی میومد كه بیا و ببین ..</FONT></P> <P><FONT size=2>اونم چه صداهای وحشتناكی !!! .. حالا نمیدونم ماجرا چی بود ؟!</FONT></P> <P><FONT size=2>ولی وقتی ماشینو زدم رو پل كه برم درو بازكنم یاد ازصبح تاحالا افتادم و گفتم خدایا شكرت !</FONT></P> <P><FONT size=2>امروز چه روزی بود دیگه .. بگذرد كه از یكی دوتا اتفاقی كه برا خودم پیشومد فاكتور گرفتم !</FONT></P> <P><FONT size=2>اینم از پنجشنبه ی ما .. امیدوارم همه ی مردم همیشه سلامت باشن و هیچوقت اینجور</FONT></P> <P><FONT size=2>اتفاقای ناراحت كننده واسه هیچكسی پیش نیاد اما دوستانه میگم چی میشه هممون </FONT></P> <P><FONT size=2>كمی محتاط تر باشیم مخصوصا توی رانندگی و یه ذره ارومتر برونیم ؟!!! ( درگوشی فقط</FONT></P> <P><FONT size=2>به شما میگم بین خودمونم بمونه .. اینو اگه یكی از دوستام یا مامان جون بخونن اولین</FONT></P> <P><FONT size=2>چیزی كه بگن اینه كه رطب خورده منع رطب كی كند ؟!!! .. خداییش منم خیلی سریع</FONT></P> <P><FONT size=2>رانندگی میكنم .. باید منبعد بیشتر رعایت كنم مخصوصا توی این شهر ! )</FONT></P> <P><FONT size=2>* درراستای خواست چندتا از دوستای عزیز ، كامنت دونی این پست رو فعال میذارم اما </FONT></P> <P><FONT size=2>تاییدی و فقط خودم میخونم حرفای قشنگتونو .. </FONT></P> <P><FONT size=2>* اینو خوندین كه كی*هان نوشته : زلزله ی هاییتی كار آ*مریكا بود ؟!! </FONT></P> text/html 2010-01-20T07:00:12+01:00 begoo.mihanblog.com بانو چشم زدیم خودمان را http://begoo.mihanblog.com/post/184 <P><FONT size=2>نمیدونم خونده بودین پست نازلی جونو كه از همسایشونو سروصداها و بی ملاحظه گیاشون</FONT></P> <P><FONT size=2>حسابی نالیده بود یا نه ؟ .. حالا خواهر یا برادری كه شما باشین عارضم خدمتتون كه</FONT></P> <P><FONT size=2>بنده وقتی اون پست نازلی جونو خوندم كلی پیش خودم كیف كردم كه به به عجب </FONT></P> <P><FONT size=2>همسایه های خوب و بافرهنگی داریم ما و چقدر اینا مراعات آپارتمان نشینی رو میكنن </FONT></P> <P><FONT size=2>و آخی طفلك نازلی كه چه گیری كرده با این همسایه ها و ... تازه درهمین راستا یادمه</FONT></P> <P><FONT size=2>یه مسیج هم زدم به نازلی كه احوال همسایه ی عزیز چطوره ؟! <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></FONT></P> <P><FONT size=2>ولی ازونجا كه چشم شور وجودداره و گوش شیطون هم همیشه كر نیست ، ما آسایش</FONT></P> <P><FONT size=2>خودمونو چشم زدیم و شیطون خان هم فوری شنید كه اینجا یكی هست كه یه ذرههههههه</FONT></P> <P><FONT size=2>به یه چیز الكی دلش خوشه و كیف كرده ازش و اینه كه الان ده روزه كه بعد رفتن </FONT></P> <P><FONT size=2>خانوم دكتر اینا به خارج كشور یه همسایه ی نازنینی اومده طبقه ی پایینی كه فداش </FONT></P> <P><FONT size=2>بشم بسكه این خانوم دلش خوشه ( كه الهی خوشتر هم باشه ) از ساعت 11 صبح</FONT></P> <P><FONT size=2>الی 2 نصفه شب بلا انقطاع صدای موزیكش رو اعصاب منه !!!! ( البته دروغ نباشه گاهی</FONT></P> <P><FONT size=2>دو سه ساعتی وسط روز آف میده و همینطور زمانایی كه خونه نیستن !!! )</FONT></P> <P><FONT size=2>این همسایه جدید یه خانوم و آقای بسیار متشخصن كه یه دختر خانوم حدودا شونزده </FONT></P> <P><FONT size=2>هفده ساله هم دارن كه خیلی خیلی این بچه اهل نوجوونی كردنه و خلاصه خداروشكر</FONT></P> <P><FONT size=2>هنوز درایام به به چه چه زندگیش وقت میگذرونه .. توی این خونواده فقط پدرعزیز سركار</FONT></P> <P><FONT size=2>میرن كه صدالبته از وكلای بسیار شناخته شده ی شهرمی باشند حالا اگه این روال </FONT></P> <P><FONT size=2>موزیك و دیپس دیپس و غیره و ذلك همچنان بخواد برقرار بمونه اینجانب قصددارم برم یه</FONT></P> <P><FONT size=2>شكوانامه پركنم و خود این آقای پدر رو هم وكیل بگیرم ! اوهوم <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/35.gif"></FONT></P> <P><FONT size=2>خلاصه كه نازلی جونم اصلا ناراحت نباش ، بنده همه جوره در غم شما شریكم و حالا </FONT></P> <P><FONT size=2>دیگه كاملااااااااااا دركت میكنم ! <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/82.gif">.. دعا كنید برای دیوونه نشدنم </FONT></P> text/html 2010-01-19T16:39:58+01:00 begoo.mihanblog.com بانو 3 http://begoo.mihanblog.com/post/183 <P><FONT size=2>انگاری یه مرتبه سقوط كردم به عمق بی نهایت چاهی از دل تنگی ، دلگرفتگی و غروب ..</FONT></P> <P><FONT size=2>دلم گرفته از خیلییییییییییی چیزا .. خیلی چیزایی كه حتی نمیتونم درموردشون اینجا</FONT></P> <P><FONT size=2>بنویسم .. و بیشتر ازهمه این میون دلم از خودم گرفته .. انگاری ازین منی كه الان هستم</FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی خیلی شاكیم ، خیلی خیلی ناراضیم .. و نه تنها ازخودم كه از همه ی اونچه كه</FONT></P> <P><FONT size=2>این من حال رو میسازن .. ازاشیا بی جان بگیر تا جاندارانی كه بی قلبند انگار ! </FONT></P> <P><FONT size=2>دلم تنگه برای خیلیییییییییییییی چیزا .. خیلی چیزایی كه بازم نمیتونم ازشون بنویسم </FONT></P> <P><FONT size=2>چون اگه بخوام ازهمه بگم میشه یه مثنوی هفتادمن .. كه الان نه درحوصله ی بی حوصله ی</FONT></P> <P><FONT size=2>منه این طومار نوشتن و نه احیانا در حوصله ی تویی كه&nbsp; اینجارو میخونی ... پس بی خیال !</FONT></P> <P><FONT size=2>ازینهمه خاكستری محض خسته شدم .. آسمون میشنوی چی میگم ؟ لااقل تو همتی كن</FONT></P> <P><FONT size=2>و ببار .. سپید ببار شاید سپیدی كه تو مهمان دیده بی نیهایم میكنی سفیدی لحظه های</FONT></P> <P><FONT size=2>پیش رو را رقم بزند .. شاید بهانه ای شود برای سپیدشدن اطراف و اطرافیان .. </FONT></P> <P><FONT size=2>دلم برای سپیدی تنگ شده .. برای صاف بودن .. برای زلال بودن .. برای یكرنگی دراوج </FONT></P> <P><FONT size=2>رنگارنگ بودن .. برای وحدت دراوج كثرت ! </FONT></P> text/html 2010-01-18T07:34:00+01:00 begoo.mihanblog.com بانو تحریم آب و هوایی http://begoo.mihanblog.com/post/182 <P><FONT size=2>چه عجب گویا طبیعت یادش اومد كه الان درست در وسط زمستون قرارداریم و بعبارتی</FONT></P> <P><FONT size=2>چله بزرگه رو كه رد كردیم و داریم میریم به پیشواز چله كوچیكه .. </FONT></P> <P><FONT size=2>چه عجب كه درجه الزایمرش كمی اومد پایین و امروز صبح لااقل اسمون ابری هست حالا</FONT></P> <P><FONT size=2>گرچه اسمون ابری بدون هیچ بارشی كلی دلگیره اما خب بهترازینه كه تو چله زمستون</FONT></P> <P><FONT size=2>با تاپ تو خونه بگردی و درتراستو هم باز بذاری و هی نسیم فرح بخش بهاری ناز و نوازشت</FONT></P> <P><FONT size=2>كنه ! .. والا بخدا من از نسیم بهاری بدم نمیاد ولی میگم هرچیزی جای خودش !</FONT></P> <P><FONT size=2>این موقع سال باید پاتو كه میذاری رو زمین لااقل برف رو پاتو بپوشونه .. باید سفیدی </FONT></P> <P><FONT size=2>برف چشاتو بزنه و سرماش تنتو بلرزونه .. این موقع سال باید اون پالتو چرم خوشگله </FONT></P> <P><FONT size=2>با اون بوتای بلند و اون كلاه شال خرگوشی ملوس و دستكشای همراش تنت باشه و </FONT></P> <P><FONT size=2>رو برفا هی بدوی و هی زمین بخوری و هی گلوله برفی پرت كنی سمت دوستات و هی</FONT></P> <P><FONT size=2>بلند بلند بخندی و لذت ببری از زیبایی طبیعتی كه هرفصلش كلی بهونه داره واسه شادبودن.</FONT></P> <P><FONT size=2>نمیدونم والا ماها چقده خوش شانس بودیم كه ازوقتی چشمونو به رو این دنیا باز كردیم </FONT></P> <P><FONT size=2>از زمین و زمان واسمون بارید .. اون از اوضاع مملكتمون و اونهمه لذتی كه از بچگی و </FONT></P> <P><FONT size=2>نوجوونی و جوننیمون بردیم و داریم می بریم .. این از وضع اب و هوا و خروار خروار برفی كه</FONT></P> <P><FONT size=2>تو زمستونا می بینیم و واسه رفت و امد مجبوریم تونل بزنیم .. اینم از زندگی شخصی</FONT></P> <P><FONT size=2>خودمون بااینهمه گلایی كه هردم ازین باغ می رسد !!!! .. آخه اینم شد شانس ؟؟؟</FONT></P> <P><FONT size=2>حالا نمیشد ما یا دوتا نسل قبلتر دنیا می اومدیم یا دوتا نسل بعدتر ؟؟؟ </FONT></P> <P><FONT size=2>یا چمیدونم نمیشد بجای اینكه تو این سیاره متولد شیم افتخار میدادیم و مثلا توی </FONT></P> <P><FONT size=2>ایكسیم كره كه اونور كهكشان راه شیریه دنیا می اومدیم ؟؟؟! .. والا بخدا ..</FONT></P> <P><FONT size=2>خدا جون یه ذره به هم نسلای مام توجه كن دیگه .. ببین داریم از همه طرف می كشیم </FONT></P> <P><FONT size=2>لطفا شما این تحریمای اب وهوایی رو شده واسه یه مقطع كوتاه بردار از كشورمون تا</FONT></P> <P><FONT size=2>ماها یه كمی روحیه بگیریم از تجربه ی چهارفصل ، بعد باز دوباره خواستی ما مردم بد </FONT></P> <P><FONT size=2>بی معرفت بی وفای بدجنس رو تحریم كنی اوكی ! گردنمون از مو هم باریكتر ! </FONT></P> text/html 2010-01-16T07:54:09+01:00 begoo.mihanblog.com بانو خاموشتراز همیشه http://begoo.mihanblog.com/post/179 <P><FONT size=3>یه روزی گفتم بنا به دلایلی دیگه نمیخوام تو دنیای مجازی بنویسم ..</FONT></P> <P><FONT size=3>خب یكی دوتا از ساده ترین دلایلمو هم گفتم اما شرایطی پیشومد كه</FONT></P> <P><FONT size=3>شاید بعضی درجریانش باشید و بعضی هم نه و خلاصه این شد كه دوباره</FONT></P> <P><FONT size=3>برگشتم .. پشیمون نیستم .. خوشحال نیستم و ناراحت هم نیستم ..</FONT></P> <P><FONT size=3>چون روزیكه دوباره برگشتم و نوشتم سلام ، قرمزی خطهای قرمزمو </FONT></P> <P><FONT size=3>پررنگتر كرده بودم و محدودیتهارو واسه خودم خیلی بیشتر .. شاید بخاطر</FONT></P> <P><FONT size=3>همین حساسیتهای زیاد باشه كه حالا مثل خیلی ازدوستان از بودن و </FONT></P> <P><FONT size=3>موندن و دل بستن به این دنیای مجازی ناراحت و پشیمون نیستم .</FONT></P> <P><FONT size=3>من اینجارو دارم فقط واسه اینكه دورادور دوستان ازاحوال هم خبردار باشیم </FONT></P> <P><FONT size=3>و درضمن گاهی كه دلم میخواد یه چیزی بنویسم این صفحه هم علاوه بر</FONT></P> <P><FONT size=3>كاغذام جور واگویه های دلمو بكشه ! همین ! هیچ انتظار بیشتری ازین </FONT></P> <P><FONT size=3>صفحه و خصوصا دوستان این دنیای مجازی هم ندارم . واسه همینم هست</FONT></P> <P><FONT size=3>كه دیگه همون كامنت دونی تاییدی رو هم میبندم تا یه جورایی راحت تر</FONT></P> <P><FONT size=3>خودمو به این رفت و آمد یكطرفه عادت بدم . </FONT></P> <P><FONT size=3>گاهی واقعا خوشحالم كه از ریز روزانه ها و ماوقع زندگیم اینجا ننوشتم </FONT></P> <P><FONT size=3>گاهی واقعا ازینهمه سانسور راجع به خودم ، زندگیم و آدمای دور و برم</FONT></P> <P><FONT size=3>خوشحالم .. آره خوشحالم كه تمام پیش فرضهای ذهنیم راجع به این </FONT></P> <P><FONT size=3>دنیای مجازی درست بوده و حالا تجربه ی دوستان دیگه مهر تاییدیه بر این</FONT></P> <P><FONT size=3>ادعا .. همیشه معتقدم هرچیزی و هركسی باید درحد خودش بهش پرداخته</FONT></P> <P><FONT size=3>شه&nbsp;، نه بیشتر و نه كمتر ! معاشرت دراین دنیای مجازی هم مثل باقی</FONT></P> <P><FONT size=3>مسائل زندگی باید در حد اعتدال ِ خودش باشه كه اگه اینطور باشه نه </FONT></P> <P><FONT size=3>بعدا بهت شوك وارد میشه از دروغگویی و خیالی بودن دوستی كه ماهها</FONT></P> <P><FONT size=3>و یا حتی سالها شریك لحظه هات و همراه خیالت بوده و نه دلزده میشی</FONT></P> <P><FONT size=3>از سردی و نمایشی بودن دوستیهای این سرزمین مجازی . </FONT></P> <P><FONT size=3>گرچه واسه خود من هرگز پیش نیومده از دروغی بودن دوستی مجازی</FONT></P> <P><FONT size=3>یا دلبسته شدن به اون متعجب و متاثر شم چون خداروشكر تاحالا </FONT></P> <P><FONT size=3>همه دوستام درین دنیای مجازی جنس رفاقتشون واقعی بوده و باقی</FONT></P> <P><FONT size=3>همسایه ها هم صرفا یه آشنایی در حد همین دنیای مجازی بوده كه بازم</FONT></P> <P><FONT size=3>خداروشكر حتی بین همونها هم پیدا نشده كسیكه با تصور من از خودش</FONT></P> <P><FONT size=3>در تضاد باشه .. بعبارت بهتر تاحالا هیچكدوم از لینكای صفحه وبم و </FONT></P> <P><FONT size=3>دوستای مجازیم ،دروغین و خیالی نبودن لااقل تاحالا غیراین بهم ثابت نشده </FONT></P> <P><FONT size=3>من همچنان توی این صفحه خواهم نوشت از همه اونچیزایی كه دلم بخواد</FONT></P> <P><FONT size=3>فقط ازحالا ببعد واسه اینكه هم خیال خودم و هم خیال شما دوستان </FONT></P> <P><FONT size=3>بكل راحت شه من باب سرزدنای وبلاگی و جاده دوطرفه ی كامنتینگ </FONT></P> <P><FONT size=3>كامنت دونی رو می بندم تا این صفحه صرفا تبدیل شه به محلی برای </FONT></P> <P><FONT size=3>بلعیدن سرریز حرفای من و بس ! </FONT></P> <P><FONT size=3>ممنون از همه شماهایی كه چه باكامنت دونی باز چه با كامنت دونی تاییدی </FONT></P> <P><FONT size=3>همیشه ی همیشه همراهم بودین و من چقدر شرمنده كلمات پراز محبتتونم</FONT></P> <P><FONT size=3>مرضیه عزیز ، دینای گل كه كلی نگران شدم باخوندن كامنتت و ازته دل</FONT></P> <P><FONT size=3>برا آرامش قلبی و ذهنیت دعا خواهم كرد و مطمئنم زودترازینها به لیاقت و</FONT></P> <P><FONT size=3>ارزش خودت پی خواهی برد عزیزم ، شهرام عزیز كه تاحالا چندبار خواستم</FONT></P> <P><FONT size=3>تو كامنت دونیت برات بنویسم كه چقدر از مطالبت لذت میبرم اما هربار </FONT></P> <P><FONT size=3>یه مشكلی واسه ثبت نشدن حرفام پیشومده ، كاپیتان گل و مهربون </FONT></P> <P><FONT size=3>و خلاصه همه و همه ی شماهایی كه دونه دونه نام بردنتون ممكنه باعث</FONT></P> <P><FONT size=3>ازقلم افتادن یه اسم و دلخوریهای بعدی شه ! </FONT></P> <P><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></P> <P><FONT size=3>از كاریكه كردی پشیمون نباش ، آینده رو بهتر انجام بده </FONT></P> <P><FONT size=3></FONT>&nbsp;</P> text/html 2010-01-14T08:28:37+01:00 begoo.mihanblog.com بانو پیشنهاداتی واسه دادگاهای روسیه http://begoo.mihanblog.com/post/178 <P><FONT size=3>میگه راستی میدونی مجازات اع*دام توی روسیه بكل حذف شده ؟!!</FONT></P> <P><FONT size=3>میخندم و میگم : خب ما ضمن تسلیت و اعلام خاك برسری به جنایتكاران</FONT></P> <P><FONT size=3>بدشانس روسی كه قبل از دوهزاروده اعد*ام میشن به باقی جنایتكاران</FONT></P> <P><FONT size=3>خوش شانس روسی تبریك میگیم ! </FONT></P> <P><FONT size=3>میگه : ولی به هرحال جنایتكاررو كه نمیشه بی مجازات ول كرد حتما باید</FONT></P> <P><FONT size=3>گوشمالی بشه .. من و دوستای دیگه بعداز كلی بحث به نتایجی درباب</FONT></P> <P><FONT size=3>مجازات بعدازین&nbsp;جنایتكاران&nbsp;روسی رسیدیم كه درادامه به چندتا از مهمترین</FONT></P> <P><FONT size=3>موارد اون اشاره خواهم كرد ..</FONT></P> <P><FONT size=3>1- كله سحر به مجرم روسی 250 تومان بدهید وازو بخواهید یك پاكت </FONT></P> <P><FONT size=3>شیر یارانه ای برایتان بخرد </FONT></P> <P><FONT size=3>2- مجرمان روسی را سوار توپولف كنید&nbsp;تا یك دوری توی آسمون شهر بزنن</FONT></P> <P><FONT size=3>3- به مجرم 80 لیتر بنزین بدهید و بگویید تاآخر ماه مدیریتش كن !</FONT></P> <P><FONT size=3>4- بهش بگین از طریق طرح مسكن مهر برو خونه دار شو </FONT></P> <P><FONT size=3>5- مجرم بخت برگشته رو بفرستین دنبال وام ازدواج </FONT></P> <P><FONT size=3>6- به مجرم بگین یك مسیر رو با ده تا تاكسی برو و دوتا كرایه ی مساوی</FONT></P> <P><FONT size=3>در تاكسی متر مشاهده كن !!!</FONT></P> <P><FONT size=3>7- مجرم را مجبور كنید روزی سه ساعت پای برنامه های شبكه های&nbsp;داخلی</FONT></P> <P><FONT size=3>بنشیند !</FONT></P> <P><FONT size=3>8- مجرم بیچاره را دریك شركت خصوصی استخدام پیمانی كنین تابا حقوق</FONT></P> <P><FONT size=3>قانون كار زندگی كنه !</FONT></P> <P><FONT size=3>9- ازمیون هزاران خودروی صفر كیلومتر یك دونه توجه كنین یك دونه خودروی</FONT></P> <P><FONT size=3>بدون نقص پیدا كنه !!!</FONT></P> <P><FONT size=3>10- </FONT></P> <P><FONT size=3>11-</FONT></P> <P><FONT size=3>12-</FONT></P> <P><FONT size=3>.</FONT></P> <P><FONT size=3>.</FONT></P> <P><FONT size=3>.</FONT></P> <P><FONT size=3>نه دیگه بقیشو اجازه بده سانسور كنم .. فعلا همین موارد بالا رو جایگزین</FONT></P> <P><FONT size=3>مجازات اعد*ام مجرمین روسی بكنین اونوقت اگه مجرم بخت برگشته </FONT></P> <P><FONT size=3>به دست و پای مقامات قضایی روس نیفتاد كه شمارو بخدا همون حكم </FONT></P> <P><FONT size=3>اعدام رو برام اجرا كنین و بعبارتی مرگ یكبار شیون هم یكبار ، اونوقت </FONT></P> <P><FONT size=3>باز من میام شماره های بعدی رو میگم خدمتتون !!! </FONT></P> <P><FONT size=3>توجه داشته باشین كه ماها پوستمون بسیااااااااار كلفت می باشد و به</FONT></P> <P><FONT size=3>این چیزا عادت كردیم عزیزجون ، شما نگاه به خودمون نكن مطمئن باش</FONT></P> <P><FONT size=3>اون مجرم روس بخت برگشته با انجام موارد فوق بی هیچ شكی به این</FONT></P> <P><FONT size=3>جمله ایمان میاره كه هرنوع زیستنی هم ارزش زنده بودن نداره !!!!! </FONT></P> <P><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></P> <P><FONT size=3>* كماكان حرفای همتونو میخونم و ممنونم كه بیادم هستین .. هرچند</FONT></P> <P><FONT size=3>جای بعضیا خیلی خیلی خالیه ! </FONT></P> <P><FONT size=3>* دینا جون وبلاگ نداشتی كه برات بنویسم اما دلم واست تنگ شده .</FONT></P> <P><FONT size=3>* كاپیتان جون باوركن اینكه میگن دل به دل راه داره درسته .. من درست </FONT></P> <P><FONT size=3>زمانیكه شما اومدی اینجا كامنت گذاشتی حسابی كلافه بودم ازینكه چرا</FONT></P> <P><FONT size=3>امكان كامنت گذاری در وبلاگت وجودنداره و خلاصه خیلی دلم میخواست </FONT></P> <P><FONT size=3>بهت بگم داداش جون توی دیار غربت هواتو داریما ! </FONT></P> <P><FONT size=3>* نمیدونم چرا اینروزا هروقت كه رفتم پمپ بنزین با یكی بالاخره حرفم شده </FONT></P> <P><FONT size=3>یكبار بایه اقایی كه دقیقا تو همون شلوغ پلوغی پمپ خانومش هوس </FONT></P> <P><FONT size=3>تمرین رانندگی كرده و ایشونم ازپشت رل اومده كنار وخانوم نشسته در</FONT></P> <P><FONT size=3>حالیكه درست دوثانیه بعد ازترسش پشیمون شده و كوبیده به پشت </FONT></P> <P><FONT size=3>ماشین بنده .. یكبار دیگه با سه تا جوون كاملا قلدر كه خیلی غره به </FONT></P> <P><FONT size=3>قلدریشون بودن و اومدن صف چندده متری پمپ رو دور زدن و دنده عقب </FONT></P> <P><FONT size=3>گرفتن ایستادن جلوی همه ماشینا ! اونوخ فك كن وسط اونهمه آقا یكی</FONT></P> <P><FONT size=3>حتی یكی پیدا نشد كه اعتراضشو غیراز غرغر زیرزبونی ، بلند فریاد بزنه</FONT></P> <P><FONT size=3>و بگه اقاجون مگه نمی بینی این صف طولانی رو ؟!!! بعد طبق معمول </FONT></P> <P><FONT size=3>من پیاده شدم و عوض همه ی اون مردا دمار از روزگار اون سه تا قلدر پررو</FONT></P> <P><FONT size=3>درآوردم !!!! نمیدونم این مردم ما كی احترام به حقوق دیگران و دفاع از </FONT></P> <P><FONT size=3>حقشونو یاد میگیرن ؟!!! .. خلاصه كه اگه یه روزی دیدین خبری از من نشد</FONT></P> <P><FONT size=3>بدونین در همین درگیریهای خیابانی یه بلایی سرم اومده !</FONT></P> <P><FONT size=3><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></FONT></P> <P><FONT size=3>تن عریان تو باید مال كسی باشد كه روح عریانش را دوست داری .</FONT></P> text/html 2010-01-10T18:57:59+01:00 begoo.mihanblog.com بانو ركوردشكنی شماره سه http://begoo.mihanblog.com/post/177 <P><FONT size=2>تا به امروز هیچكدوم از دو تافیلم اخرا*جیها رو ندیدم و هیچوقت هم نخواهم دید ..</FONT></P> <P><FONT size=2>رو بعضی مسائل تعصبات خاصی دارم و همینطور باید ونبایدهایی كه مختص خودمه و</FONT></P> <P><FONT size=2>هیچوقت ازشون غافل نمیشم . </FONT></P> <P><FONT size=2>معتقدم همیشه ملتها هستند كه برای دولتها تعیین تكلیف میكنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>همیشه مشتریها هستند كه برای بازرگانان خط و مشی تعریف میكنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>همیشه مردم هستند كه موفقیت یا شكست هر پروژه ای رو تعیین می كنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>من ِ ایرانی میتونم با تحریم هرنوع كالای چینی هم اعتراضمو به ورود بی رویه ی جنسهای</FONT></P> <P><FONT size=2>بی كیفیت و درجه دو و سه چینی نشون بدم و هم بگم كه حواسم به همه چی هست </FONT></P> <P><FONT size=2>منجمله ورشكست شدن تولیدیهای داخل كشورم وبیكارشدن تعداد زیادی از هموطنام و</FONT></P> <P><FONT size=2>خیلییییییییییی چیزای دیگه ..</FONT></P> <P><FONT size=2>من ِ ایرانی میتونم با نرفتن به سینما و ساپورت نكردن از یه فیلم به كارگردان ، تهیه كننده</FONT></P> <P><FONT size=2>یا حتی بازیگر اون فیلم نشون بدم كه از فلان موضع گیریت اصلا خوشم نیومد یا میتونم</FONT></P> <P><FONT size=2>بهش بگم كه آی فلانی من حواسم هست كه دیروز چكاره بودی و امروز چكاره ای ..</FONT></P> <P><FONT size=2>حواسم هست كه دیروز كدوم طرف ایستاده بودی وامروز كدوم طرفی هستی همچنان ..</FONT></P><FONT size=2> <P>دوستی خلاصه و مفید چندخطی خطاب به ده * نمكی نوشته بود :</P> <P><FONT size=2>" آقای ده* نمكی آنروزهایی كه در دانشگاه با چماق توی سرمان میزدی خودم را مجاب</FONT></P> <P><FONT size=2>میكردم كه عقیده و مسلك سیا**سیش باما یكی نیست و احترام به عقاید و روش گفتگو</FONT></P> <P><FONT size=2>كردن راهم نمیداند .. آقای ده*نمكی آنروزها كه به بهانه ی امربه معروف و نهی از منكر </FONT></P> <P><FONT size=2>وسط خیابان سیلی میزدی و لبخند عشقمان را به اشك نفرت بدل میكردی به خدا </FONT></P> <P><FONT size=2>واگذارت میكردم .. مسعود خان ده* نمكی امروز كه به بهانه ی كارفرهنگی آن خرده ارزشهای</FONT></P> <P><FONT size=2>كودكیمان را به سخره گرفتی و پایمال كردی چه كنم ؟؟؟! " </FONT></P> <P>همین چندخط&nbsp;درواقع چكیده ایست از دیروز و امروز ده *نمكی كه شاید بتونه من و تو رو </P> <P>هوشیارتر كنه .. </P></FONT> <P><FONT size=2>دوستم ، رفیقم ، هموطنم همیشه حواست به همه چیز باشه حتی وقتی میخوای یه</FONT></P> <P><FONT size=2>شكلات بخری اینو بدون كه این تویی كه تضمین میكنی این شكلات آیابازهم تولید بشه یانه..</FONT></P> <P><FONT size=2>حواست باشه این تویی كه تعیین میكنی بزرگترین قدرتها تا كی مانور بدن و تاكی قدرت </FONT></P> <P><FONT size=2>باقی بمونن و قدرت نمایی كنن .. </FONT></P> <P><FONT size=2>آره من و تو میتونیم " ما " بشیم .. من و توی قطره می تونیم سونامیی بشیم كه </FONT><FONT size=4>هیچ</FONT></P> <P><FONT size=2>قدرت و ثروتی رو یارای مقاومت در برابرش نیست .</FONT></P> <P><FONT size=2><FONT size=3>فراموش نكن معجزه ی ماورایی " ما " شدنت رو !</FONT> </FONT></P> <P> <P><FONT size=2></FONT></P><FONT size=2>یكی از بدترین خاطراتم از سینما ركوردشكستن همین فیلم اخرا*جیها بود و حمایت </FONT></P> <P><FONT size=2>كسانیكه یا بی اطلاع بودند از كارنامه ی انسانی این كارگردان یا میشناختندش اما به مدد</FONT></P> <P><FONT size=2>وجود شخصیتهایی چون ده*نمكی و طرزفكرهاشان اینقدر كمبود شادی و خنده داشتند</FONT></P> <P><FONT size=2>كه برای لحظه ای حتی الكی خندیدن هم بلیط خریدند و اجازه دادند ده*نمكی همیشه</FONT></P> <P><FONT size=2>ركوردشكن باشد .. چه فرقی میكند گاهی در زیرپاگذاشتن انسانیت ركوردشكن شوی</FONT></P> <P><FONT size=2>گاهی هم با حمایت همانها كه همیشه زیرپا لهشان كردی ركوردشكن شوی !!!!!</FONT></P> <P><FONT size=2>واقعا خوش بحال من و تو و ما ..</FONT></P> <P><FONT size=2>میگویند اخرا*جیهای سه هم درراهست .. فكركن اگه من و تو بخوایم میتونیم این یكی رو هم</FONT></P> <P><FONT size=2>ركوردشكن كنیم اما اینبار ركوردشكنی در صفرترین گیشه و خالی ترین سینماها .. هوم</FONT></P> <P><FONT size=2>چطوره ؟؟؟! اگه موافقی لطفا ازهمین الان دست بكارشو تا همه دوست و آشنا و فامیلت</FONT></P> <P><FONT size=2>آگاه شن كه قراره مسعودخان ده*نمكی و فیلمكش اینبار هم ركورد بشكنند .. <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/67.gif"></FONT></P> <P><FONT size=2>یادمون نشه كه </FONT></P> <P><FONT size=2>همیشه ملتها هستند كه برای دولتها تعیین تكلیف میكنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>همیشه مشتریها هستند كه برای&nbsp;فروشندگان خط و مشی تعریف میكنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>همیشه<FONT size=3> مردم</FONT> هستند كه موفقیت یا شكست<FONT size=3> هر پروژه ای</FONT> رو تعیین می كنند ..</FONT></P> <P><FONT size=2><FONT size=3>فراموش نكن معجزه ی ماورایی " ما " شدنت رو !</FONT> </FONT></P> <P><FONT size=2><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></FONT></P> <P><FONT size=2>هرآنكه چرایی زندگی را بداند با هر چگونگی ای خواهد ساخت . آره ؟؟؟</FONT></P> text/html 2010-01-05T13:26:33+01:00 begoo.mihanblog.com بانو پیشنهادی به خدا http://begoo.mihanblog.com/post/176 <P><FONT size=2>چندروزیه تلویزیون دوباره قصه های مجید رو گذاشته .. قصه های مجید ! </FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید برای من یعنی بعدالظهر جمعه هایی پراز آرامش و شیطنت و كودكی ..</FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید واسه من یعنی جمعه هایی كه هنوز دلگیر و ابری نبودن .. جمعه هایی كه</FONT></P> <P><FONT size=2>اكثرا از صبحش با مامان و بابا و داداشی رفته بودیم بیرون شهر و برگشتنا با چندسیخ </FONT></P> <P><FONT size=2>كبابی كه لای نون سنگگ جاخوش كرده بودن ، همه دور سفره ی كوچكی می نشستیم</FONT></P> <P><FONT size=2>و برنامه كودك شبكه یك را نگاه می كردیم&nbsp;، كارتونهایی مثل خانواده دكتر ارنست ، حنا و ...</FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید برای من یعنی سرخوشیهای بعدالظهرهای داغ تابستون ..</FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید و حتی نام كیومرث پوراحمد واسه من یعنی زنده شدن یك دنیا خاطره ..</FONT></P> <P><FONT size=2>یعنی جون گرفتن كلاسهای مدرسه&nbsp;و كتابای درسیی كه دیدن&nbsp;شكل هركدومش منو به </FONT></P> <P><FONT size=2>سرزمین شیرین رویاها می بره .. حتی اون دفتر حضور و غیابی كه دست معلم بود منو</FONT></P> <P><FONT size=2>پرت كرد به روزایی كه مبصركلاس بودم و گاهی معلم كلاس و گاهی هم ناظم مدرسه ..</FONT></P> <P><FONT size=2>همون روزایی كه با كلی احساس بزرگ بودن می نشستم پشت میز خانوم معلم و همون</FONT></P> <P><FONT size=2>دفتر رو باز میكردم و یكی یكی اسمایی رو كه براساس حروف الفبا لیست شده بودن</FONT></P> <P><FONT size=2>میخوندم و واسه غایبا یه دونه " غ " میگذاشتم جلوی اسمشون .. </FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید واسه من یعنی جون گرفتن بی بی خودم .. یعنی پرواز به روزهای سه ،</FONT></P> <P><FONT size=2>چهار و پنج سالگی&nbsp;! آخرین خاطراتیكه از بی بی دارم .. پیرزنی كه شكل و شمایلی بس</FONT></P> <P><FONT size=2>شبیه بی بی مجید داشت و اخلاق و باورهایی هم تقریبا مشابه ، پیرزنی كه مادر مادربزرگم</FONT></P> <P><FONT size=2>بود اما بیشتر ازهركسی دوستش داشتم و عاشق قصه هایش بودم .. پیرزن ، عجیب </FONT></P> <P><FONT size=2>طرفدار قصه های عاشقانه بود ، یادمه یه قصه ای برام میگفت تماما موزیكال بود ، بعد </FONT></P> <P><FONT size=2>خودشم باآهنگ بطرز خیلی دلنشینی برام میخوندش .. این قصه شاید یكساعت طول </FONT></P> <P><FONT size=2>میكشید .. آخرقصه دخترپسریكه عاشق هم بودن بهم نمی رسیدن ( مثل بیشتر عشقای</FONT></P> <P><FONT size=2>واقعی ! ) بعد پیرزن همینجور كه داشت آخرین ترانه ای رو كه اون دوتا موقع فراغ واسه هم</FONT></P> <P><FONT size=2>میخوندن برام زمزمه میكرد، هی اشكاشو هم با گوشه چارقدش پاك میكرد و هی میخوند ..</FONT></P> <P><FONT size=2>وای هیچوقت یادم نمیشه ! دیشب به مامان میگم یادته اون قصه ایكه همش موزیكال بود</FONT></P> <P><FONT size=2>و بی بی منو مینشوند رو پاشو موهامو می بافت و برام میخوندش ؟!! </FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی فكر كرد مامان تاتونست دوتا بیتشو برام بخونه .. اشكام همینجور روون شد رو صورتم.</FONT></P> <P><FONT size=2>بعدم باگله به مامان گفتم آخه چرا وقتی بی بی میخوند ضبطش نكردی برام ؟؟!</FONT></P> <P><FONT size=2>هیییییییی .. چه روزایی بود . </FONT></P> <P><FONT size=2>قصه های مجید ازون سریالایی كه هرچی ببینمش فكر نمیكنم سیر بشم بسكه خاطره</FONT></P> <P><FONT size=2>دارم میون قسمت به قسمتش .. افسوس شبا خیلی دیروقت میذاردش و&nbsp;صبحا هم اكثر وقتا</FONT></P> <P><FONT size=2>خونه نیستم اما هرجوری شده میبینمش .. حالا یا با پخش سراسری یا با ضبط كردنش .</FONT></P> <P><FONT size=2>گرچه هیچ حساب و كتابی تو كار تلویزیون ایران نیست و یه هو همینجور دلی یكی هوس</FONT></P> <P><FONT size=2>میكنه ازفردا بجای قصه های مجید مثلا نوحه پخش كنه !!!!! و آی اونوقته كه من ضدحالی</FONT></P> <P><FONT size=2>میخورم مثال زدنی و لعن و نفرینیه كه نثار خودم میكنم كه تو باز چرا نشستی پای این </FONT></P> <P><FONT size=2>تلویزیون ؟!!! .. حالا عجیبه بعضی جاها سری كاملشو دارنا اما پخش سراسریش انگاری</FONT></P> <P><FONT size=2>یه چیز دیگس .. انگار اون سالهای دور زنده میشن برام و شمارشای معكوس رسیدن جمعه !</FONT></P> <P><FONT size=2>چقدر این من ِ امروزم متفاوته با من ِ اون سالها .. اینقدر باهم فرق داریم كه گاهی اصلا</FONT></P> <P><FONT size=2>اون دخترك دامن قرمزی بااون موهای لخت كوپ كه باچشمای گردش زل زده به دوربین رو</FONT></P> <P><FONT size=2>نمی شناسم . اونروزا واسه اومدن جمعه ها لحظه شماری میكردم حالا از رسیدن جمعه </FONT></P> <P><FONT size=2>ماتم میگیرم .. گاهی عجیب دلم واسه قدیما تنگ میشه ! اصولا من آدمی هستم كه </FONT></P> <P><FONT size=2>گذشته رو بیشتر از آینده دوست دارم ..یعنی اگه یه روزی منو بذارن جلوی یه ماشین زمان</FONT></P> <P><FONT size=2>و بگن دلت میخواد بری به پونصدسال قبل یا پونصدسال بعد ، شك نكنین پونصد سال قبل</FONT></P> <P><FONT size=2>رو انتخاب میكنم .. دوره ای رو كه ازین تكنولوژی مدرن خبری نبوده .. دوره ای كه همه چی</FONT></P> <P><FONT size=2>طبیعی بوده و غل و غش حتی تو دل آدما هم كمتر یافت میشده .. شاید بهمین علته كه</FONT></P> <P><FONT size=2>علاقه ی زیادی به وسایل قدیمی و كلا هرچیزی كه ردی از گذشته ها داشته باشه دارم ..</FONT></P> <P><FONT size=2>شاید بهمین دلیله كه روزیكه كاغذ مهریه مادر بی بی رو میون كاغذای بابابزرگ پیدا كردم</FONT></P> <P><FONT size=2>انگاری دنیارو بهم داده بودن ، یه كاغذ كه از حدود یك قرن پیش میاد . شاید بهمین دلیل</FONT></P> <P><FONT size=2>كه پارسال وقتی بابابزرگ گفت كادوی تولد چی میخوای .. بی هیچ تاملی گفتم همون </FONT></P> <P><FONT size=2>ترازویی كه مال اجدادت بوده با جعبش .. یه جعبه ی چوبی كاردست با مهره هایی چوبی</FONT></P> <P><FONT size=2>تماما كاردست كه شاید سیصد چهارصدسال قدمت داشته باشه و یه كار واقعا عتیقه و </FONT></P> <P><FONT size=2>هنریه .. یعنی شما نمی دونین این مهره ها كه هركدوم وزن خاصی داره با چه دقتی از</FONT></P> <P><FONT size=2>چوب بلوط تراشیده شده و جعبه هم چوب گردوست با منبت كاریایی بس دیدنی ..</FONT></P> <P><FONT size=2>البته بابابزرگ هنوز جعبه رو به خودم نداده اما قولشو ازش گرفتم . خلاصه كه من علاقه ی</FONT></P> <P><FONT size=2>زیادی به تاریخ و غرق شدن در گذشته ها و سیر در زندگی آدمای قدیم دارم .. شاید باورتون</FONT></P> <P><FONT size=2>نشه یكشب خواب دیدم كه دقیقا میون هیاهوی كودتای مرداد سی و دو هستم .. اینقدر</FONT></P> <P><FONT size=2>صحنه ها واقعی بود كه اصلا باورم نمیشد خوابم ..&nbsp;تو اون خواب&nbsp;خیلی جاها رفتم ، حالا</FONT></P> <P><FONT size=2>اگه بخوام ازون خواب بنویسم خودش یه داستان مفصل میشه بنابراین فعلا ازش میگذرم ..</FONT></P> <P><FONT size=2>از قصه های مجید و خاطره هایی كه برام زنده میكنه به كجاها رسیدم .. دیشب داشتم</FONT></P> <P><FONT size=2>فكر میكردم چی میشد كسیكه فوت میكرد مثلا بعد ده سال یكساعت میتونست بیاد تو</FONT></P> <P><FONT size=2>جمع عزیزاش و دیدارها تازه میشد ؟! فكر كنین اگه یه همچین اتفاقی می افتاد وای كه </FONT></P> <P><FONT size=2>اون یكساعت چه ارزشی پیدا میكرد واسه ما آدمایی كه عموما قدر وقت رو نمی دونیم ،</FONT></P> <P><FONT size=2>مطمئنم درونصورت حتما از ثانیه به ثانیش استفاده میكردیم و نمیذاشتیم حتی یه ثانیش</FONT></P> <P><FONT size=2>هدر بره ! .. مثلا اگه بی بی من دوباره برمیگشت صددرصد ازش میخواستم دوباره اون </FONT></P> <P><FONT size=2>قصه رو برام بخونه و من ضبطش میكردم و مطمئنم صدای بی بی و قصش كلی طرفدار پیدا</FONT></P> <P><FONT size=2>میكرد .. حالا خداجون نمیشه روی این پیشنهاد فكر كنی ؟! هان ؟! </FONT></P> <P><FONT size=2><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></FONT></P> <P><FONT size=2>خیلی فكر كردم تا راجع بهش چی بنویسم .. ولی نهایتا دیدم از همه چی بهتر اینه كه</FONT></P> <P><FONT size=2>بنویسم<FONT color=#cc33cc size=3> </FONT><A title="" href="http://mona-zarei.blogfa.com/" target=""><FONT color=#cc33cc size=3>یك انسان </FONT></A>امروز به<FONT size=3> توجه</FONT> من وشما نیازداره .. مطمئن باش تو دوست عزیزی كه</FONT></P> <P><FONT size=2>الان داری اینجا رو میخونی حكمتی دركاربوده كه سرازینجا درآوردی و درواقع<FONT color=#330000> <FONT size=3>فرصتی</FONT> </FONT>به تو</FONT></P> <P><FONT size=2>داده شده برای انسان بودن و <FONT color=#330000><FONT size=3>انجام وظیفه ی انسانی</FONT> </FONT>..پس این فرصت رو غنیمت بدون </FONT></P> <P><FONT size=2>و ازین فرصت طلایی استفاده كن تا تو امتحان زندگی بتونی این واحد انسانیت رو پاس كنی !</FONT></P> <P><FONT size=2>خواهش میكنم نیم ساعت وقت بذار ،<FONT color=#330000> <FONT size=3>هرجا </FONT></FONT>كه هستی برو و<FONT color=#ffccff> </FONT><A title="" href="http://helpsavemona.blogspot.com/" target=""><FONT color=#cc33cc size=3>این آزمایشو </FONT></A>انجام بده ..</FONT></P> <P><FONT size=2>فقط به این فكر كن كه اگه تو اون نجات دهنده باشی اونوقت میتونی باهمین نیمساعت </FONT></P> <P><FONT size=2>به یه هموطن به یه انسان زندگی رو هدیه بدی ! زودباش و وقت رو تلف نكن .. شاید تو </FONT></P> <P><FONT size=2>وسیله ی رسوندن هدیه ی خدا به<FONT color=#cc33cc size=3> </FONT><A title="" href="http://mona-zarei.blogfa.com/" target=""><FONT color=#ffccff><FONT color=#cc33cc size=3>مونا</FONT> </FONT></A>باشی ! عجله كن ، زمان محدوده .</FONT></P> <P><IMG alt="" hspace=0 src="http://pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-34.gif" align=baseline border=0></P> <P><FONT size=2>بیا با من قدم بزن تو كوچه ی درددلام </FONT></P> <P><FONT size=2>بشكنه تنهایی من با یك تبسم ، یك سلام . </FONT></P> text/html 2010-01-03T09:29:33+01:00 begoo.mihanblog.com بانو وقتشه http://begoo.mihanblog.com/post/175 <P><FONT size=2>سكوت زمان .. سكوت ثانیه .. سكوت روزگار </FONT></P> <P><FONT size=2>و نگاههایی كه گویی خشكیده اند و قلبهایی كه یخ زده اند انگار ..</FONT></P> <P><FONT size=2>و چشمهایی كه تو گویی نمی بینند دارزده شدن صداقت را و سربریدن انسانیت را ..</FONT></P> <P><FONT size=2>و رودی كه اینروزها مدام جاریست ، رودی از اشك .. رودی از منشا دلی كه شكسته .</FONT></P> <P><FONT size=2>قلبی كه فشرده میشود و سخنانی از جنس نگفتن و منی كه مدام می شكنم اما </FONT></P> <P><FONT size=2>به روی خود نمی آورم .</FONT></P> <P><FONT size=2>تكه تكه هایی از جسد پاره پاره ی جوانمردی و انسانیت كه هرلحظه بردوش كركسانی</FONT></P> <P><FONT size=2>ضحاك صفت تشییع میشود .. </FONT></P> <P><FONT size=2>و كلماتی كه مدام زمزمه شان میكنم .. هرلحظه هر ثانیه :</FONT></P> <P><FONT size=2>وقتشه باهم باشیم&nbsp; .. یك دل و یك صدا شیم</FONT></P> <P><FONT size=2><FONT size=3>باهم </FONT>پشت ما كوهه .. نمی ترسیم ، نمی افتیم ، نمی بازیم </FONT></P> <P><FONT size=2>این آواز نمی میره تا وقتیكه هم آوازیم .. </FONT></P> <P><FONT size=2><FONT size=3>وقتشه باهم باشیم .</FONT> </FONT></P> <P><FONT size=2>************************************************************</FONT></P> <P><FONT size=2>حرف نزن ! </FONT></P> <P><FONT size=2>چشم ! دهانم ببست .</FONT></P> <P><FONT size=2>راه نرو !</FONT></P> <P><FONT size=2>چشم ! دو پایم شكست .</FONT></P> <P><FONT size=2>فكر نكن !</FONT></P> <P><FONT size=2>نه ! این سخن عنوان مكن </FONT></P> <P><FONT size=2>خواهش نافهمی انسان نكن </FONT></P> <P><FONT size=2>لال شوم . كورشوم . كر شوم </FONT></P> <P><FONT size=2>لیك محالست كه من خر شوم . </FONT></P>